Ontological Invincibility in the Poem«Ash».A Reading by Dr.Saadi Garavand

20 تیر 1405 - خواندن 7 دقیقه - 113 بازدید
هستی شناختی شکست ناپذیری در شعر«خاکستر»

این مقاله برای نخستین بار در سایت سیویلیکا ثبت میشود.

«خاکستر»

گر میخورد،سنگ از دستت به پنجره،

شیشه ام شکسته نیست.

دیوار من سنگ نبود،

پنجره خود، قاب نداشت.

 شاعر و مترجم دکتر سعدی گراوند


 English

 when a stone from your hand stricks the window ,my glass still remains

my wall was never stone 

  •  .and the window itself had no frame

 چکیده

این مقاله،شعرکوتاه«خاکستر»که توسط دکتر سعدی گراوند به فارسی سروده شده و سپس توسط خود شاعر، به انگلیسی نیز ترجمه شده است را معرفی می کند.این شعر با به کارگیری تصاویری همچون سنگ، پنجره، دیوار،شیشه و خاکستر، مفهوم متناقض نمای شکست ناپذیری از طریق تهی بودن از ساختار را به تصویر می کشد. در ترجمه انگلیسی این شعر تلاش شده است تا ضمن حفظ ضرب آهنگ و لایه های معنایی متن اصلی، عمق فلسفی اثر به شکلی طبیعی و وفادارانه نیز به زبان مقصد منتقل شود.در حقیقت، این مقاله به بررسی انتقادی شعر کوتاه فارسی«خاکستر» یا ترجمه دقیق آن یعنی«Ash» می پردازد. این شعر بر تاب آوری و شکنندگی متمرکز است.هرچند، این اثر از نظر ساختار، تنها مشتمل بر یک رباعی کوتاه است.اما، ساختار گفتمان آن، ضرورت یک تحلیل هستی شناختی و بنیادین را ایجاب می کند. محور این جستار، بر این اصل استوار است که این اثر، الگوهای مرسوم مقاومت بدنی و عاطفی را بر می افکند و گونه ای از شکست ناپذیری را به تصویر می کشد که مرهون استحکام ساختاری نیست، بلکه ناشی از نبود ریشه همان ساختارهاست.

.

نشانه شناسی: 

سنگ و پنجره

در مصرع نخست شعر،یعنی «گر می خورد،سنگ از دستت به پنجره» مانند یک نگاره ی نشانه شناختی است که در آن مواجهه ی پدیدار شناختی سراینده و دیگری در آن شکل می گیرد. در حقیقت، در این فضای گفتمانی، «سنگ» به عنوان استعاره ای نیرومند است که برای خشونتی که دامنه ای از قضاوت اخلاقی تا آسیب عاطفی و نیروی قهری نظم نمادین اجتماعی را در بر می گیرد، به کار گرفته شده است.

در این مصرع واژه ی «دست» ابزار عاملیت ارادی فاعل است و «پنجره» آستانه هستی شناختی محوری است که مرز میان ذهنیت درونی و واقعیت محیط بیرونی را به ترسیم می کشد.

از سوی دیگر، در این شعر، انتخاب فعل «می خورد» در زمان حال، از منظر معناشناسی حائز اهمیت است. زیرا، این فعل بر وضعیتی استمراری و تکراری دلالت دارد که نشان می دهد خشونت،رویدادی منفرد نیست، بلکه وضعیتی پایدار در پویایی میان فردی به شمار میرود.در حقیقت، این کنش، شکل رابطه شاعر و دیگری را ترسیم می کندکه سوژه را در برابر گسست پدیدارشناختی، آسیب پذیر می سازد.

«شکسته نیست»

در این شعر، مصرع دوم، یعنی«شیشه ام شکسته نیست» نمایانگر انحراف چشمگیر غایت شناسی علی و معلولی مورد انتظار است که سراینده به دنبال آن می گردد.در این مصرع، سراینده، استحکام ذاتی شیشه را ابراز نمی دارد و ادعای پایمردی قهرمانانه نیز ندارد. اما، علیرغم این مورد، محتوای گزاره ای این گفتار بر نفی یک حالت حاصل از آن استوار است.

