تحلیل پوستر فرهنگی بر اساس نظریه بینامتنیت: بازخوانی سازوکارهای تولید معنا در طراحی گرافیک

15 فروردین 1405 - خواندن 8 دقیقه - 133 بازدید

نویسنده : امید اسدی

پوستر فرهنگی را می توان یکی از پیچیده ترین و در عین حال هنری ترین گونه های ارتباط بصری در حوزه طراحی گرافیک دانست. در مقایسه با پوسترهای تجاری و تبلیغاتی که غالبا بر انتقال سریع، مستقیم و اقناعی پیام تمرکز دارند، پوسترهای فرهنگی از نظامی فشرده از نشانه ها، استعاره های بصری و رمزگان های چندلایه بهره می گیرند. این ویژگی سبب می شود که پوستر فرهنگی صرفا به عنوان ابزاری برای اطلاع رسانی عمل نکند، بلکه بتوان آن را به مثابه نوعی «متن تصویری» در نظر گرفت. چنین متنی همانند متون ادبی و هنری در معرض خوانش، تاویل و تفسیر قرار دارد و مخاطب برای درک کامل آن ناگزیر است از سطح ظاهر تصویر فراتر رفته و به لایه های ضمنی معنا توجه کند. در این چارچوب، معنا در پوستر فرهنگی نه تنها از طریق عناصر بصری آشکار، بلکه از خلال روابط پیچیده میان نشانه ها، ارجاعات فرهنگی و پیش متن های هنری شکل می گیرد. ازاین رو، مطالعه پوستر فرهنگی بدون توجه به سازوکارهای تولید معنا و شبکه ارجاعات متنی، تحلیلی ناقص و سطحی خواهد بود.

یکی از رویکردهای نظری که امکان تحلیل عمیق تر چنین ساختار معنایی را فراهم می کند، نظریه بینامتنیت است. بینامتنیت بر این اصل استوار است که هیچ متنی در خلا شکل نمی گیرد و هر متن در واقع حاصل تعامل، بازتاب و گفت وگوی متون متعدد پیشین است. در این دیدگاه، معنا محصول یک نظام بسته و خودبسنده نیست، بلکه نتیجه حرکت مداوم میان متون، نشانه ها و زمینه های فرهنگی گوناگون است. بر همین اساس، خواننده یا مخاطب در فرآیند فهم متن نقشی فعال پیدا می کند و با شناسایی ارجاعات، نقل ها، تداعی ها و شباهت های میان متون مختلف، لایه های پنهان معنا را آشکار می سازد. چنین رویکردی خوانش منفعلانه را به چالش می کشد و مخاطب را به مشارکت فعال در فرآیند تولید معنا دعوت می کند.

پیدایش مفهوم بینامتنیت در فضای نظری پساساختارگرایی ریشه دارد. این مفهوم نخستین بار توسط ژولیا کریستوا در دهه ۱۹۶۰ مطرح شد؛ مفهومی که به طور مستقیم از زبان شناسی ساختارگرای فردینان دو سوسور و نظریه گفت وگومندی میخائیل باختین تاثیر پذیرفته بود. باختین بر این باور بود که هر گفتار در تعامل با گفتارهای پیشین شکل می گیرد و هیچ بیان زبانی را نمی توان مستقل از زمینه های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی در نظر گرفت. کریستوا با الهام از این دیدگاه، متن را عرصه ای از تقاطع و تداخل متون دانست؛ فضایی که در آن نقل قول ها، ارجاعات و بازتاب های متنی پیشین در قالبی تازه سازمان دهی می شوند. در ادامه این تحولات نظری، رولان بارت با طرح ایده «مرگ مولف» بر نقش فعال خواننده در فرآیند تولید معنا تاکید کرد و متن را شبکه ای باز از دلالت ها دانست که معنا در آن نه از سوی مولف، بلکه در فرآیند خوانش و تفسیر شکل می گیرد.

با وجود این تحولات نظری، یکی از منسجم ترین صورت بندی های نظری درباره روابط متنی را ژرار ژنت ارائه کرده است. ژنت با طرح مفهوم «ترامتنیت» کوشید انواع گوناگون روابط میان متون را در چارچوبی جامع دسته بندی کند. در این نظریه، متن نه واحدی مستقل و خودبسنده، بلکه گره ای در شبکه ای گسترده از روابط متنی تلقی می شود. ژنت ترامتنیت را شامل چند گونه رابطه می داند که از مهم ترین آن ها می توان به بینامتنیت (حضور مستقیم یک متن در متن دیگر از طریق نقل قول، اقتباس یا ارجاع)، پیرامتنیت (عناصری نظیر عنوان، پیشگفتار، زیرنویس ها و دیگر عناصر پیرامونی که در درک متن نقش دارند)، فرامتنیت (رابطه تفسیری و انتقادی میان متون) و سرمتنیت یا هایپرمتنیت (رابطه دگرگون ساز میان یک متن و متن پیشین) اشاره کرد. این طبقه بندی امکان تحلیل دقیق تر نحوه شکل گیری معنا و چگونگی تعامل متون با یکدیگر را در آثار هنری و فرهنگی فراهم می کند.


