تحلیل روابط ایران و ایالات متحده؛ بازدارندگی با مذاکره محدود

18 خرداد 1405 - خواندن 22 دقیقه - 256 بازدید

1- مقدمه:

ایران و ایالات متحده تا پیش از جنگ 12 روزه و جنگ رمضان که به طور مستقیم وارد نبرد شده و به زیرساخت های نظامی، امنیتی و صنعتی یکدیگر صدمه وارد کردند، طی 47 سال گذشته همواره روابطی پر از چالش، درگیری، تحدید و تحریم داشته اند. اما پس از گذشت بیش از 30 روز درگیری، اعلام آتش بس و در سایه تهدید همراه با درگیری موضعی با یکدیگر، تصمیم گرفته اند توافقی کلی داشته باشند تا بر آن اساس، بخشی از مسائل خود را باهم حل و فصل و به نقاط مشترکی برسند. اما این تصور با شرایط و روش پیش رو اساسا بعید به نظر می آید!

این جنگ باعث شد روابط تهران و واشنگتن از مرحله "تنش کنترل شده" به مرحله "درگیری مستقیم محدود" وارد شود. آمریکا برای نخستین بار به برخی تاسیسات هسته ای ایران حمله کرد و ایران نیز به پایگاه های آمریکا در منطقه و شرکت های مرتبط با آن پاسخ داد. با این حال هر دو طرف از ورود به جنگی تمام عیار اجتناب کردند و در نهایت آتش بس برقرار شد.

اما مذاکرات آتش بس به نظر به نتیجه نخواهد رسید، چون که وسعت درگیری صرفا میان دو کشور نیست و گروه های مقاومت و کشورهای عرب خلیج فارس وارد نبرد شده اند که این مسئله مزید بر علت خواهد شد تا به سادگی موضوع حل وفصل نشود. در قواعد جنگی و دیپلماسی در پی جنگ، اگر یک قدم عقب نشینی کنیم، ده قدم جلو خواهند آمد و این منطق ایالات متحده در مذاکرات است. ایران بنا به آسیب هایی که دیده است، نمی تواند بدون دستاورد مالی قابل توجه مانند درآمد از تنگه هرمز یا آزادسازی دارایی های خود در آمریکا، جنگ و مذاکرات را ترک کند و طرف مقابل نیز بعید است یک بار دیگر این فرصت را به ایران برای بازسازی خود بدهد.

این درگیری برای صاحب نظران غیرقابل پیش بینی نبود و بسیاری نظام بین الملل را آبستن این جنگ می دیده اند؛ چرا که شیعه و محور مقاومت با فرماندهی ایران، جهان اسلام و بسیاری از ملت ها خواستار عدالت و ریشه کن شدن ظلم جهانی هستند و از سیاست های ایران در مقابل اسراییل و آمریکا حمایت می کنند، که در دوران جنگ رمضان نیز کشورهای مختلف شرق و غرب در جهان با تجمع ها و راه پیمایی هایی که پرچم ایران را در دست داشتند، شاهد این ادعا بوده و در شبکه های اجتماعی نیز افراد کوچک و بزرگ از مقاومت ایران در برابر آمریکا دفاع کرده اند که تاثیر قابل توجهی در قدرت نرم ایران داشته است. درعین حال ایران اگر با وجود تحریم های شدید فرصت داشت تا برنامه های دفاعی و هسته ای خود را پیش ببرد، از نظر آمریکا و رژیم خارج کنترل قرار می گرفت. لذا جمع بندی آمریکا در رابطه با ایران گزینه محدود نظامی و حمایت از رژیم در جنگ علیه ایران شد، تا ضمن کنترل جمهوری اسلامی یکی از منابع انرژی چین را محدود و مزیت تولید ارزان از دسترس چین خارج کند.

2- نقش ترامپ در سیاست های کلان آمریکا:

همواره عده قابل توجهی در حوزه مطالعات روابط خارجی ایران تصور می کنند که این ترامپ رییس جمهور ایالات متحده است که فرمان سیاست خارجی را در اختیار دارد و شخص رییس جمهور به مثابه یک رهبر در زمینه تصمیمات جنگ و صلح یا تفاهمات خارجی تصمیم می گیرد. درحالی که نه در آمریکا، که در هیچ کشور توسعه یافته و حتی توسعه نیافته ای چنین نیست و نهادهای مختلف امنیتی، سیاسی، رسانه ای و مطالعاتی در داخل و خارج از کشور و همچنین نهادهای بین المللی و سیاست خارجی سایر کشورها و قدرت ها در شکل گیری و رویکردهای بین المللی دولت ها تاثیر بسزایی دارند.

