عبور از طوفان با خرد استراتژیک؛ درس هایی از سوئز و اشمیت برای ایران امروز

3 فروردین 1405 - خواندن 5 دقیقه - 32 بازدید



«تاریخ هرگز تکرار نمی شود، اما اکنون اغلب چنان به نظر می رسد که از خرده پاره های افسانه های کهن ساخته شده است». این جمله ی ماندگار از مارک تواین در فصل نخست رمان «سال های طلایی»، شاید بهترین کلیدواژه برای درک شرایط پیچیده و حساس کنونی جمهوری اسلامی ایران باشد. زمانی که نگاهی به تقاطع کنونی روابط بین الملل می اندازیم، سایه ی سنگین یک «افسانه ی کهن» بر سرنوشت منطقه و جهان افتاده است؛ افسانه ای که بیش از همه به فهم سرانجام مداخله ی کنونی آمریکا در ایران کمک می کند: بحران سوئز در سال ۱۹۵۶.

در آن مقطع تاریخی، پس از ملی شدن کانال سوئز به دست عبدالناصر، بریتانیا و فرانسه با پشتیبانی رژیم صهیونیستی ضربه ای سنگین به مصر زدند. اما ناصر با ابتکاری ژئوپولیتیکی و غرق کردن ده ها کشتی فرسوده در دهانه ی کانال، شریان نفتی اروپا را قطع کرد. نتیجه برای بریتانیا چیزی جز شکست، فشار بین المللی و آغاز فروپاشی هیبت امپراتوری اش نبود. مورخان به پدیده ی مداخله ی نظامی یک امپراتوری در حال احتضار برای بازیابی شکوه رو به زوالش، «میکرو-میلیتاریسم» می گویند. امروز نیز شاهد نسخه ی آمریکایی همین پدیده هستیم. مداخله ی فعلی آمریکا در ایران، بیش از پیش شبیه به بحران سوئز به نظر می رسد؛ جایی که مورخان آینده احتمالا دونالد ترامپ را رئیس جمهوری خواهند شناخت که با نوعی ماجراجویی میکرو-میلیتاریستی در خاورمیانه، نفوذ بین المللی آمریکا را فرسوده کرد.

در این میان، درخواست اخیر ترامپ برای آتش بس و تلاش برای پایین آوردن قیمت نفت، نه نشانه ی قدرت، بلکه بازتابی از همان ضعف ساختاری است. کارشناسان می گویند هر هفته زمانی که بازارها باز می شوند، ترامپ اظهاراتی مطرح می کند تا قیمت نفت را کاهش دهد، اما در واقعیت نه مذاکره ای در جریان است و نه او توانایی بازگشایی تنگه هرمز را دارد. تهدید قاطع ایران و پاسخ های کوبنده ی نیروهای مسلح، بار دیگر واشنگتن را مجبور به عقب نشینی کرده است. اظهار «غلط کردیم» ترامپ پس از هدف قرار دادن تاسیسات LNG قطر توسط ایران در پاسخ به حمله اسرائیل به پارس جنوبی، یک بار دیگر ثابت کرد که در میدان نبرد واقعی، «بهترین پدافند، آفند موثر است». این واقعیت میدانی نشان داد که اگر به یک نیروگاه ایرانی حمله شود و در پاسخ، چند نیروگاه کلیدی در منطقه خاموش شود، منطق میدانی به سرعت تغییر خواهد کرد.

برای درک عمیق تر این وضعیت و خروج از بحران، نگاهی به کتاب «استراتژی بزرگ» اثر هلموت اشمیت، صدراعظم سابق آلمان غربی، ضروری به نظر می رسد. این کتاب فراتر از یک سند تاریخی از جنگ سرد، گنجینه ای از تفکر استراتژیک و واقع بینی سیاسی است که مرزهای زمان و جغرافیا را درمی نوردد. اشمیت در این اثر بر مفهوم کلیدی «واقع بینی» تاکید می کند و نشان می دهد که سیاست گذاری موفق بر اساس تطبیق ذهنیت با واقعیت های عینی شکل می گیرد.

یکی از فرضیه های محوری اشمیت، درک «وابستگی متقابل» در جهان به هم پیوسته است. او معتقد است که هیچ کشوری — حتی ابرقدرت ها — نمی تواند به تنهایی به اهداف خود برسد. در بعد اقتصادی، اشمیت با تحلیل دقیق بحران های اقتصادی دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نشان می دهد که اقتصادهای ملی در برابر تکانه های جهانی آسیب پذیرند. تقلای آمریکا برای پایین آوردن قیمت نفت، از برداشتن تحریم ها گرفته تا التماس برای باز ماندن تنگه هرمز، نشان دهنده همین حساسیت است. ایران با بهره گیری از راهبرد اخلال هدفمند در تنگه های هرمز و باب المندب، می تواند ابزاری برای اعمال فشار در جنگ اقتصادی علیه رژیم صهیونیستی و حامیانش باشد. این راهبرد که بر قابلیت های جنگ دریایی نامتقارن استوار است، می تواند بازارهای جهانی را با شوک مواجه سازد.

اشمیت در فصل مربوط به خاورمیانه با واقع بینی تلخ اما صادقانه اعتراف می کند که این منطقه تار و پودی پیچیده از کشمکش هاست و هیچ راه حل جامع و آرمان گرایانه ای برای صلح پایدار در آن وجود ندارد. او به جای جستجوی «راه حل نهایی»، بر «دیپلماسی هوشیارانه و موردی» برای مدیریت بحران ها تاکید می کند. این نگاه برای ایران که در قلب یکی از بی ثبات ترین مناطق جهان قرار دارد، بسیار حیاتی است. قدرت واقعی در توانایی مدیریت بحران و ایجاد تعادل است.

در نهایت، کتاب «استراتژی بزرگ» و عبرت های تاریخی مانند بحران سوئز به ما می آموزند که ایران نیازمند تدوین یک «استراتژی بزرگ» ملی است؛ چارچوبی یکپارچه که سیاست خارجی، اقتصادی و امنیتی را هماهنگ کند. این استراتژی باید بر اساس واقعیت های عینی بنا شود: واقعیت قدرت نظامی و بازدارندگی ایران که ترامپ را به عقب نشینی واداشت، واقعیت اهمیت ژئوپولتیک تنگه هرمز، و واقعیت نیاز به توسعه اقتصادی و تنوع بخشی. امروز زمان آن است که با تکیه بر خرد استراتژیک، وحدت ملی از این گرداب عبور کنیم. مردم ایران کماکان گوش به فرمان ولی امر مسلمین در مساجد، کف خیابان ها و میادین هستند و با اتکا به توان داخلی و درک صحیح از توازن قوا، خواهند توانست این تهدیدات را به فرصت هایی برای رشد و تعالی تبدیل کنند.