تراژدی زنی که برای رهایی از قفس، خود را به آتش زد

4 تیر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 25 بازدید


نمایشنامه جودیت «کریستین فریدریش هبل»؛ تراژدی زنی که برای رهایی از قفس، خود را به آتش زد

در سال ۱۸۴۰، آلمان شاهد تولد اثری بود که نه تنها مرزهای ادبیات را جابه جا کرد، بلکه تصویر زن را در تراژدی مدرن دگرگون ساخت. فریدریش هبل، شاعر و نمایشنامه نویس جوان، با نخستین تراژدی خود به نام «جودیت»، طوفانی در محافل ادبی برپا کرد. این نمایشنامه در هامبورگ نوشته شد و سال بعد در هامبورگ و برلین به روی صحنه رفت و هبل را به شهرتی سراسری رساند . اما چه چیزی این اثر را از یک روایت کتاب مقدسی ساده به شاهکاری ماندگار تبدیل کرد که حتی زیگموند فروید را به تحلیل آن واداشت؟

از قهرمانی مقدس تا زنی شک دار

داستان جودیت در کتاب مقدس، روایتی حماسی از یک بیوه ی یهودی است که با نیرنگ و شجاعت، شهر خود را از چنگال هولوفرنس، سردار آشوری، نجات می دهد. در آن روایت، جودیت قهرمانی است که با تکیه بر ایمان و ماموریتی الهی، دست به قتل می زند . اما هبل در اقتباس خود، این چارچوب سنتی را درهم می شکند. او به جای تکیه بر انگیزه های سیاسی-مذهبی، داستان را به کاوشی روان شناختی و ژرف تبدیل می کند .

جودیت هبل، قهرمانی است که مرزهای تعریف شده از زنانگی در قرن نوزدهم را درمی نوردد . او در شب عروسی اش باکره می ماند، چرا که به گمان خود، زیبایی اش شوهرش ماناس را ناتوان ساخته است. این زن «بیوه ی باکره»، نه از روی قهرمانی، بلکه از انگیزه ای شخصی و دردناک به چادر هولوفرنس می رود. آنچه در آنجا رخ می دهد، تقابل نه دو لشکر، بلکه دو جهان بینی و دو نوع نگاه به زن است .

دگردیسی به مثابه اعتراض

تحلیل گران معتقدند که هبل در این نمایشنامه، مسئله ای عمیق تر از یک قصه ی کهن را به تصویر می کشد: مسئله ی «شیء شدگی» یا «بیگانه سازی» انسان. از این منظر، هولوفرنس نه یک سردار جنگجو، بلکه تجسم نیرویی است که دیگران را، به ویژه زنان را، به ابزار و شیء تبدیل می کند . او با تکبری بی حد، جودیت را تنها یک «زن» می بیند که توانایی مقاومت در برابر فریب شهوانی او را ندارد. نقشه ی هولوفرنس، تحقیر جسم و روح زن، یعنی «شیء سازی» اوست. اما آنچه این تراژدی را مدرن می سازد، واکنش جودیت به این شیء شدگی است .

جودیت برای نفوذ به چادر هولوفرنس، آگاهانه بدن خود را به ابزاری تبدیل می کند. او می پندارد که می تواند روح خود را از جسمش جدا کند و از زیبایی اش همچون سلاحی برای نجات وطن بهره گیرد. اما این خود-شیء سازی، توهمی بیش نیست. در برخورد با هولوفرنس، او نه تنها با خشونت و تحقیر مواجه می شود، بلکه ناخواسته میل جنسی سرکوب شده اش در این تعامل برانگیخته می شود . این لحظه ی دراماتیک، جایی است که جودیت، بیش از یک قهرمان ملی، به انسانی تبدیل می شود که درگیر کشاکش میان وظیفه، میل، خشم و تحقیر است.

او دیگر نه به دلیل ماموریتی الهی، بلکه به دلیل تحقیر شخصی و برای بازیابی هویت ازدست رفته اش، دست به قتل می زند. جودیت هبل، «بیوه ی باکره» ای است که به سبب «از دست دادن خشن خویشتن حقیقی اش»، به قاتلی تبدیل می شود که در برابر هولوفرنس سربریده، بر علیه کل «فرایند شیء شدگی» اعتراض می کند

تراژدی ناتمام رهایی

اگرچه جودیت در برابر نقش سنتی زنانه ای که به او تحمیل شده، مقاومت می کند، اما در نهایت، نمی تواند از قفس آن بگریزد. هولوفرنس در این نمایشنامه، «پیش درآمدی بر ایدئولوژی زن ستیزانه ی پایان قرن» توصیف شده است . با این حال، خود جودیت نیز محصول همان ایدئولوژی است و عمل نهایی او، هرچند انقلابی، او را از چارچوب تعریف شده ی «زنانگی شایسته» فراتر نمی برد.

این تراژدی پیچیده، هبل را به «پیشاهنگ جنبش رهایی بخش زنان در قرن نوزدهم» تبدیل کرد . او نشان داد که تراژدی مدرن، بیش از آنکه روایتگر سقوط قهرمانان بزرگ باشد، می تواند تصویری باشد از کشمکش انسان، به ویژه زن، با ساختارهایی که هویت او را به چالش می کشند و او را به سوی فاجعه ای اجتناب ناپذیر سوق می دهند. جودیت با سر بریدن هولوفرنس، شاید «پیروز» شد، اما خود در آن میدان، چیزی بسیار ارزشمندتر را از دست داد: یکپارچگی و معصومیت اش.

منبع :

لوکاچ،جورج(1401)تاملی در وحدت اندیشه ی لنین،تهران:انتشارات آده .