طرد اجتماعی و جنبش طردشدگان

26 دی 1401 - خواندن 10 دقیقه - 1762 بازدید

طرد اجتماعی[1] بازتابی از جامعه­ای ناعادلانه، نابرابر و تبعیض­آمیز است آن مجموعه پیچیده و پویایی از فرآیندها و روابط است که افراد یا گروه­ها را از دسترسی به منابع، مشارکت در جامعه و استیفای حقوق خود باز می­دارد. طرد اجتماعیبه توصیف این مسئله می­پردازد که چگونه گروه(هایی) از مردم از فعالیت­های عادی جامعه خود به طرق مختلف طرد می­شوند. طردشدگان اجتماعی در گذر زمان­های بی­توجهی بدانها در نهایت یک گروه اجتماعی را تشکیل می­دهند و این قرابت گروهی خاصه در نارضایتی، می­تواند منبع نیرومندی برای بسیج و به پشتوانه آن شکل­گیری اعتراضات و جنبش­های اجتماعی شود. اعتراضات برآمده از طرد معمولاً به درگیری­های خشونت­آمیز منجر می­شود (استوارت، 2017) چرا که بسیج مسالمت­آمیز ممکن است اولین گام باشد، مانند راهپیمایی، اعتصاب و تظاهرات. اما اگر آنها تأثیری نداشته باشند، یا اگر دولت‌ها به چنین اعتراض‌هایی واکنش خشونت­آمیز نشان دهند و اگر گروه‌ها احساس کنند جایگزینی وجود ندارد، به احتمال زیاد به درگیری خشونت‌آمیز متوسل می‌شوند (وزارت توسعه بین­المللی بریتانیا، 2005) و این دلیل محکمی است که طرد اجتماعی باید همواره بخش مهم هر سیاست توسعه­ای مرتبط با توسعه و رفاه باشد زیرا که تضادها و درگیری­های خشونت­آمیز یکی از عوامل اصلی سقوط در برنامه­های اقتصادی و اجتماعی است و آن منجر به رشد پایین و توسعه انسانی ضعیف می­شود. این فرایند به احتمال زیاد در جایی که طرد اقتصادی با طرد سیاسی همراه است، بیشتر نمود پیدا می­کند. همچنین طرد اجتماعی منجر به حمایت سیاسی از احزاب و گروه­های افراطی می­شود (فالک و همکاران، 2011) علاوه بر این، طرد اجتماعی نه تنها ممکن است بر نسل فعلی تأثیر بگذارد، بلکه ممکن است به نسل بعدی نیز منتقل شود (ماشین، 1998). به این مسائل احساس تحقیر اجتماعی[2] برآمده از طرد را نیز باید اضافه کرد که در اثر تعاملات نابرابر با نهادها و سازمان­ها بر افراد عارض می­شود. در اهمیت احساسات باید توجه داشت که حتی مارکس و انگلس که در نظر داشتند یک نظریه صرفاً ساختاری داشته باشند، احساسات را در تنش‌های طبقاتی و همبستگی طبقات شورشی دخیل کردند و به گفته کالینز (1990) آنچه که تضاد را بسیج می‌کند، انرژی گروه­های بسیج شده احساسات هستند (شف، 2000: 84). نکته قابل تأمل این است که فرهنگ عاطفی شبیه یک عادت است، یک محیط فرهنگی و اجتماعی تجسم­یافته که احساس و عمل را شکل می­دهد. کنش پراکتیکال فرهنگ عاطفه را فعال می­کند و توسط آن هدایت می­شود. عواطف، از جمله احساساتی همچون طرد و تحقیر کنش جمعی و جنبش­های اجتماعی را شرط و همراهی می­کنند (یانگ، 2007). از این رو، از منظر سیاست­گذاری، درک مکانیسم­های پشت ارتباط بین طرد اجتماعی و اعتراضات مهم است. اگر بخواهیم به­گونه­ای مؤثر با آن مقابله کنیم، باید تشخیص دهیم که این مشکل کجاست، آن را بهتر درک کنیم و راه‌های مختلفی را برای غلبه بر آن پیدا کنیم.


در این میان آنچه بایسته توجه است این است که ریشه اصلی هر نوع طردی، فقدان قدرت[3] یا روابط نابرابر قدرت است. به سخن دیگر بی­قدرتی در عرصه­های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از عوامل اصلی طردشدگی انسانهاست.


