معماری ریکاوری Recovery Architecture
معماری ریکاوری؛ وقتی معماری باید انسان را پس بگیرد
من مهدی شجری هست
پژوهشگر معماری عصب محور و توسعه دهنده رویکرد Recovery Architecture.
اما اگر بخواهم خودم را فقط با عنوان شغلی معرفی کنم، بخش مهمی از داستان حذف می شود.
آنچه بیشتر از «چه کار می کنم» برای من اهمیت دارد، این است که به چه چیزی فکر می کنم، چه چیزی را مسئله می بینم و معماری را برای چه چیزی می خواهم تغییر دهم.
سال هاست یک سوال ساده ذهنم را درگیر کرده است:
چرا بعضی فضاها ما را بهتر می کنند و بعضی فضاها، بدون آنکه متوجه باشیم، انرژی، تمرکز، خواب و کیفیت تصمیم گیری ما را می گیرند؟
این سوال برای من از خواب شروع شد؛ اما به خواب ختم نشد.
من به معماری فقط به عنوان «ساختمان» نگاه نمی کنم
معماری معمولا با فرم، عملکرد، سازه، متریال، زیبایی و تکنولوژی توصیف می شود.
اما یک ساختمان، پیش از آنکه درباره خودش چیزی بگوید، درباره انسانی که در آن زندگی می کند اتفاقی ایجاد می کند.
نور را می بینیم.
صدا را می شنویم.
دما را احساس می کنیم.
بوی فضا را دریافت می کنیم.
عمق و ارتفاع را تجربه می کنیم.
مسیر حرکت را دنبال می کنیم.
حریم را درک می کنیم.
و بدون آنکه همیشه آگاه باشیم، مغز ما در حال تفسیر همه این اطلاعات است.
برای من، معماری از همین نقطه جذاب می شود:
فضا فقط چیزی نیست که در آن زندگی می کنیم؛ چیزی است که بدن و ذهن ما دائما در حال پاسخ دادن به آن هستند.
به همین دلیل، من معماری را فقط یک محصول نمی بینم.
آن را یک محیط فعال انسانی می بینم.
نگاه من به گذشته
به گذشته که نگاه می کنم، یک الگوی مشخص می بینم.
بسیاری از تغییرات بزرگ معماری زمانی اتفاق افتاده اند که یک معمار، به چیزی خارج از مرزهای معمول معماری نگاه کرده است.
گاهی فناوری مسیر را تغییر داده است.
گاهی شناخت جدید از طبیعت.
گاهی تغییر در شیوه زندگی.
گاهی یک مسئله انسانی که قبلا اصلا به عنوان مسئله معماری دیده نمی شده است.
برای من نیز مسیر از همین جا شکل گرفت.
ابتدا با خواب شروع کردم.
بعد متوجه شدم که خواب فقط مسئله یک تخت، یک اتاق یا یک تشک نیست.
نور، صدا، دما، کیفیت هوا، حریم، سازمان فضایی، زمان بندی محیط و حتی نحوه ورود و خروج انسان از فضا می توانند بخشی از تجربه خواب و آرامش باشند.
پس سوال بزرگ تر شد:
اگر معماری می تواند روی خواب اثر بگذارد،
روی ریکاوری انسان چه نقشی دارد؟
و بعد سوال دیگری شکل گرفت:
اگر انسان امروز با خستگی شناختی، بمباران اطلاعات، تصمیم های مداوم، استرس محیطی و کاهش کیفیت استراحت روبه رو است، آیا معماری نباید دوباره درباره بازیابی ظرفیت انسان فکر کند؟
از همین نقطه بود که ایده Recovery Architecture برای من شکل گرفت.
من به آینده چگونه نگاه می کنم؟
فکر نمی کنم آینده معماری فقط ساختمان های هوشمندتر باشد.
هوشمندتر شدن ساختمان، لزوما به معنای بهتر شدن زندگی نیست.
ممکن است ساختمانی از ده ها سیستم هوشمند برخوردار باشد، اما انسان در آن هنوز خوب نخوابد، خوب تمرکز نکند یا احساس آرامش نداشته باشد.
برای من، سوال آینده این نیست:
«چه تکنولوژی بیشتری می توانیم وارد ساختمان کنیم؟»
سوال این است:
«چه محیطی می توانیم بسازیم که با نیازهای واقعی انسان سازگارتر باشد؟»
من آینده ای را جدی می دانم که در آن معماری، پزشکی، علوم اعصاب، علوم خواب، روان شناسی محیطی، طراحی و داده، بیشتر از امروز با یکدیگر صحبت کنند.
نه برای اینکه معماری را پزشکی کنیم.
بلکه برای اینکه معماری بتواند تصمیم های دقیق تری درباره انسان بگیرد.
Recovery Architecture چیست؟
من Recovery Architecture را یک سبک معماری یا یک مد روز طراحی نمی دانم.
