«در جستجوی بنیادی امر سیاسی»: سفری فلسفی به ژرفای کنش و سیاست در عصر پوچی

1 اردیبهشت 1405 - خواندن 7 دقیقه - 24 بازدید



در روزگاری که هر روز با انبوهی از اخبار سیاسی، تحلیلهای فوری و اظهارنظرهای شتابزده بمباران می شویم، کمتر فرصت می کنیم از خود بپرسیم: اساسا کنش سیاسی حقیقی چیست؟ چرا بسیاری از تلاشهای روشنفکران و کنشگران با وجود دانش و اطلاعات فراوان، در عمل به بنبست می خورد؟ و مهمتر از همه، در جهانی که نیچه آن را «مرگ خدا» نامید و ما امروز شاهد «مرگ حقیقت، معنا و ارزشها» هستیم، کنش سیاسی بر چه بنیادی می تواند استوار گردد؟ کتاب «در جستجوی بنیادی امر سیاسی» نوشته بیژن عبدالکریمی ، فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی، پاسخی است ژرف و تامل برانگیز به این پرسشها. این کتاب حاصل بیش از چهار دهه حضور نویسنده در مرز باریک میان فلسفه و سیاست است، نه سیاست روزمره و قدرت، بلکه سیاست به معنای اندیشیدن به مدینه، دیگری و تقدیر مشترک.

نویسنده با هوشیاری تمام، وضعیت جهان معاصر را با عصر ظهور سوفسطاییان در یونان باستان مقایسه می کند؛ روزگاری که همه مدعی سیاست بودند بی آنکه شایستگی داشته باشند، روزگاری که «ایده های مقدس آزادی، صلح و حقوق بشر» به آدامسی در دهان جوانان بدل شده و نظام سرمایه داری جهانی آنها را گروگان گرفته است. او از «جهان آنلاین» و «انسان آنلاین» سخن می گوید؛ جهانی که در آن اطلاعات جایگزین تفکر شده، مرز میان واقعیت و ناواقعیت محو گشته، و قدرتهای بزرگ رسانه ای آنچنان به اذهان شکل می دهند که کمتر کسی می تواند تردید کند. در چنین وضعیتی، کتاب با پرسشی بنیادین آغاز می شود: «براستی در جهان کنونی چه می توان کرد؟ امکانات ما چیست؟ کنش اجتماعی صحیح چیست و امر سیاسی حقیقی و راستین چگونه چیزی است؟»

پاسخ نویسنده به این پرسشها، بازگشتی هوشمندانه و در عین حال خلاقانه به مفهوم یونانی «فرونسیس » یا همان حکمت عملی است. اما این بازگشت، بازگشتی نوستالژیک و ارسطویی صرف نیست. عبدالکریمی با تاسی از هایدگر و خوانش پدیدارشناسانه از ارسطو و افلاطون، فرونسیس را نه یک «ملکه نفسانی روان شناختی» که نتیجه «قیام در حقیقت» و «هم زبانی با هستی» تعریف می کند. از این منظر، فرونسیس پلی است میان دو ساحت نظر و عمل؛ معرفتی است که به ما می گوید در «اینجا و اکنون» و در شرایط خاص تاریخی، خیر و شر، فضیلت و رذیلت چیست. نویسنده قاطعانه می گوید: صرف داشتن اطلاعات انبوه، مدارک دانشگاهی، یا حتی ایدئولوژیهای انقلابی، هیچکدام نمی توانند جانشین این نوع معرفت شوند. فرونسیس «به بیان و گزاره در نمی آید و قابل انتقال و تعلیم دادنی نیست»، بلکه حاصل «گشودگی به جهان، گشودگی به دیگری، شنیدن ندای هستی و وفاداری به پدیدارها» است.

