پیروز بزرگ بحران انرژی؛ چرا جهش قیمت نفت، ستون های اقتصاد آمریکا را مستحکم تر می کند؟
پیروز بزرگ بحران انرژی؛ چرا جهش قیمت نفت، ستون های اقتصاد آمریکا را مستحکم تر می کند؟
چند سالی است که هر بار قیمت سوخت در بازارهای جهانی جهش می کند، بسیاری به سراغ الگوهای قدیمی می روند و نتیجه می گیرند اقتصاد آمریکا در آستانه فشار و رکود است. اما این الگوها متعلق به دهه های هفتاد و هشتاد میلادی است؛ زمانی که ایالات متحده واردکننده خالص نفت بود و هر شوک قیمتی، تراز تجاری کشور را با کسری سنگین تر مواجه می کرد. واقعیت امروز چیز دیگری است. آمریکا طی یک دهه گذشته به بزرگ ترین تولیدکننده نفت خام جهان تبدیل شده و در کنار آن، به یکی از غول های صادرات فرآورده های نفتی و گاز طبیعی مایع شده بدل شده است. داده های اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان می دهد تولید نفت خام این کشور در سال جاری به حدود سیزده ونیم میلیون بشکه در روز رسیده و پیش بینی می شود در سال آینده از مرز چهارده میلیون بشکه عبور کند. صادرات گاز مایع شده نیز روزانه بیش از هفده میلیارد فوت مکعب است و همچنان مسیر رشد را طی می کند. این دگرگونی ساختاری، معادله کلاسیک «قیمت بالای سوخت یعنی ضربه به آمریکا» را عملا به هم ریخته است.
برای درک این تغییر، اول باید رابطه قیمت سوخت و دلار را دید. تا پیش از این، هر بار که نفت گران می شد، واردات گران تر، پول بیشتری از آمریکا خارج می کرد، کسری تراز پرداخت ها بزرگ تر می شد و دلار ضعیف تر. اما امروز اتفاق برعکس رخ می دهد. وقتی قیمت نفت بالا می رود، اقتصادهای واردکننده بزرگ مثل اروپا، ژاپن، کره و هند باید پول بیشتری برای خرید انرژی بدهند. برآوردها نشان می دهد هر ده دلار افزایش در قیمت هر بشکه نفت، هزینه واردات انرژی اروپا و آسیا را ده ها میلیارد دلار بالا می برد. این یعنی فشار بیشتر بر یورو و ین و ارزهای این کشورها. در مقابل، آمریکا با صادرات روزانه بیش از چهار میلیون بشکه نفت خام و حجم قابل توجه فرآورده و گاز، عملا از این جهش سود می برد. نتیجه این است که در سال های اخیر، برخلاف گذشته، افزایش قیمت نفت معمولا همراه با تقویت دلار بوده است، نه تضعیف آن. بانک مرکزی اروپا هم در گزارش های خود به همین هم حرکتی اشاره کرده و تایید کرده که در سال های اخیر جهش نفت اغلب با دلار قوی تر همراه بوده است.
دلیل دوم این رابطه به ساختاری برمی گردد که به پترودلار معروف است. نفت و فرآورده هایش هنوز عمدتا به دلار معامله می شوند. یعنی هرچه قیمت سوخت بالاتر برود، حجم دلاری مبادلات جهانی بیشتر می شود و تقاضا برای دلار در سیستم بانکی بین المللی افزایش می یابد. اگرچه برخی کشورها در حال آزمایش تسویه با ارزهای دیگر هستند و روایت قدیمی پترودلار دیگر به تنهایی توضیح دهنده قدرت دلار نیست، اما داده های صندوق بین المللی پول نشان می دهد دلار هنوز بیش از پنجاه وهفت درصد ذخایر ارزی رسمی جهان را در اختیار دارد و در صدور فاکتورهای تجاری هم مسلط است. هر جهش قیمتی در سوخت که به دلار تسویه شود، عملا تقاضای این ارز را دوباره تقویت می کند؛ اتفاقی که در ماه های اخیر و با تشدید تنش های منطقه ای و نزدیک شدن بهای نفت به سقف های تاریخی، به خوبی قابل مشاهده بود.
کانال سوم هم نرخ بهره است. وقتی قیمت سوخت بالا برود، شاخص قیمت مصرف کننده تحت فشار قرار می گیرد. مدل های فدرال رزرو نشان می دهد شوک نفتی به طور مستقیم اثر کوچکی بر تورم دارد، اما از طریق انتظارات تورمی و فشار بر دستمزدها می تواند ماندگار شود. بانک مرکزی آمریکا برای کنترل این انتظارات مجبور می شود نرخ بهره را بالاتر نگه دارد یا روند کاهش آن را کند کند. نرخ بهره بالاتر نسبت به سایر اقتصادهای پیشرفته، یعنی بازده جذاب تر اوراق قرضه آمریکا و به تبع آن ورود سرمایه به دارایی های دلاری. این هم مسیری دیگر برای تقویت دلار است. جالب اینجاست که وقتی دلار قوی می شود، قیمت نفت به واحد دلار کمی ارزان تر دیده می شود و همین چرخه به صورت خودتنظیم ادامه پیدا می کند.