در مورد ایالات متحده، با آن پیچیدگی ساختاری و تعدد نهادهای قدرتمند سیاسی، امنیتی، رسانه ای و پژوهشی در حوزه سیاست خارجی بدیهی است که قدرت در اختیار یک یا حتی چند نهاد نخواهد بود و نهادهای مختلفی مانندCIA ، CTU، NSA، کنگره، مجلس سنا، وزارت دفاع(پنتاگون)، وزارت امور خارجه، وزارت خزانه داری، شرکت های تولید کننده سلاح، شرکت های چندملیتی، شرکت های بزرگ نفتی، لابی های سایر قدرت ها در آمریکا، کاخ سفید، موسسات مطالعاتی مانند رند و شورای روابط خارحی، رسانه های چندملیتی و احزاب در رویکردهای سیاست خارجی تاثیرگذار و قدرت انتخاب یا اختیار عمل رییس جمهور و حتی دولت آن را محدود خواهد کرد.

البته که رییس جمهور تصمیم نهایی را اتخاذ می کند، اما نهادها و لابی ها انتخاب او را با ریل گذاری خود به مقصد و تصمیم دلخواه هدایت می کنند و ضمن آن هر سیاستی، سیاستمدار خاص خود با روحیات لازم آن سیاست را می طلبد.

عنصر سیاست خارجی قدرت های بزرگ در قبال روابط ایران و آمریکا و به خصوص سیاست کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در برابر ایران و آمریکا نیز در تعیین سیاست های آمریکا برای ایران بسیار مهم و تعیین کننده است. رژیم اسراییل سهم بسیار مهمی در سیاست خارجی آمریکا دارد و لابی یهود به راحتی در دولت های مختلف اثرات جدی وارد می کند.

در نتیجه ما با یک ساختار پیچیده و چندلایه مواجه هستیم، نه صرفا یک فرد یا یک دولت. به عنوان مثال لابی یهود در آمریکا تاثیرگذار است، اما این لابی و رژیم نیز روابط راهبردی با چین و روسیه دارد و از آنها تاثیر می پذیرد. چین یکی از سرمایه گذاران بزرگ در اسراییل است، لذا باید برای مقابله یا مذاکره با این پدیده به همین میزان پیچیده، چندلایه و هماهنگ با سایر کشورها عمل کنیم.

3- چالش های کشف شده ایران در مواجهه با ایالات متحده:

تاریخ ایران آینه ای است که نشان از فردگرایی و دوری ایرانیان از فعالیت های جمعی و هماهنگ دارد. این خصلت بارها در سیاست داخلی و خارجی ما ایرانیان بروز پیدا کرده و به عنوان مثال- که موضوع این یادداشت نیز هست- رویکرد یک جانبه ایران در سیاست خارجی بسیار در این باره بارز است. ما بر اساس رویه تاریخی خود عادت کرده ایم که با شخصیت هایی کاملا موافق و هم نظر با خود تعامل داشته باشیم و در حوزه سیاسی، افراد غیرموافق و مطیع را به سرعت حذف می کنیم و تحمل شنیدن بعضی اختلاف نظرات را نداریم.

بر اساس این رویه متاسفانه سیاست خارجی ایران موفق نشده است که حتی با کشورهای همسایه خود تعامل درست و منطقی برقرار کند و حتی با یک کشور روابط راهبردی یا عمیق داشته باشد. این از همان روحیه تاریخی ما نشات می گیرد که با کوچک ترین اختلاف حذف را در اولویت خود قرار می دهیم و توقع داریم که همه مسائل مطابق با آنچه ما انتظار داریم یا بر اساس اصول و ارزش های ما پیش برود. لذا امروز ایران با هیچ کشوری در جهان، حتی روسیه و چین پیمان مشترک امنیتی ندارد! در جنگ اخیر این گروه های نیابتی بوده اند که در جهت اهداف بین المللی ایران اقدامات قابل تحسینی انجام داده اند. اما یک کشور به وسعت ایران و در تراز آن نمی تواند دل به چند گروه وفادار شبه نظامی ببندد، چرا که قاعدتا این ایران بود که در جهت اهداف مشترک همواره از آنها حمایت و پشتیبانی می کرد و انتظار نمی رفت که در یک جنگ در مقابل قدرت بزرگی مانند ایالات متحده، ایران تنها چند گروه شبه نظامی همراه خود داشته باشد.