با رصد اعتراضات اخیر در ایران می­توان ادعا کرد که همیشه پای یک عامل در میان است: طرد شدگی. معترضانی که به طور کامل یا جزئی از مشارکت کامل در زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طرد شده­اند. از این رو با روگردانی از تحلیل­های نسلی، می­توان عنوان «جنبش طردشدگان» را به جنبش­های اخیر شکل­گرفته در ایران اطلاق کرد. چرا که به نظر می­رسد در همبستگی طردشدگی اجتماعی و جنبش­ها و اعتراضات اجتماعی «سن» را نمی­توان به­عنوان میانجی در نظر گرفت.


در این بین طرد شدگی اقتصادی که در بیکاری و عدم­مشارکت اقتصادی متجلی است پررنگ­تر از دیگر بی­قدرتی­هاست. طرد شدن از شغل ممکن است منجر به بیگانگی از جامعه شود (بولر و همکاران، 2017 نقل شده در پوهلان،2019: 274). باید توجه داشت که اشتغال فقط به درآمد مربوط نمی­شود، بلکه در مورد شبکه­های اجتماعی، و نیز احساس خودارزشمندی مطرح هست و اینکه بیکاران از مشارکت در فعالیت­های عادی جامعه «حذف» می­شوند نیز قابل طرح هست (سعیث، 2001). از این روست که در برخی رویکردهای طرد اجتماعی، اشتغال کم و بیش مترادف با شمول تلقی می­شود (بیلی،2017: 160). بنا به گزارش اکو ایران (1401)نرخ بیکاری از 8/8 درصد در بهار 1400 به 2/9 درصد در بهار 1401 افزایش یافته است، بر این اساس تعداد کل بیکاران کشور در بهار امسال نسبت به بهار سال گذشته از 2 میلیون و 291 هزار نفر به 2 میلیون و 399 هزار نفر افزایش یافته است. همچنین در بهار امسال نرخ مشارکت اقتصادی 9/40 درصد به ثبت رسیده است که نسبت به این عدد در بهار سال قبل نیم درصد کاهش داشته است. از منظر اقتصاد کلان همزمان شدن کاهش نرخ مشارکت اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری به معنی بدتر شدن بازار کار و اشتغال است. به بیان دیگر در بهار امسال علاوه بر اینکه عده­ای از پیدا کردن شغل ناامید شده­اند و از بازار کار خارج شده­اند، به تعداد بیکاران نیز نزدیک به 100 هزار نفر افزوده شده است. در مسئله مشارکت اقتصادی نیز نابرابری جنسیتی مشهود است بنا به همین گزارش، از نزدیک به 26 میلیون جمعیت فعال اقتصاد کشور که در بهار 1401 تمایل به کار کردن داشته­اند، نزدیک به 17 درصد از این تعداد سهم زنان است که نشان­دهنده نقش کمرنگ زنان در بازار کار ایران است. وضعیت در سهم زنان از تعداد بیکاران و شاغلین کل بدتر نیز است به گونه­ای تنها حدود 15 درصد شاغلین کشور را زنان تشکیل می دهند. این امر نشان­دهنده وضعیت نامناسب زنان در بازار کار کشور است و شاید از این روست که زنان به­ویژه زنان تحصیل­کرده احساس طرد شدگی بیشتری نسبت به مردان دارند و پیشقراولان جنبش طردشدگان هستند.


در رخداد طرد سیاسی «بی­تفاوتی سیاسی» بروز می­کند چرا که پدیده­ نقطه مقابل مشارکت سیاسی که شمول سیاسی را در بردارد، بی­تفاوتی سیاسی است که در اکثر کشورهای با ساختار دموکراتیک، به­مثابه مسئله اجتماعی تلقی می­شود؛ چرا که هرآیینه ممکن است عمومیت پیدا کرده و مشروعیت ساختار سیاسی را به چالش بکشد. بی­تفاوتی سیاسی ایرانیان در انتخابات ریاست جمهوری 1400 خود را نشان داد به طوری که مشارکت مردم در این انتخابات ۴۸ درصد و رای‌های باطله ۱۳ درصد بوده که پایین‌ترین میزان مشارکت و بالاترین میزان رای‌های باطله در تاریخ انتخابات‌های ریاست‌جمهوری ایران بوده‌است. چرا که مردم تصور می­کنند رای دادن؛ بیشترین سهم آنان از سیاست است و آنها به کل از عرصه سیاسی و تأثیرگذاری در آن محروم هستند و خواسته­ها و مطالبات آنان از سوی سیاست­مداران منتخب به­هیچ انگاشته می­شود و از این روست که دیگر صندوق رأی برای آنان مجذوبتی نداشته و خیابان را برای پیگیری و ستاندن مطالبات خود انتخاب می­کنند.


