کمال رسولیان
1 یادداشت منتشر شدهپروین اعتصامی فارغ از رنج های شخصی
اشعار پروین فارغ از رنج های شخصی
تهران- ایرنا- اندیشه های عرفانی به خصوص تسلیم و رضا در اشعار پروین فراوان است، قدرت سخنوری وی عالی و سرشار از انسان دوستی است، تصاویر در اشعار وی ساده و عینی است، شاید بتوان گفت حجب و حیا، شرایط اجتماعی، اهمیت دادن به دیگران و خود را نادیده انگاشتن و غم و اندوه جامعه زمان شاعر مانع از آن شده که پروین احساسات و رنج های خویش را به رشته شعر بکشد.
پروین اعتصامی (۲۵ اسفند ۱۲۸۵ تبریز / ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ تهران) از کودکی زیر نظر پدرش و استادانی چون علی اکبر دهخدا و محمدتقی بهار سرودن شعر را آغاز کرد.
پدر او یوسف اعتصامی آشتیانی، از شاعران و مترجمان دوران خود بود که در شکل گیری زندگی هنری پروین و کشف توانایی ها و ذوق و گرایش او به سرودن شعر نقش مهمی داشت.
تنها اثر چاپ و منتشر شده از پروین، دیوان اشعار اوست که دارای ۶۰۶ شعر شامل اشعاری در قالب های قطعه، قصاید و مثنویات و تمثیلات است.
پروین در اشعارش کمتر از حدیث نفس سخن گفته است. پروین از بدیع ترین و دلاویز ترین شکوفه های ادب فارسی و یکی از منادیان محبت، انسانیت و تقواست. غم و اندوه پروین از دیدن وضع پریشان طبقات محروم بود. او شاعری پاک طینت، پاکدامن، خوش رفتار و متواضع بود.
اشعار پروین جولانگاه شخصیت های خیالی و سرشار از احساس و عاطفه است سخنش بردل می نشیند چون برخاسته از دل است. به قول سعدی علیه الرحمه :« که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل»
اندیشه های عرفانی به خصوص تسلیم و رضا در اشعار پروین فراوان است. قدرت سخنوری وی عالی و سرشار از انسان دوستی است. تصاویر در اشعار وی ساده و عینی است. شاید بتوان گفت حجب و حیا، شرایط اجتماعی، اهمیت دادن به دیگران و خود را نادیده انگاشتن و غم و اندوه جامعه زمان شاعر مانع از آن شده که پروین احساسات و رنجهای خویش را به رشته شعر بکشد. پروین در اشعارش مدافع حقوق کشاورزان، محرومین، یتیمان و شریک درد و غم رنجدیدگان است. این هنر شاعر است که توانسته عشق را در گفتار خود به شکلی جذاب و اسلوبی بغایت لطیف بپروراند. پروین صنعت مناظره در شعر را به اوج خود رساند. مناظره های وی که تماما نمادی از خلق و خوی انسان هاست در نوع خود بی نظیر است. برای نمونه در مناظره «مست و هشیار» ریا و تظاهر رواج فساد و ارتشاء که همچون موریانه ای پایه های سلامت جامعه را از بیخ و بن خورده است به روشنی نشان داده شده است. گروهی برآنند که تنها سرودن شعر «سفر اشک» کافی است برای جاودانه ماندن نام پروین در آسمان شعر و ادب فارسی!:
اشک طرف دیده را گردید و رفت / اوفتاد آهسته و غلتید و رفت
بر سپهر تیره هستی دمی/ چون ستاره روشنی بخشید و رفت
گر چه دریای وجودش جای بود/ عاقبت یک قطره خون نوشید و رفت
گشت اندر چشمه خون ناپدید/ قیمت هر قطره را سنجید و رفت
من چو از جور فلک بگریستم/ بر من و بر گریه ام خندید و رفت
رنجشی ما را نبود اندر میان/ کس نمیداند چرا رنجید و رفت
عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت/ گوش داد و جمله را بشنید و رفت
تلخی و شیرینی هستی چشید/ از حوادث با خبر گردید و رفت
قاصد معشوق بود از کوی عشق/ چهره عشاق را بوسید و رفت
اوفتاد اندر ترازوی قضا/ کاش میگفتند چند ارزید و رفت
نگاهی خردمندانه و تعلیمی پروین در شعر
نگاه پروین در شعر، نگاهی خردمندانه و تعلیمی است و دلیلش هم حضور و رفت و آمد بزرگانی چون دهخدا، بهار، سید نصرالله تقوی و دیگر بزرگان شعر و ادب به خانه اش بود.
