امید اسدی
38 یادداشت منتشر شدهزیست در تاریخ و تعلیق زمان روایی: از دراماتورژی هارولد پینتر تا بازتاب آن در نمایشنامه های فارسی و صنعت نمایش خانگی
نویسنده : امید اسدی
Email: omidasadi@post.ir
تحولات هنر نمایشی در دهه های اخیر نشان می دهد که مسئله «زمان تاریخی» به یکی از محورهای اساسی در فهم روایت های دراماتیک تبدیل شده است. در بسیاری از آثار نمایشی معاصر، تاریخ دیگر صرفا پس زمینه ای برای وقوع رویدادها نیست، بلکه به عنوان نیرویی فعال در شکل دهی به کنش شخصیت ها، ساختار روایت و تجربه مخاطب عمل می کند. در چنین چشم اندازی، درام مدرن را می توان عرصه ای دانست که در آن رابطه میان حافظه، روایت و زیست اجتماعی به طور مداوم بازتعریف می شود. بررسی هم زمان برخی جریان های دراماتورژیک معاصر، از جمله سنت درام پینتری، انتشار نمایشنامه های جدید فارسی و تحولات صنعت نمایش خانگی، امکان آن را فراهم می کند که این پیوند پیچیده میان تاریخ، روایت و تجربه فرهنگی با دقت بیشتری تحلیل شود.
درام مدرن از نیمه دوم قرن بیستم به بعد به طور فزاینده ای به مسئله زمان و حافظه تاریخی توجه نشان داده است. آثار هارولد پینتر نمونه برجسته ای از این گرایش محسوب می شوند. در دراماتورژی پینتر، زمان خطی و شفاف روایت غالبا دچار گسست می شود و شخصیت ها در فضایی میان گذشته و حال قرار می گیرند. سکوت ها، مکث ها و حذف های روایی در آثار او صرفا عناصر سبکی نیستند، بلکه ابزارهایی هستند برای آشکار کردن لایه های پنهان حافظه، قدرت و تاریخ در روابط انسانی. از این منظر، درام پینتری نه تنها یک فرم زیبایی شناختی، بلکه نوعی بازنمایی از وضعیت تاریخی سوژه مدرن است؛ سوژه ای که کنش های او همواره تحت تاثیر گذشته ای است که به طور کامل پایان نیافته است. بازتاب این منطق در بخشی از نمایشنامه های فارسی که در سال ۱۴۰۴ منتشر شدند نیز قابل مشاهده است. برخی از نویسندگان معاصر، از جمله فارس باقری، در آثار خود کوشیده اند تجربه زیسته انسان ایرانی را در نسبت با حافظه تاریخی و تحولات اجتماعی بازنمایی کنند. در این متون، شخصیت ها اغلب در موقعیت هایی قرار می گیرند که گذشته تاریخی نه صرفا یک پیش زمینه روایی، بلکه نیرویی فعال در شکل دهی به روابط، زبان و کنش های آنان است. به همین دلیل، ساختار زمانی بسیاری از این نمایشنامه ها بر نوعی تعلیق میان گذشته و حال استوار است؛ تعلیقی که امکان می دهد تاریخ به عنوان عنصری زنده و تاثیرگذار در متن حضور پیدا کند. در چنین چارچوبی، گزاره ای مانند «بعضی آدم ها در تاریخ زندگی می کنند» می تواند به عنوان مفهومی تحلیلی در مطالعات هنر مورد توجه قرار گیرد. مقصود از این تعبیر آن است که برای برخی سوژه های فرهنگی، زمان حال به تنهایی مبنای فهم واقعیت نیست، بلکه گذشته تاریخی و روایت های جمعی به طور دائمی در ادراک و کنش آنان حضور دارد.