در این مصرع،این انتخاب نحوی سراینده، از منظر زبانشناسی شناختی و کاربردشناسی، بسیار معنادار است. زیرا زمانی که گوینده ابراز می دارد که شیشه «شکسته نیست»، در حقیقت، از مشارکت دیالکتیکی خشونت و ضد خشونت خودداری می کند.یعنی، این نفی گفتمانی مانند مقاومتی معرفتی عمل می کند به گونه ای که سوژه شرایط امکان«شکستن» را منتفی می سازد. و با این شیوه، خود را از زنجیره علی محرکهای بیرونی و واکنش های درونی خارج می سازد.در واقع، این رویکرد و نگرش، هم آوا با مفهوم هایدگری«گلاسن هایت» است که رهایی را از طریق رهاکردن تلقی می کند.یعنی آنجا که سوژه با کناره گیری از الگوهای ابزاری جهان هستی، به آزادی و رهایی از بند دست می یابد.

«دیوار من سنگ نبود/ پنجره خود قاب نداشت»

این بیت پایانی شعر، هسته تحلیلی کل این سروده را شکل می دهد. چراکه جابه جایی ناگهانی فعل زمان حال «می خورد» به گذشته ساده(«نبود» و «نداشت» فقط یک شگرد صوری برای سراینده نیست، بلکه بازپیکربندی عمیقی از زمان وجود سوژه به شمار می رود. در حقیقت، این گسست زمانی، ماهیت خود را به عنوان مساله ای بازتعریف می کند که از همان آغاز، هرگز از مادیت مقاوم و محدودیت برخوردار نبوده است تا در معرض شکستگی قرارگیرد.

درواقع، این دیدگاه که »دیوار من سنگ نبود»،برای شاعر ارکان بنیادین حفاظت و سختی را یکجا برمی چیند و بیان اینکه پنجره«قاب نداشت» نیز هرگونه مفهوم پردازی پیشینی از مرز و یا محدودیت ساختاری را نادیده می گیرد.یعنی، سراینده، هر دو عنصر، سپر تدافعی(دیوار) و چارچوب بندی(قاب) هویتی گفتمانی ساخته است که به طور ذاتی بی شکل و سیال است.

از سوی دیگر، این بند از شعر، نشان می دهد که نبود بسترهای مادی و جوهری، سوژه را به شکل هستی شناسانه، از آسیب و شکست مصون می دارد.زیرا زمانی که هیچ ساختار صلبی وجود نداشته باشد، هرگز شکستی نیز قابل تصور نخواهد بود.

نتیجه گیری: «خاکستر» الگویی از سوژه پسا- ساختارگرا

در تحلیل نهایی باید گفت این استعاره به منزله کلید هرمنوتیکی کل ساختار فلسفی این شعر تلقی می شود.در واقع،«خاکستر» به مثابه پسماند باقی مانده یک فرایند کامل آتش است که خود بیانگر وضعیتی از مادیت خردشده است که دارای هیچ گونه ساختار همبسته درونی نیست. این واژه،به گونه ای متناقض، هم آسیب پذیرترین و هم شکست ناپذیرترین حالت از ماده است.زیرا، هرچند توان و پتانسیل مقاومت ندارد، اما هم زمان نیز از همبستگی ساختاری لازم برای در خود شکستن بی بهره است. درواقع، صدای این شعر، باهم ذات پنداری با این وضعیت متناقض نما، الگوی سختی از مقاومت را ارائه می دهد که بر اصل غیاب معرفتی و هستی شناختی استوار است.

در نتیجه، باید گفت انتخاب واژه ی«خاکستر» در عنوان شعر، بیانی شیوا از سوژه بودن پسا- ساختارگراست. همان هویتی که به تداوم خود از طریق برچیدن نظام مند چارچوب های نمادین قدرت به دست می آید که این مهم، از راه ابراز قدرت، دست نیافتنی است. بنابراین، از این دیدگاه، شعر حاضر با ایجاز و فشرده سازی ساختاری خود، به عنوان سهمی درخور توجه در تعامل شعر معاصر فارسی با گفتمان های فلسفی در جهان در باب هستی، نیستی و اخلاق خود، ظاهر می شود.