سلول سرطانی ، آزاد ترین موجود در بدن است ؛ بازنگری بر مفهوم آزادی !

18 خرداد 1405 - خواندن 8 دقیقه - 85 بازدید



 نقد آزادی خواهی افراطی در پرتو نظریه تکامل و جامعه شناسی


یک سلول سرطانی، آزادترین سلول بدن است. از همه قیود رهاست، بدون کنترل تکثیر می شود، از سیستم ایمنی فرار می کند، و در نهایت، کل ارگانیسم را به نابودی می کشاند.


این جمله، پارادوکسی عمیق را آشکار می کند: آزادی مطلق، خودویرانگر است؛ نه فقط برای کل، که در نهایت برای خود فرد آزاد نیز. سلول سرطانی در آزادی خود چنان پیش می رود که میزبان خود را نابود می کند – و با مرگ میزبان، خود نیز می میرد.


با توجه به شدت پیشروی روند پیچیدگی در تمامی جوانب جهان امروز، این پرسش مطرح می شود: آزادگرایی فرد، در مسیر تکامل اجتماعی بشر، به چه نقطه ای خواهد رسید؟


نظم در برابر آشوب: درس هایی از کلونی مورچه ها


برای یافتن پاسخی، نگاهی به یکی از موفق ترین الگوهای ابرارگانیسم در طبیعت مفید است: کلونی مورچه ها. در این کلونی ها:


 سربازان، کارگران عادی و متخصصان، همگی از یک احترام و دسترسی به منابع برخوردارند. تفاوت در نقش است، نه در پایگاه اجتماعی .

 هر گونه آزادی خواهی، مانند تخم گذاری کارگران، بلافاصله با مکانیسم پلیسی کردن سرکوب می شود. تخم های نامجاز خورده می شوند.

 تک تک مورچه ها هویت مستقل خود را تقریبا به طور کامل از دست داده اند و جزئی از یک ابرارگانیسم شده اند.

 ملکه تعیین می کند چه تعداد تخم به سرباز، کارگر و متخصص تبدیل شوند – بر اساس پیش بینی شرایط کلونی.

 هدف نهایی، بقای کلونی است، تحت هر شرایطی.


در مدل های ریاضی تکامل، کلونی مورچه ها در مرز آشوب عمل می کنند: جایی که نظم به اندازه ای انعطاف پذیر است که با تغییرات محیط سازگار شود، اما به اندازه ای صلب است که فرونپاشد.


جامعه انسانی در برابر سرطان


حال این پرسش را در سطح جامعه انسانی مطرح کنیم:


آیا فردگرایی افراطی مدرن، شکلی از سرطان زدگی اجتماعی نیست؟

آیا رد پایگاه های اجتماعی، مانند خانواده، مذهب و سنت، به معنای رسیدن به آزادی است، یا فروپاشی نظم؟


جامعه شناسان این وضعیت را آنومی می نامند – وضعیتی که در آن هنجارهای اجتماعی تضعیف می شوند و فرد احساس بی هدفی، سرگشتگی و پوچی می کند.


امیل دورکیم، بنیان گذار جامعه شناسی مدرن، در قرن نوزدهم هشدار داد که صنعتی شدن و فردگرایی فزاینده، جامعه را به سمت بی هنجاری سوق می دهد. در چنین جامعه ای، ارزش های مشترک دیگر درک یا پذیرفته نمی شوند، و ارزش ها و معناهای جدیدی شکل نگرفته اند. چنین جامعه ای در بسیاری از اعضایش، حالات روانی مشخص شده با احساس بیهودگی، بی هدفی، پوچی عاطفی و ناامیدی ایجاد می کند.


جامعه شناس آمریکایی، رابرت مرتون، این مفهوم را گسترش داد و نشان داد که آنومی زمانی رخ می دهد که:


 اهداف فرهنگی به عنوان آرمان برای کل جامعه تجویز می شوند

 ابزارهای مشروع برای رسیدن به این اهداف به طور نابرابر توزیع می شوند

 فرد به اهداف جامعه پایبند است، اما ابزارهای مشروع برای رسیدن به آنها را در اختیار ندارد


در چنین شرایطی، فرد به انحراف روی می آورد – و این، دقیقا همان رفتار سرطانی در سطح اجتماعی است.


رد جایگاه های سنتی: آزادی یا بحران؟


مصادیق این آنومی در جامعه امروزی آشکارند:


· زن و مردی که تصمیم می گیرند به جای ایفای نقش والدینی، آن را رد کنند – نه از سر ناتوانی، که از سر انتخاب. آیا این آزادی است یا گریز از مسئولیت؟ علم نشان می دهد که رد نقش های سنتی بدون جایگزینی، منجر به بحران هویت می شود.

