اضطراب جنگ. دکتر عرفان کمرخانی

14 اردیبهشت 1405 - خواندن 6 دقیقه - 259 بازدید

اضطراب جنگ طولانی؛ وقتی ناامنی به یک وضعیت مزمن تبدیل می شود

از زبان عرفان کمرخانی روانشناس و روان درمانگر

مقدمه: جنگ فقط در جغرافیا اتفاق نمی افتد

به عنوان یک روان درمانگر، سال هاست با اضطراب به اشکال مختلف آن کار می کنم؛ اما اضطراب ناشی از جنگ، کیفیت متفاوتی دارد. این نوع اضطراب صرفا یک واکنش هیجانی گذرا نیست؛ بلکه تجربه ای فراگیر است که ذهن، بدن، روابط و حتی معنای زندگی را درگیر می کند.

جنگ، حتی اگر کیلومترها دورتر رخ دهد، وارد خانه ها می شود؛ از طریق اخبار، شبکه های اجتماعی، روایت های جمعی و حافظه تاریخی. آنچه ما با آن مواجه می شویم، «تهدید ممتد» است؛ تهدیدی که پایان مشخصی ندارد و همین بی پایانی، اضطراب را از حالت حاد به شکل مزمن تبدیل می کند.

۱. اضطراب جنگ چیست؟

اضطراب جنگ را می توان چنین تعریف کرد:

حالتی از برانگیختگی روانی-جسمی پایدار که ناشی از ادراک مداوم تهدید، ناامنی و بی ثباتی در بستر درگیری های نظامی است؛ چه فرد مستقیما در معرض جنگ باشد و چه غیرمستقیم.

این اضطراب چند ویژگی مهم دارد:

  • آینده محور است (نگرانی دائمی درباره آنچه ممکن است رخ دهد)
  • کنترل ناپذیر به نظر می رسد
  • مزمن و فرسایشی است
  • اغلب با حس بی پناهی همراه است

در بسیاری از مراجعان، من شاهد ترکیبی از اضطراب فراگیر (GAD)، نشانه های استرس پس از سانحه (PTSD) و نوعی سوگ مبهم هستم؛ سوگ برای امنیتی که دیگر وجود ندارد.

۲. چرا جنگ طولانی، اضطراب را پیچیده تر می کند؟

در شرایط بحران کوتاه مدت، سیستم عصبی فعال می شود و پس از رفع تهدید، به حالت تعادل بازمی گردد. اما در جنگ های طولانی مدت، بدن و ذهن فرصت بازگشت به خط پایه را پیدا نمی کنند.

از منظر عصب روان شناختی:

  • آمیگدالا در حالت هشدار مزمن باقی می ماند.
  • محور HPA (هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال) به طور مداوم فعال است.
  • سطح کورتیزول دچار اختلال تنظیمی می شود.

نتیجه چیست؟

  • بی خوابی
  • تحریک پذیری
  • خستگی مزمن
  • اختلال تمرکز
  • احساس بی ثباتی هیجانی

جنگ طولانی، سیستم عصبی را در وضعیت «آماده باش بی پایان» نگه می دارد؛ و هیچ سیستم زیستی ای برای ماندن در آماده باش دائمی طراحی نشده است.

۳. ابعاد روانی اضطراب جنگ

الف) فروپاشی پیش بینی پذیری

ذهن انسان برای بقا نیاز به نوعی پیش بینی پذیری دارد. جنگ، این پیش بینی پذیری را تخریب می کند. وقتی فرد نمی داند فردا چه می شود، برنامه ریزی بی معنا می شود. در نتیجه:

  • تصمیم گیری سخت تر می شود
  • امید تضعیف می شود
  • احساس کنترل کاهش می یابد

ب) اضطراب وجودی

در جنگ های طولانی، اضطراب فقط درباره «امنیت جسمانی» نیست؛ بلکه درباره «معنا»ست.

مراجعان می پرسند:

  • اگر همه چیز ناپایدار است، برای چه تلاش کنم؟
  • آینده ای که تصور می کردم، آیا هنوز ممکن است؟

این سطح از اضطراب، به حوزه معنا و هویت وارد می شود و گاه با افسردگی اگزیستانسیال همپوشانی پیدا می کند.

