درس هایی از فروپاشی امپراتوری عثمانی برای وضعیت کنونی ایران

13 فروردین 1405 - خواندن 6 دقیقه - 61 بازدید



کتاب «صلحی که همه صلح ها را بر باد داد» نوشته دیوید فرامکین، اثری است که نه تنها تاریخ را روایت می کند، بلکه آینه ای است برای درک وضعیت امروز خاورمیانه. این کتاب که اولین بار در سال ۱۹۸۹ منتشر شد، به ما نشان می دهد که چگونه تصمیمات استعماری یک قرن پیش، هنوز در حال رقم زدن سرنوشت میلیون ها انسان در منطقه هستند.

امپراتوری عثمانی و «مرد بیمار اروپا»

فرامکین در فصل های آغازین کتاب، تصویری از امپراتوری عثمانی ترسیم می کند که آن را «مرد بیمار اروپا» نامیده بودند. این امپراتوری که قرن ها حکومت بر خاورمیانه، بالکان و شمال آفریقا را بر عهده داشت، در اوایل قرن بیستم در حال فروپاشی بود. ترکان جوان که در سال ۱۹۰۸ قدرت را به دست گرفتند، تلاش کردند امپراتوری را مدرن کنند، اما این تلاش ها دیرهنگام بود.نکته ای که فرامکین بر آن تاکید می کند این است که قدرت های اروپایی، حتی قبل از آغاز جنگ جهانی اول، در پی تجزیه این امپراتوری بودند. آلمان، یونان، بریتانیا و فرانسه هر یک به دنبال به دست آوردن بخشی از این سرزمین بودند. این رقابت استعماری، زمینه ساز تصمیماتی شد که تا امروز ادامه دارند.

قرارداد سایکس-پیکو و مرزهای مصنوعی

یکی از مهم ترین نقاط عطف کتاب، بررسی قرارداد سایکس-پیکو است که در سال ۱۹۱۶ بین بریتانیا و فرانسه بسته شد. این قرارداد، بدون توجه به ترکیب قومی، مذهبی و فرهنگی مردم منطقه، مرزهای جدیدی را ترسیم کرد. فلسطین به عنوان منطقه ای بین المللی در نظر گرفته شد، در حالی که سوریه و لبنان به فرانسه وعراق و اردن به بریتانیا واگذار شدند.فرامکین به نکته ای کلیدی اشاره می کند: «قدرت های اروپایی بر آن بودند که باید نوعی نظام حکومتی مصنوعی در خاورمیانه به وجود آورند تا اساس موجودیت سیاسی آسیای مسلمان را تغییر دهند.» این نظام های مصنوعی، همان هایی هستند که امروز شاهد بحران در آن ها هستیم.

صهیونیسم و تولد اسرائیل

بخش قابل توجهی از کتاب به بررسی چگونگی شکل گیری رژیم صهیونیستی اختصاص دارد. فرامکین نشان می دهد که چگونه تصمیم گیرندگان اصلی در بریتانیا — از جمله دیوید لویدجورج، وینستون چرچیل و آرتور بالفور — همگی با جنبش صهیونیستی ارتباط داشتند. بالفور در اعلامیه معروف خود در سال ۱۹۱۷، از تشکیل دولت یهودی در فلسطین حمایت کرد. نکته تاسف بار این است که در تمام این تصمیم گیری ها، صدای مردم بومی فلسطین شنیده نشد. همان طور که فرامکین می نویسد، ادعا می شد سرزمین فلسطین ظرفیت کافی برای زندگی اعراب و یهودیان را دارد، اما این ادعا با واقعیت های جمعیتی و زمین داری همخوانی نداشت. سازمان های نظامی یهودی مانند هاگانا که هدفشان خارج کردن اعراب از فلسطین بود، در همین دوران شکل گرفتند.

