رقیه پورغفار
80 یادداشت منتشر شدهمرز باریک وجدان

مرز باریک وجدان
گاهی جهان آن قدر درگیر سیاست، منافع و قدرت می شود که ساده ترین حقیقت ها فراموش می شوند؛ حقیقت هایی به اندازه لبخند یک کودک، به اندازه دست های کوچکی که هنوز معنای دشمنی را نمی فهمند، به اندازه چشم هایی که فقط قرار بود طلوع زندگی را ببینند. تولد هر کودک، یادآوری دوباره امید است. یادآوری اینکه جهان هنوز می تواند جای بهتری باشد؛ اگر لازم هست ما بزرگ ترها، تصمیم گیران، سخنگویان، سیاست مداران و حتی مردم عادی، کمی بیشتر دل مان را به خاطر این موجودات کوچک، نرم کنیم. وقتی سخنگوی کاخ سفید "کارولین لویت" (Karoline Leavitt)، فرزند دخترش، که تازه به دنیا آورده را می بوسد و تولدش را تبریک میگوید، آیا واقعا به عنوان یک مادر، از خودش و از ۱۶۸ کودک بی گناه مدرسه شجره طیبه شهداء در میناب، کودکان غزه، و تمام کودکان بی گناه که در طول جنگ تحمیلی سوم توسط رئیس کودک کش او به خاک و خون کشیده شد، شرم نمی کند؟ که با جملاتی سخیف و ظالمانه آن کشتار جنایتکارانه را با وجدان نداشته اش در مجلس توجیه کرد. شرم بر تو باد که جایگاه مادر بودن مناسب توی بی وجدان نیست. چرا که همزمان با شادی تولد نوزاد تو، جهان پر است از مادرانی که آغوششان خالی مانده، از کودکانی که فرصت بزرگ شدن را پیدا نکردند، از خانواده هایی که به جای جشن، سوگ را تجربه کرده اند، و همه آنها در نتیجه اقدامات جنون آمیز تو و امثال تو رقم زده است. این یک پیام سیاسی نیست؛ یک حقیقت ساده انسانی است: جان کودکان مرز ندارد. ملیت ندارد. پرچم ندارد. هیچ توجیهی، هیچ وقت؛ حق ندارد لبخندی را از صورت یک کودک پاک کند. کارولین، وقتی فرزندت را در آغوش می گیری، لحظه ای مکث کن… به تمام کودکانی فکر کن که می توانستند همین حالا زندگی کنند، می توانستند در آغوش امن خانواده باشند، اما قربانی تصمیم هایی شدند که خودشان هیچ نقشی در آن نداشتند. دنیا زمانی جای بهتری می شود که هر انسانی، در هر جایگاهی، در هر کشوری، قبل از هر تصمیم و هر جمله، این حقیقت را به یاد بیاورد: هیچ چیزی ارزش اشک یک کودک را ندارد. اما در همان لحظه که مادری فرزند تازه رسیده اش را در آغوش می گیرد، مادران دیگری هستند که آغوششان برای همیشه خالی مانده؛ مادرانی که هنوز جای دستان کوچک را روی سینه شان حس می کنند، اما دیگر صدایی برای پاسخ دادن ندارند. ۱۶۸ کودک مدرسه میناب… کودکانی که قرار بود در حیاط مدرسه بخندند، بزرگ شوند، رویا ببافند؛ اما نامشان امروز در ذهن یک ملت، به جای زندگی، به «حسرت» گره خورده است. هیچ متنی، هیچ تیتر خبری و هیچ مراسمی نمی تواند معنای سنگین این عدد را توضیح دهد؛ چون پشت هر «یک» از آن ۱۶۸ کودک، جهانی شکل نگرفته، خاموش شده است. جهان اگر اندکی عادل تر بود، اکنون ۱۶۸ مادر بودند که فرزندشان را می بوسیدند، ۱۶۸ خانواده بودند که سفره شان گرم تر می بود، و ۱۶۸ رویا بودند که هنوز می توانستند آینده ای بسازند. کودکان، مرز نمی فهمند. کودکان، سیاست نمی شناسند. کودکان فقط «زندگی» می خواهند؛ و جهان، بارها این حق بدیهی را از آنان گرفته است. هر تولدی باید یادآور کودکان بی گناه غره، کودکان بی گناه از اقصی نقاط جهان و آن ۱۶۸ غیبت باشد؛ یادآور مسئولیتی که همه ما در برابر جان بی دفاع کودکان داریم. دنیا زمانی درست می شود که هیچ مادر دیگری مجبور نباشد فرزندش را فقط در قاب عکس بغل کند. اکنون، تو کارولین لویت! هر بار که لبهایت گرمی صورت فرزندت را حس کند داغی از آتش گناه تو و رئیس خونخوار اپستینی ات، ........... را در بر خواهد گرفت. باشد که عذابی بی انتها وجودتان و زندگیتان را در بر بگیرد. ان شاءالله 1405/02/21