یکی از جذابترین بخشهای کتاب، تحلیل نسبت میان سوفیا (حکمت نظری) و فرونسیس (حکمت عملی) است. عبدالکریمی برخلاف خوانش رایج ارسطویی که فرونسیس را مستقل از سوفیا می داند، به تلقی افلاطونی نزدیکتر می شود و بر «ربط بنیادین فرونسیس با فهم حقیقت» تاکید می ورزد. او می نویسد: «عمل فرونتیک، یعنی عمل مبتنی بر فرونسیس، جلوه و ظهوری از سوفیا است» و بدون «نیل به شناخت درست (سوفیا) نمی توان در صحنه عمل به درستی عمل کرد». این دیدگاه، پاسخی است به آن دسته از نظریه پردازانی که اخلاق و سیاست را به اموری صرفا قراردادی و مبتنی بر منافع تقلیل می دهند. از نظر نویسنده، حقیقت اگرچه امری تعین ناپذیر و ابژه ناشدنی است، اما «یگانه مرجعیت اصیل» برای کنش سیاسی به شمار می آید. کنشگر اصیل کسی است که خود را در برابر این حقیقت مسئول می داند، نه در برابر جناحها، احزاب، یا منافع زودگذر.

کتاب با نقد تند و بی پروای «خودبنیادی» و «اراده معطوف به قدرت» در سیاست مدرن، تصویری از «کنشگر اهل فرونسیس» ترسیم می کند که با تصویر رایج سیاستمداران فرصت طلب یا روشنفکران خودشیفته تفاوتی بنیادین دارد. چنین کنشگری «در پی چیره شدن بر واقعیتها و تحمیل اراده خویش نیست، بلکه همواره در کوشش برای چیره شدن بر خویشتن است». او به خوبی می داند که «بدون مساعدت نیروهای تاریخی، تقدیر و رویداد احاطه کننده نمی توان چشم انتظار نتایج بزرگ و عظیم بود» و از همین رو، «در ارادهای ازلی و ابدی و در تقدیری ناشناخته از رویداد حقیقت خانه می کند». این نگاه، هم از فردگرایی افراطی عصر مدرن فاصله می گیرد و هم از جبرگرایی مبتذل؛ راه سومی می گشاید که در آن آزادی و تقدیر در عینیت با یکدیگر معنا می یابند.

برای خواننده ایرانی، این کتاب از دو جهت اهمیت مضاعف دارد. نخست آنکه نویسنده با حساسیتی مثال زدنی، وضعیت «زیست جهان ایرانی» را در نسبت با بحرانهای جهانی تحلیل می کند و نشان می دهد که فقدان فرونسیس در میان نخبگان و کنشگران سیاسی ایران، یکی از مهمترین عوامل بنبستها و ناکامی هاست. دوم آنکه عبدالکریمی با تکیه بر میراث فلسفه اسلامی و سنت حکمت نظری (با ارجاع به فارابی، ابن سینا و ملاصدرا) و پیوند آن با فلسفه یونانی و فلسفه قارهای معاصر (هایدگر به ویژه)، افق تازهای برای تفکر درباره سیاست می گشاید که نه شرق زده است و نه غرب زده، بلکه در گفتگویی اصیل با سنت و مدرنیته شکل گرفته است.

با این حال، کتاب به هیچ وجه از دشواریها و تاریکیهای جهان معاصر چشم پوشی نمی کند. نویسنده با صراحت اعتراف می کند که «فلسفه معاصر و سیاست مدرن، نه به فرونسیس یونانی بازخواهد گشت» و «حقیقت و فضیلت دو متاعی است که در بازار سیاست روزگار ما کمتر یافت می شود». اما امید او به «اندیشیدن به افقها و امکانات دیگر» است که «همواره می تواند روزنه هایی را برای زیستهای فردی فراهم سازد». این صراحت و در عین حال امیدواری توامان با واقع بینی، از ویژگیهای برجسته کتاب است.

اگر شما نیز از آن دسته خوانندگانی هستید که از سطحی نگریهای رایج در تحلیلهای سیاسی به تنگ آمده اید، اگر پرسش از «نسبت نظر و عمل» و «بنیاد کنش حقیقی» دغدغه شماست، و اگر می خواهید با یکی از ژرفترین و اصیلترین تلاشهای فلسفی در ایران معاصر برای بازتعریف امر سیاسی آشنا شوید، خواندن این کتاب را به شما توصیه می کنم. این کتاب، اگرچه از دشوارنویسی و ابهام در امان نیست (و خود نویسنده نیز به این ویژگی به عنوان وصفی نازدودنی از تفکر اصیل اذعان دارد)، اما پاداش خواننده صبور و جوینده، دریایی از معنا و بصیرتی است که در روزگار پوچی و بی بنیادی، شاید بتواند چراغی فراروی راه گمشده ما باشد.