تکرار تاریخ: از فلسطین تا ایران

اکنون بیایید این پیشینه تاریخی را به وضعیت کنونی ایران ربط دهیم. در اسفند ۱۴۰۴، آمریکا و اسرائیل با بهانه های هسته ای — که بارها از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی رد شده — به خاک ایران حمله نظامی کردند. این حمله، الگویی آشنا از مداخلات استعماری قرن بیستم را تکرار می کند. مانند اجداد استعمارگر خود، آمریکا و اسرائیل با «بهانه های واهی» دست به تجاوز زده اند. دقیقا همان گونه که بریتانیا و فرانسه در سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۲ با توجیهات مختلف امپراتوری عثمانی را تجزیه کردند، امروز نیز با توجیه «تهدید هسته ای»، ایران را هدف گرفته اند. این سیاست، همان چیزی است که جرج اورول در رمان «۱۹۸۴» (۱۹۴۹) با شعار معروف «جنگ صلح است» به شدت مورد انتقاد قرار داد.

برجام: صلحی که هرگز نیامد

توافق برجام در سال ۱۳۹۴، نوید فصلی جدید در روابط ایران با جهان بود. ایران به تمام تعهدات خود عمل کرد — آنچنان که آژانس بین المللی انرژی اتمی بارها تایید کرد. اما آمریکا در سال ۱۳۹۷ یک جانبه از این توافق خارج شد و اروپا نیز در عمل، هیچ کاری برای حفظ آن انجام نداد.این، دقیقا همان الگویی است که فرامکین در کتابش توصیف می کند: صلح های تحمیلی یا یک جانبه، عمر طولانی ندارند. وقتی قدرت بزرگی احساس کند که منافعش اقتضا می کند، توافق را کنار می گذارد. این درسی است که از توافق سایکس-پیکو تا برجام، بارها تکرار شده است. باید بپذیریم که زمان صلح خیالی بیش نبود، زیرا تحریم های این دوره هیچ تفاوتی با تحریم های پیشین ندارد. شاید نوآوری واقعی این بود که اسم دورانی پر از درگیری را «دوران صلح» بگذارند؟

تحریم های اقتصادی که امروز علیه ایران اعمال می شود، نسخه مدرن همان سیاست های استعماری است که فرامکین درباره آن نوشته است. در اوایل قرن بیستم، بریتانیا با کنترل مسیر هندوستان، اقتصاد منطقه را دستکاری می کرد. امروز، آمریکا با تحریم های مالی و نفتی، سعی در فلج کردن اقتصاد ایران دارد. این تحریم ها، برخلاف ادعاهای غرب، نه امنیت جهانی را افزایش می دهد و نه صلح را تقویت می کند. بلکه مانند صد سال پیش، هدف تضعیف کشوری مستقل است که حاضر به تسلیم منافع استعماری نشده است.

سوءاستفاده از زبان یکی از عوامل کلیدی ای بود که باعث می شد تحریم بتواند «مرز میان جنگ و صلح» را تغییر دهد. چنان که جرج اورول درباره زمانه خود می گوید، زبان سیاسی «توجیه امور غیرموجه» را ممکن می سازد، «به خصوص از طریق حسن تعبیر … روستاهای بی پناه را بمباران می کنند» و «اسمش را آرام سازی می گذارند». نگارش در این روزگار مستلزم گام برداشتن محتاطانه در میان این فریب های زبانی است.

پاسخ ایران و بستن تنگه هرمز

ایران در برابر این تجاوز، حق ذاتی خود برای دفاع را به کار برد. بستن تنگه هرمز و هدف قرار دادن پایگاه های آمریکا در منطقه، پاسخی مشروع به تجاوز بود. این اقدامات، همان گونه که فرامکین نشان می دهد، نتیجه مستقیم سیاست های تحمیلی و زورگویانه قدرت های بزرگ است.

فرامکین در پایان کتابش می نویسد: «بعضی مصالحات آبستن نزاعی بزرگتر هستند.» این جمله، بهترین توصیف وضعیت فعلی خاورمیانه است. از توافق سایکس-پیکو تا برجام، از اعلامیه بالفور تا حمله نظامی اخیر، تاریخ نشان داده است که صلح های تحمیلی، نه تنها صلح نمی آورند، بلکه بذر جنگ های آینده را می کارند.راه حل واقعی، در گرو شناخت این تاریخ و پذیرش حقوق مشروع همه ملت ها — از جمله حق غنی سازی هسته ای ایران — است. تا زمانی که قدرت های بزرگ به سیاست زورگویی ادامه دهند، خاورمیانه در سیاه چاله بحران های ناتمام باقی خواهد ماند.