این از یک منظر نشان از قدرت و استقلال کشور دارد که تحت هر شرایطی پای حق خود ایستاده و صرفا به علت عدم همراهی یک یا چند کشور یا حتی مخالفت تعدادی از کشورها از موضع خود کوتاه نمی آید. اما از یک جهت هم نشان از ضعف ما در دیپلماسی امنیتی چند جانبه دارد که موفق نشده ایم که با یک کشور همسایه حتی پیمان امنیتی برقرار کنیم تا در چنین مواقع به راحتی دچار محدودیت سیاسی و نظامی نشویم.

پیمان های امنیتی و روابط راهبردی با کشورهای همسایه-خصوصا برای کشوری که تحریم شده است- موجب کاهش و جسارت کشورهای متخاصم علیه آن می شود. راهبردی که روسیه با اتحادیه اقتصادی اوراسیا بعد از جنگ اوکراین با کشورهای همسایه خود اتخاذ کرد. این رویکرد باعث می شود که چالش های سیاسی در همان چارچوب سیاست باقی بماند و به حوزه امنیت و درگیری منتقل نشود. کشورهای متخاصم در شرایط روابط راهبردی و پیمان های امنیتی با کشورها و قدرت های همسایه، سعی می کنند اختلافات را بدون تهدید و به کارگیری زور حل و فصل کنند.

ایران یا باید با کشورهای مسلمان تعامل فرهنگی، سیاسی و امنیتی داشته باشد، یا مجبور خواهد شد که این تعاملات را با کشورهای غیرمسلمان برقرار کرده و تاثیرات آن را هم بپذیرد. به عنوان مثال ایران طی سال های اخیر روابط فرهنگی، اقتصادی و رسانه ای و توریستی بسیار قوی با ترکیه داشته است که در سطح مردمی بر قرار شد، اما دولت موفق به بهره برداری یا ارتقای این بستر به حوزه سیاسی و امنیتی نبود. همین مثال در قبال کشورهایی مانند پاکستان و ترکمنستان نیز از منظرهای دیگر قابل بحث و پیگیری است.

4- تحلیل مذاکرات بعد از درگیری:

به عقیده کنت والتز، برای پیش گیری از وقوع جنگ، تحقق صلح و اساسا علل شکل گیری جنگ ها، باید سه مولفه: شخصیت های سیاسی تاثیرگذار در دو طرف، ماهیت دولت در دو طرف و از همه مهم تر ساختار نظام بین الملل را مورد بررسی قرار داد که به عقیده نگارنده علاوه بر عوامل فوق عامل انگیزه اقتصادی نیز بسیار در تحقق صلح و شکل گیری جنگ موثر است(هادی حق پرست: 1405).

· دولت و سیاستمداران آمریکا ایران را کشوری تروریست می دانند [1]و متقابلا ایران آنها را بر اساس آموزه های انقلاب اسلامی شیطان بزرگ می شناسد. سیاستمداران ایرانی در ذهن خود حامل خاطرات و تاریخ روابط ایران و آمریکا هستند که پر است از عدم تعهدات و بدعهدی و از دیگر سو سیاستمداران آمریکا در حافظه خود ایران را کشوری تصور می کنند که قریب به نیم قرن علیه آمریکا شعار داده و تلاش می کند در برابر سیاست های آن در منطقه مقاومت ایجاد کند. لذا مسئله چندان ساده نیست که با یک یا چند دوره مذاکرات حل و فصل شود.

