پشت پرده ادعای پیروزی مستمر آمریکا در جنگ با ایران
اخیرا برخی رسانه ها و شبکه های اجتماعی ادعا کرده اند که آمریکا طی ۳۰ روز گذشته «هر روز ایران را شکست داده است». بررسی دقیق داده ها و پیامدهای واقعی این مناقشه نشان می دهد که چنین ادعایی بیش از حد ساده انگارانه و گمراه کننده است و تصویر رسانه ای با واقعیت های اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک همخوانی ندارد.
از منظر اقتصادی، اثرات جنگ بر آمریکا بسیار ملموس و منفی است. ارزش بازار سهام این کشور تاکنون بیش از ۴٫۸ تریلیون دلار کاهش یافته و افزایش قیمت سوخت بنزین با بیش از یک دلار و سوخت دیزل با ۱٫۵۲ دلار در هر گالن فشار مستقیم بر خانوارها و صنایع حمل ونقل ایجاد کرده است. این شاخص ها نشان می دهد که هزینه های داخلی جنگ از جنبه اقتصادی بسیار بالاست و برخلاف روایت تبلیغاتی، آمریکا نه تنها سود نبرده بلکه با بی ثباتی مالی و نگرانی سرمایه گذاران مواجه شده است. تحلیل حرفه ای نشان می دهد افزایش قیمت انرژی، فراتر از یک اثر گذرا، می تواند در میان مدت منجر به تورم بالاتر، کاهش مصرف داخلی و فشار بر بودجه دولت شود، که همه این ها تصویر «برد بی وقفه» را تضعیف می کند.
از نظر نظامی نیز داده ها نشان دهنده واقعیت دیگری است. تاکنون حداقل چند صد نظامی آمریکایی کشته و زخمی شده اند و پایگاه های نظامی در خاورمیانه آسیب دیده یا نابود شده اند. حتی اگر اهداف محدودی در عملیات ها محقق شده باشند، هزینه انسانی و تخریب زیرساخت ها قابل توجه است و هیچ مدرکی برای ادعای پیروزی روزانه وجود ندارد. تحلیل حرفه ای نشان می دهد که هر اقدام نظامی محدود بدون تضمین ثبات بلندمدت، تنها یک دستاورد کوتاه مدت است و نمی تواند «برد مستمر» را اثبات کند؛ به ویژه وقتی تلفات انسانی و روانی نیروهای نظامی را در نظر بگیریم.
هزینه مستقیم جنگ تا امروز حدود ۳۳میلیارد دلار برآورد شده است، که تنها بخش کوتاه مدت را شامل می شود. اثرات بلندمدت اقتصادی و نظامی مانند کاهش توان دفاعی، افزایش بدهی های ملی و اختلال در پروژه های زیرساختی می تواند هزینه واقعی جنگ را چندین برابر افزایش دهد. تحلیل حرفه ای نشان می دهد درگیری کوتاه مدت با چنین ابعاد مالی و انسانی، بیش از هرگونه «برد» نظامی، بار سنگینی بر طرفین تحمیل می کند.
بعد دیپلماتیک نیز تصویر موفقیت آمریکا را تضعیف می کند. گزارش ها حاکی است که همه متحدان آمریکا از اقدامات اخیر ناراضی هستند و این وضعیت می تواند به کاهش حمایت های سیاسی، تضعیف همکاری های منطقه ای و ایجاد فرصت برای رقبای استراتژیک آمریکا منجر شود. تحلیل استراتژیک نشان می دهد وقتی متحدان سنتی خشمگین و بی اعتماد می شوند، حتی موفقیت های نظامی کوتاه مدت نمی توانند جایگزین قدرت نرم و حمایت بین المللی شوند و در واقع فشار سیاسی و استراتژیک بر آمریکا افزایش می یابد. در عین حال هم تظاهرات در سراسر شهرهای ایالات متحده نیز حاکی از خشم و نارضایتی مردم آمریکا از عملکرد دولت ترامپ در جنگ با ایران است.
در نهایت، کنار هم قرار دادن داده ها نشان می دهد که روایت «پیروزی روزانه» فاصله ای جدی با واقعیت های عینی اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک دارد. کاهش ارزش بازارهای مالی، افزایش قیمت سوخت، تلفات انسانی، آسیب به زیرساخت ها، هزینه های سنگین مالی و نارضایتی متحدان، همراه با خشم افکار عمومی در نقاط مختلف جهان، همگی حاکی از آن است که آمریکا با مجموعه ای از چالش ها و بحران های پیچیده روبه روست؛ بحران هایی که روایت های رسانه ای قادر به پنهان کردن آن ها نیستند. در چنین شرایطی، موفقیت های محدود نظامی یا دستیابی به اهداف کوتاه مدت، نمی تواند ادعای «پیروزی بی وقفه» را توجیه کند. تصویر واقعی، ترکیبی است از فشارهای اقتصادی، بحران های انسانی، آسیب های دیپلماتیک و هزینه های مالی که موقعیت آمریکا را شکننده تر کرده است. به بیان ساده تر، بازارهای مالی جهانی نه ناو می شناسند، نه سلاح، نه تهدید و نه اشغال. قواعد اقتصاد مسیر خود را می روند و حتی می توانند قدرتمندترین سیاستمداران، از جمله رئیس جمهور آمریکا، را نیز زمین بزنند.
دکتر علی دادور