تصویر 1 : اثار نقاشی فرسام سنگینی ، 1396


در حوزه طراحی گرافیک، این شبکه روابط متنی به ویژه در پوسترهای فرهنگی نمود آشکاری دارد. طراحی گرافیک اساسا مبتنی بر ترکیب، انتخاب و بازآرایی عناصر بصری است؛ عناصری که اغلب پیشینه ای فرهنگی، تاریخی یا هنری دارند و پیش تر در زمینه های دیگری مورد استفاده قرار گرفته اند. به همین دلیل، بسیاری از آثار گرافیکی در واقع حاصل نوعی بازخوانی و بازترکیب تصاویر، سبک ها و نشانه های پیشین هستند. از این منظر، میان ماهیت طراحی گرافیک و مفهوم بینامتنیت نوعی هم سویی ساختاری وجود دارد؛ همان گونه که بینامتنیت به بازآرایی متون موجود اشاره دارد، طراحی گرافیک نیز به سازمان دهی دوباره عناصر بصری و نشانه ای در قالبی تازه می پردازد. طراح گرافیک با بهره گیری از این ارجاعات و نشانه ها، نه تنها پیام مورد نظر خود را منتقل می کند، بلکه شبکه ای از معانی فرهنگی، تاریخی و زیبایی شناختی را در اثر خود فعال می سازد.

پوسترهای فرهنگی به دلیل ماهیت موضوعی خود، زمینه ای مناسب برای بروز چنین روابطی فراهم می کنند. این پوسترها طیف گسترده ای از رویدادهای فرهنگی و هنری را دربرمی گیرند؛ از معرفی نمایشگاه های هنری و موزه ها گرفته تا اطلاع رسانی درباره اجراهای موسیقی، تئاتر، جشنواره های سینمایی و بزرگداشت شخصیت های فرهنگی. برخلاف پوسترهای تجاری که اغلب با هدف اقناع سریع مخاطب طراحی می شوند، پوسترهای فرهنگی بیشتر به ایجاد ارتباطی تاویلی و چندلایه با مخاطب توجه دارند. در نتیجه، مخاطبان این آثار معمولا زمان بیشتری را صرف مشاهده، کشف نشانه ها و درک معانی ضمنی آن ها می کنند. از دیدگاه مرتضی ممیز، پوستر فرهنگی عرصه ای برای بروز خلاقیت طراح و شکل گیری نظام معنایی شخصی اوست؛ فضایی که در آن تصویر، نشانه و استعاره بصری در تعامل با یکدیگر تجربه ای چندلایه از معنا را برای مخاطب پدید می آورند.


تصویر 2 : محمد رضا عبدالعلی ، پوستر نمایشگاه حضور ، 1396

در این میان، پوسترهای مرتبط با سینما و جشنواره های فیلم نمونه ای قابل توجه از کارکرد بینامتنیت در طراحی گرافیک به شمار می آیند. چنین پوسترهایی معمولا علاوه بر معرفی یک اثر سینمایی، به تاریخ سینما، سبک های بصری، جریان های هنری و حتی حافظه فرهنگی مخاطبان ارجاع می دهند. برای نمونه، فیلم «ونوس الکتریکی» به کارگردانی پیر سالوادوری که برای افتتاحیه جشنواره فیلم کن ۲۰۲۶ انتخاب شده است، در بستر پاریس اواخر دهه ۱۹۲۰ روایت می شود. داستان فیلم درباره نقاشی جوان به نام آنتوان بالسترو است که پس از مرگ همسرش دچار بحران خلاقیت شده و در تلاش برای برقراری ارتباط با او از طریق یک غیب گو، به تدریج الهام هنری خود را بازمی یابد. فضای تاریخی فیلم، مضمون روح گرایی و تقابل میان فریب و حقیقت، مجموعه ای از ارجاعات فرهنگی و هنری را شکل می دهد که می تواند در طراحی پوستر فیلم نیز بازتاب یابد؛ برای مثال ارجاع به نقاشی های مدرنیستی فرانسه، زیبایی شناسی هنر دهه ۱۹۲۰، یا نمادهای بصری مرتبط با معنویت، رازآلودگی و فراواقعیت.

از این منظر، پوستر فرهنگی نه تنها وسیله ای برای معرفی یک رویداد هنری، بلکه عرصه ای برای گفت وگوی میان متون و تصاویر مختلف است. هر پوستر می تواند مجموعه ای از ارجاعات تاریخی، سبک شناختی و فرهنگی را در خود جای دهد و از طریق این روابط بینامتنی تجربه ای چندلایه از معنا برای مخاطب ایجاد کند. بر همین اساس، تحلیل پوسترهای فرهنگی با تکیه بر نظریه بینامتنیت امکان درک دقیق تر فرآیندهای دلالت پردازی در طراحی گرافیک را فراهم می آورد. چنین رویکردی نشان می دهد که پوستر فرهنگی نه یک تصویر منفرد، بلکه متنی بصری است که در شبکه ای گسترده از متون هنری و فرهنگی قرار دارد و معنا در آن از خلال تعامل میان این متون شکل می گیرد. این رویکرد افزون بر گسترش افق های نقد گرافیک، به طراحان نیز امکان می دهد تا با آگاهی از سازوکارهای بینامتنی، آثار خود را به گونه ای طراحی کنند که مخاطب را به خوانشی فعال، تفسیری و چندلایه از تصویر دعوت کند.



 

منبع 

بقال بهتاش, حامد , شمیلی, فرنوش , امرائی, بابک و حسن زاده, حسام . (1404). خوانش بیش متنی پوسترهای فرهنگی (مطالعه موردی: پوستر نمایشگاه نقاشی حضور). هنرهای کاربردی, 5(4), 5-16. doi: 10.22075/aaj.2025.34449.1257


https://www.mehrnews.com/news/6789708/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%86-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D9%86%D9%88%D8%B3-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C