وزارت امنیت داخلی آمریکا که بعد از یازده سپتامبر تاسیس شده و مساحت ساختمان مرکزی آن 22 برابر کنگره و سه برابر پنتاگون است و با 1931 شرکت خصوصی در امور امنیتی قرارداد همکاری منعقد کرده، ایران را کشوری تروریست علیه آمریکا تحلیل می کند. لذا ایالات متحده در سیاست خارجی خود ایران را حکومتی تروریست و حامی تروریست در منطقه می خواند و در قاموس سیاسی آمریکا نیز مذاکره و امتیاز دادن به تروریست فردی، گروهی یا دولتی سابقه ای سیاه برای دولت و رییس جمهور باقی خواهد گذاشت، مگر آنکه طرف مقابل تغییر کند و دست از عقیده یا رویکرد خود بردارد. و اساسا علت اینکه ترامپ با هر حمله به ایران مدام ادعا می کرد که حکومت ایران از بین رفته و تصمیم گیران جدید با او همراه هستند به این سبب است که به مذاکرات خود مشروعیت بدهد. یا اینکه در مصاحبه ها تاکید می کند هیچ گونه امتیازی به ایران نمی دهد، با هدف مشروعیت و پاک نگه داشتن خود در اذهان عمومی است.

این سیاست نیز در آمریکا جدید نیست و آنها در برابر شوروی چنین رویکرد را داشته اند. ریگان در این باره می گوید: ما نباید آنچه قبلا تجربه و محک زده شده است را برای پیگیری صلح و آرامش رها کنیم و باید در عزم خود برای مقاومت در برابر هر گونه اقدام غیر صلح آمیز در هر کجا که روی می دهد، صریح و جدی باشیم. مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی هرگز نباید به باج دهی تبدیل گردد(پیتر شوایتزر: 1393).

· برای به نتیجه رسیدن مذاکرات پیش از تصمیم گیری در مورد مسئله هسته ای ایران، محور مقاومت و توان موشکی و سایر مسائل یا مدنظر قرار دادن خواسته های آمریکا، جمهوری اسلامی باید بپذیرد که ایالات متحده همچنان ابرقدرت جهان امروز است، چیزی که در شرایطی فعلی ایالات متحده به آن نیاز دارد و آمریکا نیز باید به قدرت برتر ایران در شرق آسیا اعتراف و آن را قبول کند. در غیر این صورت و با نگاهی غیر از این مذاکرات با پیش فرض نادرست بوده و به نتیجه یا توافق میان و بلندمدت منجر نخواهد شد.

· ریچارد نیکسون در کتاب خود در تحلیل جنگ ایران و عراق و صدور انقلاب ایران به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نگاهی دارد که می توان بنا به شرایط امروز نیز آن را بازخوانی کرد: ما باید اقدام های اخیر در جهت گسترش همکاری دفاعی منطقه ای از جمله بازگشت مصر نه تنها به جهان عرب، بلکه به عنوان یک تهدید نظامی بالقوه کشورهای عرب خلیج فارس را تشویق کنیم و یاری دهیم، چون حضور ما اطمینان خاطر به دوستانمان برای رد تهدیدهای ایران می دهد. ما باید آماده و حاضر باشیم برای هر حمله ای علیه ناوهایمان به اقدام تلافی به مثل شدید علیه هدف های نظامی و اقتصادی در ایران دست بزنیم(ریچارد نیکسون:1389).

· به نظر می آید که ما هنوز روشن و شفاف و بی تعارف خود را برای مذاکره یا مقابله آماده نکرده ایم، چرا که با حمله دشمن می جنگیم و با متوقف شدن آن آتش بس را می پذیریم. افکار عمومی دقیقا نمی داند که مذاکرات یا جنگ با چه هدفی و چطور جلو خواهد رفت؟

مسائل ما به نظر روشن است که باید برای آن پاسخ پیش بینی شود:

Ø ما از آمریکا چه می خواهیم؟

Ø آنها از ما چه می خواهند؟

Ø برای هدف خود تا کجا حاضر هستیم عقب نشینی کنیم؟

Ø برای اعمال فشار و مقاومت در برابر آنها چه ابزاری در اختیار داریم؟

· استالین می گوید که یک دیپلمات باید سخنش ربطی به عملش نداشته باشد وگرنه این دیپلماسی نخواهد بود. امروز ایالات متحده در دیپلماسی از توافق می گوید، اما مانند تجربه یک سال اخیر جنگ اراده می کند. به نظر می رسد که آمریکا هیچ اراده و تصمیمی برای توافق جدی با ایران ندارد و می خواهد با محاصره و تحریم های شدیدتر فشار بیشتری در جهت تضعیف اقتصاد ایران وارد کند تا در نهایت با حمله نظامی روند را تغییر داده و نتایج بر اساس میل خود را بگیرد. لذا ایران هرگز نباید صرفا دلخوش به قدرت نظامی خود باشد. چرا که قدرت نظامی هر قدر هم که قابل باشد، اگر چنانچه با توان اقتصادی هماهنگ نشود، دوام نخواهد آورد و به همین علت رهبری شهید طی سال های اخیر در نام گذاری سال مسئله اقتصاد را اولویت قرار می دادند. اصلاحات اقتصادی و ایجاد بستر مناسب برای رشد بخش خصوصی به معنای واقعی و دقیق کلمه باید به فوریت در دستور کار دولت جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد تا شرایط اقتصادی به سمت بهبودی و در میان مردم امیدواری ایجاد شود.