ج) اضطراب بین نسلی

کودکان و نوجوانان حتی اگر جنگ را مستقیما تجربه نکنند، اضطراب والدین را جذب می کنند. اضطراب مزمن خانواده، به الگوهای دلبستگی، تنظیم هیجان و احساس امنیت بنیادی آسیب می زند.

۴. تفاوت تجربه مستقیم و غیرمستقیم جنگ

تجربه مستقیم:

  • مواجهه با تخریب، صدای انفجار، مرگ
  • احتمال بالاتر PTSD
  • کابوس، فلش بک، اجتناب

تجربه غیرمستقیم:

  • مصرف مداوم اخبار
  • اضطراب جمعی
  • احساس ناامنی اقتصادی و اجتماعی

جالب اینجاست که در عصر رسانه، مرز بین مستقیم و غیرمستقیم کمرنگ شده است. مغز ما تصاویر جنگ را مانند تجربه واقعی پردازش می کند.

۵. نشانه های شایع اضطراب جنگ

در مراجعان، معمولا این الگوها دیده می شود:

  • چک کردن وسواسی اخبار
  • بدبینی افراطی نسبت به آینده
  • تحریک پذیری و پرخاشگری
  • مشکلات خواب
  • نگرانی درباره امنیت خانواده
  • احساس گناه بابت «امن بودن» در مقایسه با دیگران
  • بی حسی هیجانی (emotional numbing)

گاهی افراد تصور می کنند «باید قوی باشند» و همین فشار برای قوی بودن، اضطراب را تشدید می کند.

۶. تاثیر بر روابط

اضطراب جنگ اغلب به دو شکل در روابط ظاهر می شود:

  1. چسبندگی افراطی و وابستگی
  2. کناره گیری و بی حسی

برخی افراد بیش ازحد به عزیزانشان می چسبند؛ برخی دیگر برای محافظت از خود، فاصله می گیرند. هر دو، تلاش سیستم روانی برای بقا هستند.

۷. چگونه می توان با اضطراب جنگ کار کرد؟

به عنوان روان درمانگر، من بر چند محور تمرکز می کنم:

۱. بازگرداندن حس کنترل خرد

وقتی کنترل کلان از بین رفته، باید روی کنترل های کوچک کار کرد:

  • تنظیم برنامه خواب
  • محدودسازی مصرف اخبار
  • فعالیت بدنی منظم
  • برنامه ریزی کوتاه مدت

۲. تنظیم سیستم عصبی

  • تنفس دیافراگمی
  • تکنیک های زمین گیری (grounding)
  • تمرین های توجه آگاهی
  • کار با بدن (somatic awareness)

هدف این است که پیام «امنیت نسبی» به سیستم عصبی منتقل شود.

۳. بازسازی معنا

در شرایط جنگ، معنا از نو ساخته می شود. پرسش های کلیدی:

  • در این وضعیت، چه چیزی همچنان برای من ارزشمند است؟
  • نقش من چیست؟
  • چگونه می توانم در دایره نفوذ خود موثر باشم؟

۴. اتصال اجتماعی

هیچ چیز به اندازه ارتباط انسانی، اضطراب جمعی را تعدیل نمی کند. گفتگو، همدلی و احساس «تنها نبودن» نقش درمانی عمیقی دارند.

۸. امید واقع گرایانه

من به مراجعانم امید واهی نمی دهم.

امید سالم یعنی:

پذیرش واقعیت تهدید، همراه با باور به توانایی سازگاری انسان.

تاریخ بشر نشان داده که انسان ظرفیت بازسازی دارد. اما این بازسازی، نیازمند آگاهی روانی است.

جمع بندی

اضطراب جنگ طولانی، یک اختلال فردی ساده نیست؛ بلکه واکنشی انسانی به شرایطی غیرعادی است. وقتی ناامنی مزمن می شود، اضطراب نیز مزمن می شود.

به عنوان یک روانشناس، باور دارم مهم ترین مداخله در چنین شرایطی، بازگرداندن سه چیز است:

  • احساس امنیت نسبی
  • احساس معنا
  • احساس اتصال

جنگ ممکن است بیرون از ما رخ دهد؛ اما بازسازی از درون آغاز می شود.