بلکه آن را یک چارچوب پژوهشی باز می دانم برای بررسی این سوال:
چگونه محیط ساخته شده می تواند شرایط مناسب تری برای بازگشت انسان به وضعیت مطلوب عملکردی، شناختی و روانی فراهم کند؟
در این نگاه، «ریکاوری» فقط استراحت نیست.
ریکاوری می تواند شامل بازگشت ظرفیت برای:
خواب بهتر،
تمرکز بهتر،
کاهش بار شناختی،
تنظیم مناسب تر برانگیختگی،
تصمیم گیری بهتر،
تجربه آرامش،
و آمادگی دوباره برای عملکرد روزانه باشد.
پس Recovery Architecture نمی خواهد فقط اتاقی زیباتر بسازد.
می خواهد بررسی کند که خود فضا چگونه رفتار می کند.
از «ویژگی های معماری» به «رفتار فضا»
یکی از تفاوت های مهم این رویکرد برای من همین است.
در طراحی سنتی ممکن است بگوییم:
«پنجره بزرگ است.»
«نور طبیعی داریم.»
«گیاه داریم.»
«متریال طبیعی استفاده کرده ایم.»
اما این ها به تنهایی پاسخ نیستند.
سوال مهم تر این است:
این عناصر، در این زمان، با این نسبت، در این مکان و برای این انسان، چه رفتاری ایجاد می کنند؟
یک پنجره فقط یک پنجره نیست.
می تواند نور، دید، ارتباط با بیرون، تغییرات زمانی، حریم یا حتی مزاحمت ایجاد کند.
یک سطح چوبی فقط «متریال طبیعی» نیست.
رنگ، بافت، دما، صدا، بازتاب نور و تجربه لمسی آن می تواند بخشی از پیام کلی محیط باشد.
در نتیجه، من بیشتر از آنکه به «اضافه کردن ویژگی های wellness» علاقه داشته باشم، به Behavior of Space علاقه مندم:
رفتار فضا در برابر انسان.
اصولی که مسیر مرا هدایت می کنند
Recovery Architecture برای من با چند اصل ساده شروع می شود:
حقیقت قبل از منافع شخصی.
اگر چیزی را نمی دانیم، نباید وانمود کنیم که می دانیم.
انسان قبل از شیء.
هدف، فروش یک ویژگی معماری نیست؛ هدف، بهبود مسئله انسانی است.
شواهد قبل از نظر شخصی.
زیبایی یا تجربه شخصی ارزشمند است، اما نباید جای شواهد را بگیرد.
سیستم قبل از عناصر منفرد.
انسان به یک چراغ، یک گیاه یا یک متریال به صورت جداگانه پاسخ نمی دهد؛ تجربه واقعی معمولا حاصل تعامل چند عامل است.
همه چیز قابل آزمون است.
هیچ ایده ای فقط به این دلیل که جذاب است، نباید حقیقت فرض شود.
و مهم تر از همه:
این چارچوب باید بتواند تغییر کند.
Recovery Architecture قرار نیست یک عقیده بسته باشد.
قرار است با شواهد بهتر، دقیق تر شود.
تا امروز چه کرده ام؟
بخش مهمی از مسیر من با مطالعه و پژوهش درباره خواب، معماری خواب و رابطه محیط با عملکرد انسان شکل گرفته است.
در این مسیر روی موضوعاتی مانند محیط خواب، نور، کیفیت فضایی اتاق خواب، عوامل محیطی موثر بر استراحت و ترجمه یافته های علمی به تصمیم های معماری کار کرده ام.
بعد از آن، مسیر پژوهش گسترده تر شد:
از خواب به ریکاوری،
از اتاق خواب به محیط،
از یک عنصر منفرد به سیستم،
و از «طراحی برای زیبایی» به طراحی برای ظرفیت انسانی.
در کنار پژوهش، تلاش کرده ام این ایده ها را از سطح نظری خارج کنم و به زبان معماری نزدیک کنم؛ از سازمان فضایی و نور و متریال گرفته تا حریم، انتقال بین فضاها، نسبت ها، ارتباط با طبیعت، آکوستیک و تجربه کلی محیط.
یکی از اهداف مهم من نیز توسعه یک ساختار آموزشی تحت عنوان Recovery School است؛ جایی که مفاهیم بین رشته ای از علوم اعصاب، علوم خواب، روان شناسی محیطی و طراحی، به زبان قابل استفاده برای معماران ترجمه شوند.
چه چیزی را در حال توسعه هستم؟
مسیر فعلی من دیگر فقط نوشتن مقاله یا طراحی یک پروژه نیست.
در حال توسعه یک زبان مشترک میان پژوهش و معماری هستم.
هدف این است که سوال هایی مانند:
«چگونه نور طراحی شود؟»
«چگونه اتاق خواب سازمان پیدا کند؟»
«چگونه حریم فضایی تعریف شود؟»
«چگونه انتقال از فعالیت به استراحت طراحی شود؟»
«چگونه طبیعت وارد تجربه فضا شود؟»
یا حتی:
«چرا یک فضا از نظر ذهنی خسته کننده تر از فضای دیگر است؟»
بتوانند به سوال های دقیق تر، قابل بررسی تر و در نهایت قابل طراحی تبدیل شوند.
