سیدعباس گودرزی
پژوهشگرونویسنده درعلم حقوق(عضودائم انجمن بین المللی پژوهشگران حقوق) فرهنگی (بارتبه ی علمی استادیار معلم)دانشجوی ارشدحقوق کیفری وجرم شناسی
17 یادداشت منتشر شدهنقش محیط وخانواده وهم سن سالان در شکل گیری خشونت در میان کودکان ونوجوانان
نقش محیط وخانواده وهم سن سالان در شکل گیری خشونت در میان کودکان ونوجوانان
در این تحلیل، از مدل بوم شناسی رشد انسان (اکولوژیک) استفاده می کنیم که رفتار را حاصل تاثیر متقابل سیستم های مختلف می داند. در مرکز این سیستم ها، کودک قرار دارد.
۱. خانواده: هسته اصلی سیستم رشد کودک
خانواده در دورنی ترین لایه قرار دارد و تاثیرش مستقیم ترین و عمیق ترین است. نقش آن را در پنج بعد اصلی می توان بررسی کرد:
الف) نظریه دلبستگی: ریشه اعتماد یا بی اعتمادی به جهان
کیفیت دلبستگی در دو سال اول زندگی، الگوی روابط آینده را می سازد.
· دلبستگی ناایمن اجتنابی یا آشفته: کودکی که نیازهای عاطفی اش با طرد، خشونت یا بی ثباتی پاسخ داده شده، نمی تواند هیجاناتش را تنظیم کند. او جهان را ناامن می بیند و در نوجوانی با پرخاشگری واکنشی به محرک های خنثی پاسخ می دهد، چون سیستم «آژیر خطر» مغزش بیش فعال است.
ب) الگوهای ارتباطی و حل تعارض در خانواده
· خشونت خانگی: کودکی که شاهد کتک خوردن مادر یا پدر است، حتی اگر خودش کتک نخورد، همان مسیرهای عصبی کودک کتک خورده را در مغزش فعال می کند. این «ترومای جانشینی» است.
· خصومت کلامی مزمن: توهین، تحقیر، تهدید و داد زدن مداوم، به اندازه خشونت فیزیکی آسیب زاست و به کودک می آموزد که پرخاشگری کلامی، زبان «طبیعی» رابطه است.
· سبک اسنادی خصمانه: کودکی که در چنین فضایی بزرگ می شود، یاد می گیرد رفتارهای خنثی دیگران را «خصمانه» تعبیر کند و زودتر از دیگران دست به حمله بزند.
ج) سبک های فرزندپروری
· مستبدانه (کنترل بالا، محبت پایین): اطاعت مبتنی بر ترس می سازد. کودک در غیاب قدرت تنبیه گر، فرصت طلبانه پرخاشگری می کند.
· سهل گیرانه (محبت بالا، کنترل پایین): خودتنظیمی و کنترل تکانه را آموزش نمی دهد. کودک «نه» شنیدن را بلد نیست و آستانه تحمل ناکامی در او صفر می شود.
· مقتدرانه (کنترل بالا، محبت بالا): عامل محافظ است. قانون همراه با استدلال و احترام، خودانضباطی و همدلی را پرورش می دهد.
· غفلت آمیز (هر دو پایین): مخرب ترین حالت؛ کودک به حال خود رها می شود، هیچ الگوی رفتاری سالمی نمی آموزد و مرز بین درست و غلط برایش تعریف نمی شود.
د) تنبیه بدنی
صدها پژوهش طولی (از جمله متاآنالیز گرشوف) نشان داده اند تنبیه بدنی با افزایش پرخاشگری، رفتار ضداجتماعی و مشکلات سلامت روان در بلندمدت رابطه دارد.
· مکانیسم: به کودک می گوید «زدن برای حل مسئله مجاز است، اگر تو قوی تری»؛ باعث یادگیری پرخاشگری ابزاری می شود.
