از مصرف الگوریتمی تا هوش افزوده؛ بررسی نسبت هنر و هوش مصنوعی

8 شهریور 1405 - خواندن 4 دقیقه - 58 بازدید

امروز، همزمان با رویداد ماه هنر تهران ، فرصتی پیدا شد تا نمایشگاهی آثار انجمن سرامیک ایران با کیوریتوری استاد فرزاد فرجی بازدید کنم و گفت وگوی مفصلی که با استاد فرجی داشتم برایم ماندگار شد؛ گفت وگویی که محورش نه خود آثار، که نسبت هنر امروز با هوش مصنوعی بود.

آنچه در این گفت وگو بیش از همه به چشم می آمد، نگاه غالب امروز به هوش مصنوعی بود؛ نگاهی که آن را صرفا به مثابه یک مصرف کننده در نظر می گیرد. در این رویکرد، هنرمند یا مخاطب، خروجی یک مدل تصویرساز را دریافت می کند و کار را تمام شده می پندارد. اما پرسش اینجاست که وقتی هنر را صرفا به نوشتن یک دستور خوب تقلیل می دهیم، آیا هنوز جایگاهی برای تصمیم گیری زیبایی شناختی خود هنرمند باقی می ماند؟ به نظرم اینجا دقیقا با نوعی مصرف گرایی الگوریتمی مواجه ایم که در آن، هنرمند از نقش خالق به سفارش دهنده ای بدل می شود که تنها نتیجه نهایی را مطالبه می کند، بدون آنکه در فرایند درونی شکل گیری اثر نقشی داشته باشد.

از نظر فنی، این مصرف گرایی به معنای نادیده گرفتن لایه های عمیق تری از کار با هوش مصنوعی است. برای توضیح ساده اش، اجازه دهید اینطور بگویم که مدل های مولد تصویر، در واقع یک نقشه آماری از میلیون ها تصویر موجود در تاریخ هنر هستند؛ یعنی آنها میانگین سلیقه بصری گذشته را به ما تحویل می دهند. اگر ما فقط از همان خروجی اولیه استفاده کنیم، در واقع در دام تکرار همان میانگین ها گرفتار می شویم.

در مقابل، آنچه در ذهن من و استاد فرجی بر آن تاکید داشتیم، نگاه دیگری به این ابزار بود؛ نگاهی که در آن، هوش مصنوعی نه به عنوان اثر نهایی، بلکه به عنوان ماده خام اولیه در نظر گرفته می شود. در این نگاه، هنرمند همچنان در جایگاه تصمیم گیرنده اصلی می ایستد؛ کسی که مسیر کار را کدنویسی می کند، خروجی های گوناگون را می آزماید، بهترین آن ها را انتخاب می کند، دوباره ترکیب می سازد و روی آن ها مداخله دستی انجام می دهد. اینجا دیگر خبری از سفارش یک باره و دریافت نتیجه نهایی نیست؛ بلکه فرایندی چرخه ای، پویا و دیالکتیکی شکل می گیرد که در آن، خطاها و نتایج پیش بینی نشده نیز به مثابه بخشی از جذابیت اثر پذیرفته می شوند.

اتفاقا اینجا بود که به نظرم رسید پیوند جالبی میان ماهیت کار با سرامیک و این رویکرد تازه وجود دارد. در سفال گری، شما هرگز نمی توانید نتیجه نهایی لعاب ها یا تغییرات فرم در کوره را به طور کامل پیش بینی کنید؛ این عدم قطعیت، بخشی از هویت این هنر است. به همین شکل، استفاده خلاقانه از هوش مصنوعی نیز نباید در جستجوی نتایج کاملا قابل پیش بینی باشد، بلکه جایی که هنرمند با تردیدها و احتمالات روبرو می شود، جذابیت واقعی پدید می آید.

در نهایت، آنچه در این گفت وگو برای من به عنوان یک اصل راهنما تقویت شد، همان ایده همیشگی ام درباره هوش افزوده بود؛ یعنی تلفیق آگاهانه هوش انسانی با هوش مصنوعی، نه جایگزینی یکی به جای دیگری.

در این دیدگاه، ماشین قرار نیست جانشین تخیل و تجربه زیسته هنرمند شود، بلکه قرار است پنجره ای تازه به روی نادیدنی ها بگشاید و هنرمند، با بهره گیری از این گستره تازه، به کشفی دست بزند که به تنهایی نمی توانست به آن برسد.