در نتیجه مرز میان گذشته و اکنون در تجربه زیسته آنان کم رنگ می شود و تاریخ به بخشی از زیست روزمره تبدیل می گردد. هنر نمایشی، به ویژه در قالب درام و روایت های تصویری، یکی از مهم ترین عرصه هایی است که این وضعیت در آن قابل مشاهده و تحلیل است. این مسئله زمانی روشن تر می شود که تحولات صنعت نمایش خانگی در شش ماه اخیر نیز در این چارچوب مورد بررسی قرار گیرد. صنعت نمایش خانگی در دهه های اخیر به یکی از مهم ترین بسترهای تولید و توزیع روایت های نمایشی تبدیل شده است. در این صنعت، داستان ها و شخصیت ها نه تنها ساخته می شوند بلکه در مقیاس وسیع در میان مخاطبان گردش پیدا می کنند و به بخشی از حافظه فرهنگی جامعه تبدیل می شوند. از این رو، هرگونه بحران، تنش یا تغییر در ساختارهای تولید و انتشار این صنعت می تواند بر نحوه شکل گیری روایت های اجتماعی تاثیر بگذارد. حاشیه ها و چالش هایی که در ماه های اخیر در این حوزه مشاهده شد، تنها رویدادهایی صنعتی یا مدیریتی نیستند؛ بلکه نشانه هایی از ناپایداری در سازوکارهای تولید روایت در فرهنگ معاصر محسوب می شوند. در چنین شرایطی، صنعت نمایش خانگی نیز ناخواسته وارد همان فضای تعلیقی می شود که در درام مدرن توصیف شده است. هنگامی که روندهای تولید، توزیع و نظارت بر آثار نمایشی با بی ثباتی مواجه می شوند، روایت های تولیدشده نیز در فضایی میان قطعیت و تعلیق قرار می گیرند. این وضعیت، از یک سو بر شیوه روایت پردازی در آثار تصویری تاثیر می گذارد و از سوی دیگر، رابطه میان مخاطب، تاریخ و رسانه را دستخوش تغییر می کند. به این ترتیب، همان منطقی که در سطح متن های نمایشی قابل مشاهده است، در سطح صنعت رسانه ای نیز بازتولید می شود. از منظر مطالعات هنر، هم زمانی انتشار نمایشنامه های تازه، حضور پررنگ مفهوم زیست تاریخی در روایت های نمایشی، و تحولات صنعت نمایش خانگی را می توان به عنوان سه جلوه متفاوت از یک پدیده واحد در نظر گرفت. این پدیده به نحوه تعامل هنر معاصر با زمان تاریخی مربوط می شود. در سطح متن، نمایشنامه ها می کوشند نشان دهند که چگونه گذشته در ساختار روابط انسانی حضور دارد. در سطح تجربه زیسته، هنرمندان و مخاطبان با جهانی مواجه اند که در آن روایت های تاریخی به طور مداوم بازتفسیر می شوند. و در سطح صنعت رسانه ای، سازوکارهای تولید و توزیع روایت نیز تحت تاثیر همین تنش های زمانی و تاریخی قرار می گیرند. بر این اساس، مطالعه هم زمان این سه حوزه می تواند چشم انداز تازه ای برای تحلیل هنر نمایشی معاصر فراهم کند. چنین رویکردی نشان می دهد که متن های نمایشی، تجربه تاریخی سوژه و تحولات صنعت رسانه نه پدیده هایی جداگانه، بلکه اجزای یک شبکه فرهنگی واحد هستند که در آن تاریخ، روایت و رسانه به طور مداوم یکدیگر را شکل می دهند. در نتیجه، بررسی نمایشنامه های منتشرشده در سال ۱۴۰۴ و تحولات صنعت نمایش خانگی را می توان بخشی از مطالعه گسترده تر درباره نحوه حضور تاریخ در فرهنگ نمایشی معاصر دانست؛ حضوری که نه تنها در ساختار آثار هنری، بلکه در شیوه تولید و دریافت آن ها نیز قابل مشاهده است.