· تفکیک مهم: فرق است بین «تنبیه بدنی برنامه ریزی شده» (حتی یک سیلی گاه به گاه) و «آزار جسمی سیستماتیک». اما هر دو روی یک پیوستار قرار دارند و اولی خطر دومی را بالا می برد.
ه) سلامت روان والدین و مصرف مواد
افسردگی مادر، اختلال شخصیت ضداجتماعی پدر، اعتیاد و... ظرفیت والد را برای پاسخ دهی حساس و مداوم به کودک از بین می برد و محیط را غیرقابل پیش بینی و خطرناک می سازد.
۲. همسالان: کارگاه تمرین قدرت و هویت
اهمیت همسالان از حدود ۱۰-۱۲ سالگی اوج می گیرد و تا پایان نوجوانی، بر بسیاری از رفتارها حاکم است.
الف) فشار همنوایی و هویت گروهی
· نظریه هویت اجتماعی: نوجوان برای کسب هویت، خود را با گروه تعریف می کند. اگر «وفاداری به گروه» با خشونت تعریف شود، خشونت به ارزش تبدیل می شود. مثلا در باندهای خیابانی، خشونت آیین پذیرش و نشانه تعلق است.
· پدیده «انتشار مسئولیت»: در گروه، فرد احساس گمنامی می کند و بازدارنده های اخلاقی اش ضعیف می شود. خیلی از خشونت های گروهی را افرادی انجام می دهند که در تنهایی آن کار را نمی کردند.
ب) چرخه طرد و خشونت
· بولینگ (قلدری): سه نقش اصلی دارد: قلدر، قربانی، و «قلدر-قربانی» (هم آزار می بیند، هم آزار می دهد). گروه آخر، بدترین پیش آگهی را دارند و بیشترین احتمال را دارد که به خشونت های شدید دست بزنند.
· طرد اجتماعی: تجربه «نامرئی بودن» یا «انگشت نما» شدن توسط همسالان، زخمی عمیق بر عزت نفس می زند. بسیاری از تیراندازی های مدرسه ای، انتقامی از سال ها طرد و تحقیر است.
ج) آموزش مهارت های اجتماعی
گروه همسالان «پارک تمرین» مهارت های اجتماعی است. کودکانی که از خانواده با نقص در همدلی و تنظیم هیجان بیرون می آیند، در گروه نیز طرد می شوند یا جذب گروه های بزهکار می شوند. این گروه های دوم، رفتار ناپخته شان را تقویت می کنند و به آنها «تعلق» می دهند.
۳. محیط: لایه های بیرونی موثر بر خانواده و همسالان
در مدل بوم شناختی، محیط فقط یک «مکان» نیست، بلکه لایه ای از سیستم هاست:
الف) لایه میانی: محله و اجتماع محلی
· کارایی جمعی (Collective Efficacy): مهم ترین متغیر محله. یعنی همسایه ها چقدر به هم اعتماد دارند و حاضرند برای نظارت بر رفتار بچه ها مداخله کنند. در محلات با کارایی جمعی پایین، خشونت رشد می کند.
· تمرکز فقر و بی نظمی: محلاتی که فروش مواد مخدر، خرابی ساختمان ها و جرم مشهود در آنها زیاد است، سیگنال «قانون اینجا قدرت ندارد» را می فرستند. بچه ها در چنین جایی می آموزند برای بقا باید سخت و خشن باشند.
· دسترسی به سلاح: وجود اسلحه، یک مشاجره لفظی را به قتل تبدیل می کند. این متغیر، شدت و مرگ بار بودن خشونت را چند برابر می کند.
ب) مدرسه: محیط اجتماعی هدفمند
· جو مدرسه: آیا دانش آموزان احساس امنیت و تعلق می کنند؟ مدرسه ای که در آن تنبیه بدنی، برچسب زنی، رقابت ناسالم و تبعیض حاکم است، خودش ماشین تولید خشونت است.
· ناکامی تحصیلی: کودکی که در مدرسه مدام شکست می خورد، یکی از اصلی ترین منابع عزت نفس را از دست می دهد. خشونت می تواند راهی برای کسب قدرت و اعتبار جایگزین شود.