· اشخاصی که سلامت و کنترل امیال جنسی را به مثابه محدودیت می دانند و آزادی را در رهاسازی بی قید و شرط این امیال جستجو می کنند.

· فردی که هر روز هویت جدیدی برای خود تعریف می کند – آیا این تکامل است یا فروپاشی؟


دورکیم در مطالعه مشهور خود درباره خودکشی نشان داد که میزان خودکشی در جوامعی که هنجارهای سنتی تضعیف شده اند، به طور قابل توجهی بالاتر است. او این پدیده را خودکشی آنومیک نامید – خودکشی ناشی از بی هدفی و سرگشتگی در جامعه ای که ارزش هایش فرو ریخته است.


آیا آزادی نیاز به بازتعریف دارد؟


به نظر نگارنده، مفاهیم و تعابیر جدیدی باید در مورد ماهیت و واژه آزادی بیان شود.


آزادی، در شکل افراطی و بی قید و شرط خود، نه پیشرفت که پسرفت به سوی آنومی و فروپاشی است. همان طور که سلول سرطانی آزادترین سلول بدن است، جامعه ای که در آن همه چیز مجاز است ممکن است آزادترین جامعه باشد – اما در آستانه فروپاشی.


**استیون جی گولد، دیرینه شناس مشهور، در مقاله بنیادین خود استدلال می کند که بسیاری از ویژگی های بشری، مانند زبان، خودآگاهی و اخلاق، نه نتایج مستقیم انتخاب طبیعی که عوارض جانبی تصادفی بزرگ شدن مغز ما هستند. به عبارت دیگر، آزادی که امروز آن را حق مسلم خود می دانیم، شاید یک عوارض جانبی از تکامل مغز بوده است – نه یک هدف نهایی.**


با این حال، پرسش اساسی این است: آیا گونه انسان پیش از نقطه عطف تکامل است یا پس از آن؟


اگر انسان را پس از نقطه عطف بدانیم، باید بپذیریم که ساختارهای اجتماعی و اخلاقی، مانند هنجارهای کلونی مورچه ها، برای بقای گونه ضروری هستند و فردگرایی افراطی تهدیدی برای بقاست.


اگر انسان را پیش از نقطه عطف بدانیم، شاهد تولد شکل جدیدی از ابرارگانیسم انسانی هستیم – اما این فرآیند، آسان و بی دردسر نخواهد بود.


همان طور که تحقیقات جدید نشان داده، تکامل همیشه رو به جلو نیست. در برخی موجودات، مانند سرخس ها، تکامل می تواند به عقب نیز برگردد و ویژگی های تخصصی را از دست بدهد. این کشف، تصویر خطی و پیشرونده از تکامل را به چالش می کشد. شاید جامعه انسانی امروز نیز در حال تجربه یک بازگشت به عقب باشد – نه به سوی آزادی بیشتر، که به سوی بی ثباتی و آنومی.


نتیجه گیری


این یادداشت، پاسخی قطعی ارائه نمی دهد. هدف آن ایجاد صحبت های زمزمه وار در مجامع علمی داخلی است.

و دیدگاه به صورت کاملا کلان است ، احتمالا مکاتبی مانند انسان گرایی ، به صورت علنی چنین مباحثی را رد میکنند و گونه انسان را مجزا از این طبیعت در نظر میگیرند .


آیا ما در مسیر تبدیل شدن به یک ابرارگانیسم منظم و پایدار مانند مورچه ها هستیم، یا فقط یک تومور در حال گسترش در بدن سیاره ایم که هنوز نمی داند در حال نابودی خودش است؟


این سوالات، در حال حاضر در دست بزرگ ترین دانشمندان قرار دارد. آنچه مسلم است: بدون بازتعریف هوشمندانه آزادی و ایجاد تعادلی میان حقوق فردی و مسئولیت های جمعی، خطر سرطان زدگی اجتماعی یا آنومی بیش از پیش جامعه را تهدید می کند.




منابع مطالعاتی


۱ دورکیم، امیل ، خودکشی: مطالعه ای در جامعه شناسی. (مفهوم آنومی و خودکشی آنومیک)


۲ مرتون، رابرت . ساختار اجتماعی و آنومی. مجله جامعه شناسی آمریکا


۳ گولد، استیون جی . چرخ بخت و .. ضرورت. (نقش عوارض جانبی تصادفی در تکامل ویژگی های انسانی)


۴ رینکویچ ، راه اندازی قله برای گذارهای بزرگ در فردیت. زیست شناسی تکاملی


۵ سویساس، جیکوب. سرخس ها می توانند به عقب تکامل یابند و یک فرض رایج در مورد زندگی را به چالش بکشند. پایگاه علمی ساینس آلرت.


۶ تعریف آنومی.