· امروز وقت مذاکره با آمریکا نیست، چرا که مذاکره در شرایطی که فشار و بن بست باشد، در نهایت تسلیم خواهد بود و اگر در مذاکرات یا توافق از منافع یا اصول کوچک خود عبور کنیم، ثابت کردیم که اصول بزرگ تر هم قابل تبادل و زیرپا گذاشتن است و همین طرف مقابل را تحریک می کند که در میان مدت و حتی کوتاه مدت چشم به تعهدات خود ببندد و مجددا به سراغ ما بیاید. ایالات متحده به خوبی می داند که مسئله هسته ای و حتی سلاح اتمی یا قدرت موشکی ایران عامل جنگ نخواهد بود، بلکه این تضادهای ایدئولوژیک و سیاسی است که جنگ ها را رقم می زند. تقویت تسلیحاتی نیز نشانه مناقشات سیاسی است، نه منشا آنها(ریچارد نیکسون: 1389).

موقعیت فعلی فرصت مناسبی برای مذاکره با جهان عرب است و حل و فصل همیشگی چالش و رقابت های مخرب آنها. تا دیروز از سر دوستی و تعارف یا مسلمانی باهم مذاکره می کردیم که نتیجه ای به دنبال نداشت و انتظار هم نمی رفت که داشته باشد. اما حال که آنها زور و قدرت ضربه ایران را درک کرده اند، می توانیم کنارهم باشیم و متحد شویم. چرا که ضمانت حفظ هر اتحادیه و انجمن ها ترس و وحشت است نه دوستی یا علاقه فرهنگی. به عبارتی دیگر انگیزه های همکاری مبتنی بر توافق کارآمد نیستند و تنها گزینه به رغم خطرات و اتفاقات آن همکاری مبتنی بر زور است(ادوارد کلودزیج:1390). در رابطه با ایران و آمریکا و توافق کوتاه مدت احتمالی نیز بدین معناست، که توافق ضامن صلح و همکاری نخواهد بود، بلکه زور و ترس از به کارگیری سلاح های استراتژیک است که دو طرف را وادار به حفظ صلح و همکاری خواهد کرد. اگر موفق نشویم با اعراب مذاکره کنیم، در بلندمدت ناتوی عربی را در نزدیکی خود علیه خود تجربه خواهیم کرد.

5- عوامل موثر بر آینده روابط:

1. مسئله هسته ای: مهم ترین موضوع همچنان برنامه هسته ای ایران است. پس از جنگ، آمریکا احتمالا تلاش می کند محدودیت های بیشتری بر فعالیت های هسته ای ایران اعمال کند و ایران نیز خواهان کاهش تحریم ها خواهد بود. موفقیت یا شکست مذاکرات در این حوزه تعیین کننده ترین عامل آینده روابط است.

2. تحریم های اقتصادی: اقتصادی ایران پس از جنگ تحت فشار بیشتری قرار گرفته است. اگر مذاکراتی شکل بگیرد، احتمال دارد بخشی از تحریم ها در ازای توافقات مشخص کاهش یابد. درغیر این صورت سیاست فشار اقتصادی ادامه خواهد داشت.

3. نقش اسراییل: اسراییل همچنان عامل اصلی در روابط ایران و آمریکاست. هرگونه تشدید تنش میان ایران و اسراییل می تواند دوباره واشنگتن را وارد بحران کند.

4. امنیت خلیج فارس: تردد نفتکش ها و امنیت تنگه هرمز برای آمریکا و اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد. هرگونه تنش در این منطقه می تواند به رویارویی مجدد منجر شود.