· برنامه های پیشگیری: نبود برنامه های ضدقلدری، آموزش مهارت های زندگی و هوش هیجانی، یعنی از دست دادن فرصت طلایی مداخله در سنین شکل گیری شخصیت.
ج) لایه کلان: فرهنگ و ساختارهای اجتماعی
· هنجارهای فرهنگی: در فرهنگ هایی که «ناموس» با خشونت گره خورده، یا پرخاشگری در تربیت پسران به عنوان نشانه «مردانگی» تشویق می شود، نرخ خشونت بالاتر است. کلیشه های جنسیتی سمی مستقیما به رفتار خشونت آمیز دامن می زنند.
· فقر و نابرابری ساختاری: نابرابری شدید اقتصادی، احساس بی عدالتی و ناکامی جمعی می آفریند. خشونت می تواند واکنشی به این محرومیت نسبی باشد.
· رسانه ها و الگوهای سلبریتی: کودک امروز در دریایی از محتوای خشن شنا می کند. تاثیر رسانه مستقیم و ساده نیست، بلکه در تعامل با سایر عوامل است. کودکی که در خانواده و محله الگوی خشن دارد، محتوای خشن برایش حکم «کتاب آموزشی» را پیدا می کند؛ درحالی که روی کودکی با پشتوانه امن خانوادگی اثر کمتری می گذارد.
· فقدان خدمات سلامت روان: در بسیاری از جوامع، کودک آزاردیده، افسرده یا مضطرب به جای درمان، تنبیه می شود تا زمانی که مشکل به شکل انفجاری از خشونت بروز کند.
۴. تلفیق نهایی: مسیرهای رشدی به سوی خشونت
خشونت یک نقطه ناگهانی نیست، یک مسیر است که در طول سال ها طی می شود. تحقیقات دو مسیر اصلی را شناسایی کرده اند:
۱. پرخاشگری زودرس و پایدار (Life-Course Persistent): از کودکی اولیه (۳-۴ سالگی) با خلق دشوار، تکانشگری و بی رحمی شروع می شود. ریشه در ژنتیک (مشکلات عصب شناختی) + محیط خانوادگی شدیدا ناکارآمد دارد. این گروه کوچک ترین اما خطرناک ترین گروه است.
۲. پرخاشگری محدود به نوجوانی (Adolescence-Limited): اغلب در پاسخ به شکاف بین بلوغ زیستی و بلوغ اجتماعی («فاصله بلوغ») و فشار گروه همسالان برای «بزرگ منشی» بروز می کند. این گروه بزرگ ترند و اغلب در بزرگسالی دست از خشونت می کشند، مگر اینکه در دام سیستم قضایی و انگ «بزهکار» گرفتار شوند.
۵. راهبردهای پیشگیری و مداخله چندسطحی
با توجه به این تحلیل، راه حل ها هم باید در چند سطح هم زمان عمل کنند:
· سطح خانواده: آموزش فرزندپروری مقتدرانه از دوران بارداری، درمان افسردگی و اعتیاد والدین، برنامه های بازدید از منزل.
· سطح مدرسه: جو مدرسه مثبت، برنامه های همتا-محور ضدقلدری، آموزش همدلی و حل مسئله اجتماعی.
· سطح محله: افزایش کارایی جمعی، فضاهای امن برای بازی و ورزش، ایجاد فرصت های شغلی برای نوجوانان.
· سطح کلان: کاهش نابرابری، دسترسی همگانی به سلامت روان، وضع قوانین سختگیرانه برای مالکیت سلاح، و ترویج سواد رسانه ای.
خشونت کودکان و نوجوانان یک «علامت» است از یک «بیماری» در بافت روابط و جامعه. درمان علامت به تنهایی بی فایده است؛ باید ریشه را، یعنی خانواده های درهم شکسته، مدارس طردکننده، محلات ناامن و فرهنگ های خشونت پرور را ترمیم کرد.