انسان در تاریخ؛ قربانی شرایط یا سازنده سرنوشت؟

انسان در تاریخ؛ قربانی شرایط یا سازنده سرنوشت؟
تاملی بر رابطه فرد و جامعه در اندیشه ای.اچ. کار وقتی به تاریخ نگاه می کنیم، معمولا دنبال آدم های بزرگ می گردیم: پادشاهان، فرماندهان، سیاستمداران، دانشمندان و رهبران انقلاب ها. تاریخ را با نام آنان به یاد می آوریم و گاهی تصور می کنیم اگر فلان شخصیت وجود نداشت، تاریخ هم مسیر دیگری پیدا می کرد. اما یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا تاریخ را افراد می سازند یا جامعه و شرایط تاریخی افراد را می سازند؟ ای.اچ. کار در تاریخ چیست؟ ما را از افتادن در این دو دام برحذر می دارد. نه می توان انسان را موجودی کاملا آزاد دانست که مستقل از جامعه تصمیم می گیرد و تاریخ را به هر سو که بخواهد می برد، و نه می توان او را عروسکی دانست که نیروهای اجتماعی و اقتصادی بدون اراده خودش او را حرکت می دهند.
انسان در تاریخ، هم محصول شرایط است و هم عامل تغییر شرایط. این نکته در ظاهر ساده است، اما اگر آن را جدی بگیریم، نگاه ما به بسیاری از حوادث تاریخی تغییر می کند. فرض کنیم در یک جامعه بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی، بی اعتمادی سیاسی و شکاف طبقاتی به وجود آمده است. در چنین شرایطی ممکن است فردی ظهور کند و تصمیمی بگیرد که مسیر جامعه را تغییر دهد. آیا باید همه چیز را به نبوغ یا اراده شخصی او نسبت دهیم؟ احتمالا نه. اگر آن شرایط اجتماعی وجود نداشت، شاید همان فرد هرگز نمی توانست چنین نقشی ایفا کند. اما از طرف دیگر، نمی توان گفت آن فرد هیچ نقشی نداشته است.
افراد مختلف ممکن است در شرایط تقریبا مشابه قرار بگیرند، اما تصمیم های متفاوتی بگیرند. یکی عقب نشینی می کند، دیگری مقاومت می کند، یکی فرصت را تشخیص می دهد و دیگری نمی دهد. بنابراین شرایط، امکان های عمل را ایجاد می کنند؛ اما انسان ها از میان این امکان ها انتخاب می کنند. اینجاست که تفاوت میان «علت» و «دلیل» اهمیت پیدا می کند. یک کنش تاریخی می تواند علت هایی داشته باشد که در بیرون از فرد قرار دارند: شرایط اقتصادی، ساختار سیاسی، فرهنگ، خانواده، آموزش، بحران اجتماعی و فضای عمومی. اما انسان برای عمل خود دلیل هم دارد؛ یعنی جهان را چگونه می بیند، به چه چیزی باور دارد، چه چیزی را درست یا نادرست می داند و چه آینده ای را ممکن تصور می کند.
برای فهم یک رفتار تاریخی، بنابراین نباید فقط بپرسیم: «چه چیزی باعث شد این اتفاق بیفتد؟» باید پرسش دیگری را هم مطرح کنیم: «این انسان چرا چنین تصمیمی را معقول و درست می دانست؟» این همان نقطه ای است که تاریخ از یک فهرست خشک از حوادث فاصله می گیرد و به فهم انسان تبدیل می شود. برای مثال، وقتی یک کنشگر سیاسی در دوره ای بحرانی دست به اقدامی می زند، ممکن است ما امروز با فاصله ای که از آن زمان داریم، تصمیم او را اشتباه یا حتی غیرقابل فهم بدانیم. اما مورخ باید یک گام به عقب برگردد و بپرسد: او در آن لحظه چه می دید؟ چه اطلاعاتی در اختیار داشت؟ از چه چیزی می ترسید؟ به چه آینده ای امید داشت؟ و چه گزینه هایی واقعا پیش روی او بود؟
فهمیدن، به معنای تایید کردن نیست. این نکته در بحث اخلاق تاریخ نیز اهمیت زیادی دارد. اگر رفتار انسان های گذشته را فقط با معیارهای امروز قضاوت کنیم، ممکن است گذشته را نفهمیده محکوم کنیم. مورخ باید بتواند رفتار را در زمینه تاریخی خودش قرار دهد، بدون آنکه لزوما آن را اخلاقا تایید کند. اما این نگاه یک پیام مهم برای زندگی امروز ما هم دارد. ما نیز گاهی مشکلات جامعه را کاملا به «افراد» نسبت می دهیم: فلان مدیر، فلان سیاستمدار، فلان مسئول یا فلان تصمیم. گاهی هم برعکس، همه چیز را به «ساختار» نسبت می دهیم و می گوییم فرد هیچ اختیاری ندارد. هر دو نگاه می توانند ساده انگارانه باشند. واقعیت پیچیده تر است: ساختارها بر انسان اثر می گذارند، اما انسان ها نیز با کنش خود ساختارها را تغییر می دهند. جامعه فقط چیزی نیست که بر سر ما فرود آمده باشد؛ جامعه چیزی است که انسان ها هر روز آن را بازتولید می کنند و گاهی تغییر می دهند. شاید یکی از مهم ترین درس های تاریخ همین باشد. اگر همه چیز را به شرایط نسبت دهیم، مسئولیت انسان از میان می رود؛ و اگر همه چیز را به اراده فردی نسبت دهیم، واقعیت پیچیده جامعه را فراموش می کنیم.
انسان نه کاملا زندانی تاریخ است و نه کاملا فرمانروای آن. او درون تاریخ انتخاب می کند. و شاید معنای عمیق تاریخ همین باشد: اینکه انسان ها گذشته را فقط تحمل نکرده اند؛ در همان شرایطی که به آنان تحمیل شده، انتخاب کرده اند، خطا کرده اند، مقاومت کرده اند، سازش کرده اند و گاهی مسیر تاریخ را تغییر داده اند. پس وقتی تاریخ را می خوانیم، فقط نپرسیم «چه اتفاقی افتاد؟» بپرسیم: چه شرایطی این اتفاق را ممکن کرد، و انسان ها در میان آن شرایط چگونه انتخاب کردند؟ همین پرسش کوچک می تواند تاریخ را از مجموعه ای از خاطرات مرده به دانشی زنده برای فهم جامعه امروز تبدیل کند.