اما بحث فقط درباره دلار نیست؛ اثرات مثبت قیمت بالای سوخت بر خود اقتصاد آمریکا هم قابل توجه است. اولین و مهم ترین اثر، جهش سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز است. وقتی قیمت ها بالای سطح هزینه های تولید حرکت می کند، جریان نقدی شرکت های بهره بردار از میادین شیل، به ویژه در حوضه پرمیان تگزاس، به سرعت بالا می رود. این جریان نقدی به حفاری بیشتر، خدمات چاه پیمایی، توسعه خطوط لوله و زیرساخت های پالایشی منتقل می شود و از آنجا به صنایع فولاد، تجهیزات مکانیکی، مهندسی و حمل ونقل سرریز پیدا می کند. هر موج قیمتی جدید در سوخت، عملا یک چرخه سرمایه گذاری در این زنجیره ها روشن می کند.
اثر مثبت دوم به صنعت پالایش برمی گردد. پالایشگاه های خلیج مکزیک آمریکا به دلیل دسترسی به خوراک نفت سبک و گاز ارزان داخلی، از حاشیه سود به مراتب بهتری نسبت به رقبای اروپایی و آسیایی برخوردارند. وقتی قیمت جهانی گازوئیل و سوخت جت بالا می رود، این حاشیه سود به سقف های تاریخی می رسد و درآمد صادراتی این صنعت
به شدت رشد می کند. در ماه های اخیر که قیمت گازوئیل در برخی بازارها بیش از دو برابر سطح پیش از بحران شده بود، حاشیه سود پالایشی آمریکا به رکوردهای بی سابقه رسید. این یعنی صنایع پایین دستی آمریکا در شرایط بحران انرژی، برنده اصلی اند نه بازنده.
اثر سوم در سطح بودجه است. ایالت های نفت خیز مثل تگزاس، لوئیزیانا، آلاسکا و داکوتای شمالی از مالیات برداشت نفت، حق امتیاز دولتی و مالیات بر درآمد شرکت ها به منابع مالی گسترده دست پیدا می کنند. این درآمدها به زیرساخت، حمل ونقل، شبکه های انرژی و کاهش فشار مالیاتی بر کسب وکارهای محلی تخصیص می یابد و در نهایت رشد اقتصادی منطقه ای را تقویت می کند. در سطح فدرال هم مالیات بر سود شرکت های نفتی و حقوقات دولتی افزایش می یابد و به بهبود وضعیت مالی دولت کمک می کند.
اثر چهارم شاید از همه جالب تر باشد، چون در ظاهر پارادوکس است. گران شدن سوخت، سرعت گذار انرژی را بیشتر می کند. وقتی بنزین و گازوئیل گران باشد، خودروهای برقی، هیدروژن پاک، سوخت هوانوردی پایدار و فناوری های بازیافت حرارتی بدون نیاز به یارانه سنگین، توجیه اقتصادی پیدا می کنند. در واقع بازار خودش مشوق اصلی تغییر می شود. همین فشار قیمتی است که باعث شده سرمایه گذاری خصوصی در بخش انرژی های تجدیدپذیر و فناوری های کربن زدایی آمریکا در سال های اخیر رشد چشمگیری داشته باشد. به عبارت دیگر، بخش فسیلی آمریکا از قیمت بالای سوخت سود می برد و در همان حال، همین قیمت بالاست که موتور بخش نوظهور انرژی را هم روشن نگه می دارد.
در درازمدت هم این دینامیک ادامه پیدا می کند. صنایع پرمصرف، به دلیل هزینه بالاتر انرژی، به سمت بهینه سازی مصرف و استفاده از فناوری های پایش هوشمند حرکت می کنند که این به معنای ارتقای بهره وری کل عوامل تولید است. خانوارها هم به تدریج به سمت خودروهای کم مصرف و برقی حرکت می کنند و حساسیت مصرف بنزین به درآمد کاهش می یابد. در نتیجه، شوک های نفتی آینده اثر کمتری بر تورم داخلی خواهند گذاشت. در سطح بین المللی هم سرمایه گذاری های فعلی در پایانه های صادرات گاز و اسکله های بارگیری نفت، آمریکا را به تامین کننده اصلی انرژی متحدان غربی و آسیایی تبدیل می کند و وزن ژئوپلیتیک آن را در بازارهای جهانی بالا می برد.
در نهایت باید گفت که درست است در کوتاه مدت، جهش قیمت سوخت فشار واقعی روی مصرف کننده می گذارد، اما این هزینه ها در برابر سودهای سرریز شده از صادرات، حاشیه سود پالایشی و جریان سرمایه گذاری، به طور خالص دیگر مثل گذشته منفی نیست. آمریکا از یک بازنده خالص به یک ذی نفع نسبی در بازار انرژی جهانی تبدیل شده است. معادله قیمت سوخت و اقتصاد آمریکا دچار یک دگردیسی شده؛ جایی که جهش نفت، رقبای واردکننده را تضعیف می کند، تقاضای دلار را تقویت می بخشد و در داخل هم موتور سرمایه گذاری و نوآوری را روشن نگه می دارد. این همان پارادوکس انرژی است که در افق پنج تا ده ساله، ساختار صنعتی آمریکا را قدرتمندتر از قبل بازطراحی خواهد کرد.