دست برتر ایران در بازار نفت، تصمیمات اوپک نمایشی شد
با آغاز جنگ نظامی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران، بازارهای جهانی به ویژه بازار انرژی وارد مرحله ای از بی ثباتی و حساسیت بی سابقه شده اند. در چنین شرایطی، نفت دیگر صرفا یک کالای اقتصادی نیست، بلکه به ابزاری ژئوپلیتیکی تبدیل شده که هر تحول میدانی می تواند مسیر آن را دستخوش تغییر کند. افزایش ریسک های امنیتی در منطقه ای که بخش قابل توجهی از عرضه جهانی نفت را در اختیار دارد، باعث شده واکنش بازیگران اصلی این بازار، بیش از هر زمان دیگری با ملاحظات سیاسی و روانی گره بخورد.
بازار جهانی نفت در مقطع کنونی بیش از هر زمان دیگری نشان می دهد که منطق عرضه و تقاضای کلاسیک، به تنهایی قادر به توضیح نوسانات و تصمیمات نیست. اعلام اخیر OPEC مبنی بر افزایش روزانه ۲۰۶ هزار بشکه ای تولید در ماه مه، در ظاهر اقدامی در جهت تثبیت بازار و کاهش نگرانی ها تلقی می شود؛ اما بررسی دقیق تر نشان می دهد که این تصمیم، بیش از آنکه پاسخی واقعی به بحران باشد، تلاشی برای مدیریت انتظارات و ارسال سیگنال روانی به بازار است.
نخست باید به ماهیت این افزایش تولید توجه کرد. در مقیاس بازار جهانی نفت که روزانه بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه مصرف دارد، افزایش ۲۰۶ هزار بشکه ای رقمی نسبتا محدود محسوب می شود و به تنهایی نمی تواند شوک های بزرگ قیمتی را مهار کند. از این رو، اهمیت این تصمیم نه در حجم آن، بلکه در «پیام» آن نهفته است: اوپک می خواهد نشان دهد که همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد و قادر است در مواقع لازم، به بازار واکنش نشان دهد.
با این حال، چالش اصلی بازار در شرایط فعلی، اساسا در سمت تولید تعریف نمی شود. مسئله کلیدی، اختلال در زنجیره انتقال و ریسک های ژئوپلیتیکی است؛ به ویژه در تنگه هرمز که به عنوان یکی از حیاتی ترین شریان های انرژی جهان، روزانه بخش قابل توجهی از نفت صادراتی خلیج فارس را به بازارهای جهانی منتقل می کند. هرگونه ناامنی، محدودیت تردد یا حتی افزایش ریسک در این مسیر، بلافاصله به افزایش هزینه های بیمه، کاهش جریان فیزیکی نفت و در نهایت جهش قیمت ها منجر می شود.
در چنین شرایطی، افزایش تولید اگر از سوی بزرگ ترین تولیدکنندگان انجام شود، تا زمانی که نفتکش ها امکان عبور ایمن نداشته باشند، تاثیر عملی محدودی خواهد داشت. این همان نقطه ای است که تمایز میان «عرضه اسمی» و «عرضه واقعی» اهمیت پیدا می کند. عرضه اسمی ممکن است افزایش یابد، اما اگر امکان انتقال آن به بازار مصرف وجود نداشته باشد، در عمل کمبودی در بازار احساس خواهد شد.
از منظر راهبردی، این وضعیت باعث تغییر موازنه قدرت در بازار انرژی می شود. برخلاف تصور رایج که قدرت را صرفا در اختیار تولیدکنندگان بزرگ می داند، در شرایط بحران، این «کنترل گلوگاه ها» است که تعیین کننده می شود. در این چارچوب، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در مجاورت تنگه هرمز، به آن یک اهرم بالقوه مهم می دهد؛ اهرمی که حتی بدون افزایش تولید، می تواند بر انتظارات بازار و رفتار بازیگران تاثیر بگذارد.
همچنین باید به یک نکته مهم دیگر توجه کرد: بازار نفت تنها به واقعیت های فیزیکی واکنش نشان نمی دهد، بلکه به «ادراک ریسک» نیز حساس است. حتی اگر انسداد کامل رخ ندهد، صرف افزایش احتمال آن می تواند موجب رفتارهای احتیاطی از سوی شرکت های کشتیرانی، پالایشگاه ها و سرمایه گذاران شود. در چنین فضایی، تصمیمات اوپک پلاس بیشتر نقش «مدیریت روانی بازار» را ایفا می کنند تا حل ریشه ای مسئله.
از سوی دیگر، تجربه های گذشته نشان داده که در دوره های بحران، ابزارهای سنتی تنظیم بازار مانند افزایش یا کاهش تولید کارایی محدودتری دارند. زمانی که ریسک های امنیتی وارد معادله می شوند، قیمت ها بیشتر تابع اخبار سیاسی و نظامی خواهند بود تا داده های عرضه و تقاضا. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران، تصمیم اخیر اوپک پلاس را «نمایشی» توصیف می کنند؛ نه به این معنا که بی اهمیت است، بلکه به این معنا که تاثیر آن در برابر متغیرهای ژئوپلیتیکی بسیار محدود است و «دست برتر» در اختیار بازیگرانی باقی می ماند که بر مسیرهای حیاتی انتقال انرژی اشراف دارند.
دکتر علی دادور