«نداشتن حق انتخاب» یکی دیگر از عرصه­های طرد شدگی ایرانیان است. گزینه­های انتخاب بر اساس ایدئولوژی حاکم دستچین و عرضه می­شوند از این روست که ایرانیان با محدودیت انتخاب مواجه­اند و این مسئله در عرصه اجتماعی و فرهنگی بیشتر نمود پیدا کرده و نمایان است. به­عنوان مثال سبک­های متفاوت زندگی خیلی به رسمیت شناخته نمی­شوند و مدل رایج سیاست­گذاری اجتماعی «همانندسازی» است و این سیاستی است که حاکمیت برای از بین بردن تفاوت­های هویتی گروه­های مختلف اجتماعی و یکسان­سازی بر مبنای هویت اسلامی برساخته خود، در پیش گرفته و در این میان نفی و طرد «دیگری» بسیار مشهود است. مسئله پوشش از این نوع است و موضوع نزاع، درگیری و خشونت شده است. و در این میان تحقیر متفاوتان و «دیگر»ان به انحای مختلف زمینه را برای طغیان اجتماعی فراهم آورده و این همان احساس تحقیر زنان و طغیان بعد آن است که در جنبش حاضر قابل مشاهده است.


با تأمل در مفهوم طرد اجتماعی و نقش آن در اعتراضات و فکت­های مورد اشاره و با توجه به اینکه طرد اجتماعی فرآیند چند بعدی پویایی است که در آن کمبودهای مختلف یکدیگر را تقویت می­کنند؛ لازم است سیاستمداران ­به­عنوان صاحبان بیشترین قدرت؛ خود را از بی­انگیزگی و بی­ارادگی برای گشودگی و شمولیت و رفع انسدادهای سیاسی و اجتماعی رهانیده و مردم به اطلاق «ملت» و «شهروند» را به رسمیت بشناسند. همچنین به توزیع متعادل قدرت در میان نیروهای اجتماعی سخت اندیشیده و به توانمندی و قدرت­مندی همه­جانبه اقشار مختلف مردم مبادرت ورزند که اگر چنین نشود ادامه وضعیت موجود حاصلی جز فروپاشی اجتماعی نخواهد داشت.


منابع

اکو ایران (1401)، آمارهای اشتغال: https://ecoiran.com

Department for International Development (2005), Reducing poverty by tackling social exclusion, https://www2.ohchr.org/english/issues/development/docs/socialexclusion.pdf

Falk, A. Kuhn, J. Zweimüller (2011), Unemployment and right-wing extremist crime. Scand. J. Econ., 113 (2) (2011), pp. 260-285

Machin, S. (1998), Childhood disadvantage and intergenerational transmissions of economic status. Atkinson A.B., Hills J. (Eds.), Exclusion, Employment and Opportunity, CASE Paper 4, London (1998), pp. 1-20.

Pohlan, L. (2019), Unemployment and social exclusion. Journal of Economic Behavior & Organization. Volume 164: 273-299.

Saith, R (2001), Social Exclusion: the Concept and Application to Developing Countries. QEH Working Papers qehwps72, Queen Elizabeth House, University of Oxford.https://ideas.repec.org/p/qeh/qehwps/qehwps72.html

Scheff, Thomas. J (2000). Shame and the Social Bond: A Sociological Theory, Sociological Theory. Volume 18 Issue 1: 84–99.

Stewart, F (), Social exclusion and conflict: analysis and policy implications, Centre for Research on Inequality, Human Security and Ethnicity, CRISE Queen Elizabeth House, University of Oxford

Un women (2023). Economic empowerment. https://www.unwomen.org/en/what-we-do/economic-empowerment.

UNITED NATIONS Program (2020), Human Development Report

World Economic Forum (2021), the Global Gender Gap Report

Yang, Guobin (2007), emotions and social lmovements, https://www.unige.ch/sciences-societe/socio/files/7714/0533/5986/Yang_2007.pdf

Bailey, N. (2017) Employment, poverty and social exclusion, in Bramley, G. and Bailey, N. (eds) Poverty and social exclusion in the UK: volume 2 - the dimensions of disadvantage, 159-178. Bristol: Policy Press.