یکی از مهم ترین رویدادهای زندگی پروین، سخنرانی معروف او در جشن فارغ التحصیلی اش در خرداد ۱۳۰۳ بود. او در آن جشن درباره بی سوادی و بی خبری زنان ایران حرف زد. اعتصامی در قسمت هایی از سخنانش که به «اعلامیه زن و تاریخ» معروف است، می گوید:
«مدت هاست که آسیایی از خواب گران یاس و حرمان برخاسته می خواهد آب رفته را به جوی باز آرد. اگر چه برای معالجه این مرض اجتماعی بسیار سخن ها گفته و کتاب ها نوشته اند اما داروی بیماری مزمن شرق منحصر به تربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیم حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معرفت مستفید نماید. ایران، وطن عزیز ما که مفاخر و مآثر عظیمه آن زینت افزای تاریخ جهان است. ایران که تمدن قدیمش اروپای امروز را رهین منت و مدیون نعمت خویش دارد. ایران با عظمت و قوتی که قرن ها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از مصائب و شداید شرق سهم وافر برده اکنون دنبال گمگشته خود می دود و بدیدار شاهد نیکبختی می شتابد. پیداست برای مرمت خرابی های زمان گذشته، اصلاح معایب حالیه، و تمهید سعادت آتیه چه مشکلاتی در پیش است. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده، تند و چالاک این پرتگاه ها را عبور نماید. امیدواریم به همت دانشمندان و متفکرین، روح فضیلت در ملت ایجاد شود و با تربیت نسوان اصلاحات مهمه اجتماعی در ایران فراهم گردد. در این صورت بنای تربیت حقیقی استوار خواهد شد و فرشته اقبال در فضای مملکت سیروس و داریوش بال گشایی خواهد کرد».
مشهورترین شاعر زن ایران
پروین شاعر ایرانی بود که از وی به عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد شده است. اعتصامی از کودکی فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی تحت نظر پدرش و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر ایرانی بود که در شکل گیری زندگی هنری پروین و کشف استعداد و گرایش وی به سرودن شعر نقش مهمی داشت. او در بیست و هشت سالگی ازدواج کرد اما به دلیل اختلاف فکری با همسرش، از او جدا شد. پروین بعد از جدایی از همسرش مدتی در کتاب خانه دانشسرای عالی، به شغل کتابداری مشغول بود. پروین قبل از دومین نوبت چاپ دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه در سن سی و پنج سالگی در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه، در آرامگاه خانوادگی اش، به خاک سپرده شد.
خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری می دیدمش. چشم های درشتش کمی تاب داشت و روسری سر می کرد. بیشتر دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش می کردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزه مشکین شیرازی» می نامید تا اشارتی باشد به پوست آفتاب خورده جنوبی ام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیات اوهنری را به امانت برده ای و پس نیاورده ای. جریمه می شوی.»
آن روزگار، ویر او.هنری داشتم و از پایان غافلگیرکننده داستان های کوتاهش خوشم می آمد.
گفتم: «تمامش نکرده ام»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معین فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظار گرفتن کتاب، بی تاب می نمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمی دهد. هوای دخترها را دارد»
خود خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاق خوشی برایش بیفتد و اتفاق خوش افتاده بود. می دانستم که بایستی می شناختمش. می دانستم که این خانم خانم ها را در ذهنم، در قلبم، در کل وجودم، جایی دیده ام، یا باید دیده باشم، و یا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین می نمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشاره اش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم که نگذاشت. چای که می خوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لب های بسته اش اهدا کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیراز رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمی دانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.