از نگاه واشنگتن، چند نکته برجسته شد:

  • ایران برخلاف برخی پیش بینی ها فرو نپاشید و توان حفظ انسجام سیاسی و نظامی خود را داشت.
  • در عین حال، زیرساخت های نظامی و هسته ای ایران آسیب پذیر هستند.
  • آمریکا دریافت که حتی حملات نظامی گسترده نیز لزوما برنامه هسته ای ایران یا ساختار حکومت را به طور کامل از بین نمی برد.

در نتیجه، در واشنگتن دو گرایش شکل گرفت:

1. فشار بیشتر برای محدود کردن توان هسته ای و موشکی ایران.

2. تلاش برای جلوگیری از جنگی که می تواند کل منطقه و بازار انرژی را بی ثبات کند.

برای تهران، جنگ چند پیام مهم داشت:

  • اتکا به شبکه های منطقه ای و راهبردهای قبلی بازدارندگی نسبت به گذشته نسبتا ضعیف شده است.
  • خطر حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل واقعی تر از قبل است.
  • حفظ توان بازدارندگی و جلوگیری از تکرار حمله به اولویت اصلی تبدیل شده است.

6- سناریوهای محتمل و پیش رو:

1-6- توافق محدود(احتمال متوسط):

بخشی از تحریم ها کاهش یابد

ایران برخی محدودیت های هسته ای را بپذیرد

دشمنی سیاسی ادامه دارد

خطر جنگ کاهش می یابد

2-6- نه صلح نه جنگ(احتمال بالا):

مذاکرات دوره ای و بی نتیجه

تحریم ها حفظ می شوند

نتش های منطقه ای ادامه دارد

نبرد مقطعی و محدود رخ می دهد اما جنگ تمام عیار شکل نمی گیرد

3-6- بازگشت به درگیری نظامی(احتمال ضعیف):

شکست کامل مذاکرات

تشدید فعالیت های هسته ای وحملات منطقه ای

آسیب شدید اقتصاد منطقه و بازار انرژی

7- جمع بندی:

در جنگ های مدرن، صرف وارد کردن خسارت نظامی به معنی پیروزی راهبردی نیست. نمونه های تاریخی مانند جنگ ویتنام و جنگ افغانستان نشان می دهند که قدرت های بزرگ ممکن است از نظر نظامی برتر باشند، اما به اهداف سیاسی نهایی خود نرسند. واقع بینانه ترین توصیف هم به این ترتیب است که نتیجه، نوعی بن بست راهبردی با برتری نظامی آمریکا و بقای سیاسی ایران بوده است. این همان چیزی است که باعث می شود تنش میان دو کشور احتمالا برای سال ها ادامه پیدا کند.

در کوتاه مدت محتمل ترین میسر رقابت و تنش همراه با مذاکرات، یعنی عادی سازی روابط و نه جنگ گسترده است. هر دو طرف هزینه های بالا درگیری مستقیم را دیده اند و انگیزه دارند بحران را کنترل کنند، اما اختلافات بنیادین بر سر برنامه هسته ای، تحریم ها، نقش منطقه ای ایران و محور مقاومت همچنان پابرجا خواهد بود. به طور دقیق تر روابط ایران و آمریکا در ۳ تا ۵ سال آینده نه به سمت «صلح» می رود و نه به سمت «جنگ تمام عیار»، بلکه به سمت یک رقابت کنترل شده و پرتنش حرکت می کند. این الگو شبیه چیزی است که در دوران جنگ سرد میان برخی رقبا وجود داشت: تنش بالا، اما تلاش برای جلوگیری از برخورد مستقیم و گسترده می تواند بسیار پرهزینه باشد.


منابع:

ادوارد کلودزیج(1390): امنیت و روابط بین الملل، ترجمه نادر پورآخوندی، چاپ دوم، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

حق پرست، هادی (1405): امعان نظریات جنگ و صلح کنت والتز؛ با رویکرد منافع اقتصادی کشورها در جنگ، سومین کنفرانس بین المللی حقوق، علوم سیاسی و فلسفه مطالعات اسلامی.

پیتر شوایتزر(1393): جنگ ریگان، ترجمه علیرضا عیاری، چاپ سوم، انتشارات اطلاعات.

ریچارد نیکسون(1389): 1999 پیروزی بدون جنگ، ترجمه فریدون دولتشاهی، چاپ چهارم، انتشارات اطلاعات.

[1] دولت ایالات متحده آمریکا از سال 1362 ایران را دولت تروریست خواند