دانش به مثابه شبکه ای زنده، تحلیلی سینمایی از تاب آوری علمی و پایداری سرمایه انسانی در شرایط بحران

19 فروردین 1405 - خواندن 5 دقیقه - 27 بازدید

نویسنده: امید اسدی

در مطالعات میان رشته ای سینما، جامعه شناسی علم و مطالعات رسانه، یکی از مسائل نظری مهم نحوه بازنمایی «زیرساخت های علمی» و رابطه آن با «دانش انسانی» است. در بسیاری از روایت های سینمایی، به ویژه در آثار درام تاریخی یا سیاسی، پیشرفت علمی اغلب در قالب یک مکان خاص (آزمایشگاه، کارخانه یا موسسه تحقیقاتی) و گاه در قالب نبوغ فردی یک دانشمند برجسته تصویر می شود. این الگوی روایی اگرچه از نظر دراماتیک کارآمد است، اما با واقعیت ساختار تولید علم در جهان معاصر همخوانی کامل ندارد. در واقع، در نظام های علمی مدرن، دانش محصول یک فرایند جمعی، شبکه ای و نهادی است و در میان مجموعه ای از پژوهشگران، متخصصان، دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی توزیع شده است.

برای درک بهتر این مسئله می توان به متنی خبری اشاره کرد که در آن به تخریب یک شرکت داروسازی در پی یک حمله نظامی پرداخته شده است. در این گزارش، نکته ای که از منظر تحلیلی اهمیت دارد، تاکید بر این موضوع است که تخریب یک زیرساخت فیزیکی لزوما به معنای توقف پیشرفت علمی نیست. در متن به صراحت بیان می شود که قدرت علمی یک کشور در یک ساختمان یا کارخانه متمرکز نیست، بلکه در وجود هزاران دانشمند، متخصص و پژوهشگر جوانی قرار دارد که در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی مختلف فعالیت می کنند. این گزاره در واقع با یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات علم و فناوری یعنی «دانش توزیع شده»هم راستا است.



اگر بخواهیم این مفهوم را در چارچوب تحلیل سینمایی برای دانشجویان توضیح دهیم، باید توجه کنیم که سینما نه تنها ابزار روایت داستان، بلکه ابزاری برای بازنمایی ساختارهای اجتماعی علم نیز هست. به بیان دیگر، فیلم ساز با انتخاب نوع روایت، میزانسن، طراحی صحنه و شیوه تدوین، می تواند برداشت مخاطب از ماهیت علم را شکل دهد. هنگامی که یک فیلم پیشرفت علمی را صرفا به یک شخصیت نابغه یا یک آزمایشگاه خاص نسبت می دهد، در واقع تصویری فردمحور و متمرکز از علم ارائه می دهد. در مقابل، زمانی که روایت بر تعامل میان پژوهشگران، همکاری میان دانشگاه ها و پیوند صنعت و پژوهش تاکید می کند، سینما به بازنمایی واقع گرایانه تری از سازوکار تولید دانش نزدیک می شود.

در متن مورد اشاره، لحظه ای قابل توجه وجود دارد که از منظر روایت شناسی سینما اهمیت زیادی دارد: پس از تخریب کارخانه، کارکنان و متخصصان آن مجموعه در محل حاضر می شوند تا مستندات علمی را حفظ کنند و مقدمات بازسازی را فراهم آورند. اگر این وضعیت به یک روایت سینمایی تبدیل شود، نقطه کانونی درام دیگر صرفا «ویرانی» نیست، بلکه «حفظ دانش» و «تداوم ظرفیت علمی» است. در چنین روایتی، سوژه اصلی فیلم نه یک قهرمان منفرد، بلکه یک جامعه علمی است که به صورت جمعی عمل می کند.

از منظر زیبایی شناسی سینما، بازنمایی این نوع روایت نیازمند تغییر در الگوی کلاسیک شخصیت محور است. فیلم ساز می تواند از ساختار روایی چندکانونی استفاده کند؛ به این معنا که روایت میان چندین فضای علمی صنعتی توزیع شود: آزمایشگاه های دانشگاهی، خطوط تولید صنعتی، اتاق های پژوهشی و جلسات تخصصی. تدوین موازی میان این فضاها به مخاطب نشان می دهد که علم یک فعالیت شبکه ای است و پیشرفت آن حاصل همکاری مستمر میان نهادهای مختلف است.

علاوه بر این، متن مورد نظر به مفهوم مهم دیگری نیز اشاره می کند که در ادبیات مطالعات توسعه با عنوان «تاب آوری علمی و فناورانه» شناخته می شود. تاب آوری به توانایی یک سیستم برای حفظ کارکردهای اصلی خود در شرایط بحران و بازسازی پس از آسیب اشاره دارد. در حوزه علم و فناوری، این تاب آوری زمانی شکل می گیرد که سرمایه انسانی، دانش تخصصی و حافظه علمی در میان طیف گسترده ای از افراد و نهادها توزیع شده باشد. در چنین شرایطی، حتی اگر زیرساخت های فیزیکی آسیب ببینند، شبکه دانشی جامعه می تواند با سازمان دهی مجدد منابع و بازطراحی ساختارها مسیر توسعه را ادامه دهد.

از منظر آموزشی، طرح این موضوع در کلاس های سینما یا مطالعات رسانه می تواند برای دانشجویان چند کارکرد مهم داشته باشد. نخست، دانشجویان می آموزند که روایت های سینمایی درباره علم صرفا داستان های سرگرم کننده نیستند، بلکه بازتابی از درک جامعه از ماهیت علم و فناوری محسوب می شوند. دوم، آنان درمی یابند که بازنمایی واقع گرایانه علم در سینما مستلزم توجه به ساختارهای نهادی، شبکه های همکاری و فرایندهای جمعی تولید دانش است. و سوم، این مسئله به دانشجویان کمک می کند تا در تحلیل فیلم های مرتبط با علم و صنعت، فراتر از سطح داستان حرکت کرده و به لایه های اجتماعی و معرفتی روایت توجه کنند.

در نهایت می توان گفت متنی که مبنای این بحث قرار گرفت، اگرچه در قالب یک گزارش خبری نوشته شده است، اما از منظر مطالعات سینما حامل یک ایده نظری مهم است: این که قدرت علمی یک جامعه در زیرساخت های فیزیکی خلاصه نمی شود، بلکه در شبکه گسترده ای از انسان ها، دانش، تجربه و نهادهای آموزشی ریشه دارد. سینمایی که بتواند این شبکه انسانی را به درستی بازنمایی کند، نه تنها روایتی دراماتیک ارائه می دهد، بلکه به درک عمیق تر مخاطب از سازوکار واقعی پیشرفت علمی نیز کمک خواهد کرد.