من به دنبال ساختن یک کتاب دستورالعمل قطعی نیستم.
به دنبال ساختن یک سیستم پرسشگری بهتر هستم.
این معماری برای چه کسی است؟
Recovery Architecture بیش از همه برای انسان هایی اهمیت پیدا می کند که کیفیت محیط زندگی و کار، مستقیما با کیفیت عملکردشان در ارتباط است.
برای فردی که خواب برایش حیاتی است.
برای کسی که با فشار شناختی بالا زندگی می کند.
برای مدیر، کارآفرین، پژوهشگر یا متخصصی که هر روز با تصمیم های سنگین روبه رو است.
برای ورزشکار و افرادی که ریکاوری بخشی از عملکرد حرفه ای آنهاست.
برای کسانی که خانه را فقط محل سکونت نمی بینند، بلکه آن را بخشی از سیستم عملکرد و زندگی خود می دانند.
و البته برای معمارانی که می خواهند بدانند پشت یک تصمیم طراحی، انسان چه تجربه ای خواهد کرد.
و برای چه کسی مناسب نیست؟
این بخش برای من به همان اندازه مهم است.
Recovery Architecture قرار نیست راه حل همه مشکلات باشد.
برای کسی که انتظار دارد معماری به تنهایی بیماری، اختلال خواب یا مشکلات پیچیده روانی و جسمی را درمان کند، این رویکرد مناسب نیست.
برای کسی که فقط به دنبال چند وسیله لوکس، چند تکنولوژی گران قیمت یا برچسب «wellness» روی پروژه است نیز الزاما مناسب نیست.
و برای کسی که شواهد را مزاحم خلاقیت می داند، احتمالا این مسیر جذاب نخواهد بود.
Recovery Architecture جایگزین پزشکی، روان درمانی یا درمان بالینی نیست.
نقش آن، طراحی محیطی است که بتواند شرایط مناسب تری را برای تجربه و عملکرد انسان فراهم کند؛ با تکیه بر شواهد، منطق طراحی و آزمون مداوم.
مسئله واقعی چیست؟
به نظر من، مسئله اصلی معماری امروز این نیست که ساختمان های ما زشت شده اند.
حتی مسئله فقط این نیست که ساختمان ها ناکارآمدند.
مسئله عمیق تر است.
ما در محیط هایی زندگی می کنیم که همیشه برای بازگشت ظرفیت انسان طراحی نشده اند.
برای بیدار ماندن طراحی شده اند.
برای کار کردن.
برای مصرف کردن.
برای حرکت کردن.
برای دیده شدن.
اما گاهی فراموش می کنیم انسان باید:
بخوابد، آرام شود، فکر کند، بازیابی شود و دوباره برگردد.
شاید یکی از وظایف مهم معماری آینده همین باشد:
نه فقط ساختن مکان هایی که انسان در آنها فعالیت می کند،
بلکه ساختن مکان هایی که انسان بتواند در آنها خودش را دوباره به دست بیاورد.
چشم انداز من
چشم انداز من ساختن یک برند معماری یا یک مجموعه خدمات لوکس با نام جدید نیست.
چشم انداز من بزرگ تر است:
تلاش برای تبدیل Recovery به یک موضوع جدی در معماری.
به گونه ای که در آینده، وقتی درباره یک خانه، هتل، فضای کاری، اقامتگاه یا محیط عملکردی صحبت می کنیم، فقط نپرسیم:
«چقدر زیباست؟»
«چقدر لوکس است؟»
«چقدر هوشمند است؟»
بلکه بپرسیم:
این فضا با انسان چه می کند؟
آیا او را بیش از حد تحریک می کند یا به تنظیم کمک می کند؟
آیا ذهن او را شلوغ تر می کند یا امکان آرام شدن می دهد؟
آیا به خواب او احترام می گذارد؟
آیا برای تمرکز او طراحی شده؟
آیا انتقال میان فعالیت و استراحت را درک کرده است؟
و مهم تر از همه:
آیا این فضا ظرفیت انسان را افزایش می دهد یا از آن مصرف می کند؟
من هنوز در ابتدای این مسیر هستم.
Recovery Architecture نیز یک نظریه نهایی نیست.
یک فرضیه باز است.
یک مسیر پژوهشی است.
یک دعوت به دوباره فکر کردن درباره رابطه انسان و محیط.
و شاید مهم ترین بخش این داستان همین باشد:
من نمی خواهم فقط یک معماری جدید طراحی کنم.
می خواهم ببینم آیا می توانیم سوال های بهتری درباره معماری بپرسیم.
چون گاهی تغییر بزرگ، از یک فرم جدید شروع نمی شود.
از یک سوال جدید شروع می شود.
مهدی شجری پژوهشگر معماری عصب محور | توسعه دهنده چارچوب Recovery Architecture
بر روی آدرس پیج لینک دین کلیک کنید .www.linkedin.com/in/mehdi-shajari-vip
