The_Multi_Skilled_Designer_A_Cognitive_Foundation_for_Inclusive

21 اسفند 1404 - خواندن 6 دقیقه - 38 بازدید

مطالعه کتاب " طراح چند مهارته " را به شما توصیه می کنم 

کتاب "طراح چندمهارته: بنیان شناختی برای تفکر معماری فراگیر" را می توان در زمره آثار نظری پیشرو در حوزه بازتعریف پارادایم های معرفت شناختی طراحی معماری معاصر قلمداد کرد. این اثر با اتخاذ رویکردی میان رشته ای و مبتنی بر علوم شناختی، درصدد است تا ماهیت طراحی معماری را از چارچوب های سنتی فرمالیستی و تکنیکی فراتر برده و آن را به عنوان فرایندی پیچیده، پویا و چندلایه از تعامل میان ذهن، بدن، محیط و فرهنگ مورد بازخوانی قرار دهد. از این منظر، مطالعه کتاب حاضر نه صرفا به عنوان متنی آموزشی، بلکه به مثابه متنی نظری و تحلیلی که مستلزم مواجهه ای تاملی، انتقادی و پژوهش محور است، توصیه می شود. راهنمای حاضر با هدف فراهم آوردن بستری روش شناختی برای مطالعه عمیق کتاب، تبیین جایگاه نظری آن در گفتمان معماری معاصر و ارائه چارچوبی برای تحلیل مفاهیم بنیادین اثر تدوین شده است.

۱. جایگاه معرفت شناختی کتاب در نظریه معماری معاصر کتاب حاضر را می توان در امتداد تحولات پارادایمی در نظریه معماری اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست ویکم تحلیل کرد؛ تحولاتی که در آن ها معماری از قلمرو بیان های فرمی و شیء محور، به سوی ادراکی به مثابه سامانه ای پرفورماتیو، تجربه محور و شناخت محور حرکت کرده است. نویسنده با نقد رویکردهای تقلیل گرایانه در آموزش و حرفه معماری، بر این نکته تاکید می کند که پیچیدگی های محیط مصنوع معاصر، نیازمند نوعی بازتعریف ریشه ای در خو ماهیت مهارت های طراحی است. در این چارچوب، مفهوم "طراح چندمهارته" به عنوان مدلی معرفت شناختی معرفی می شود که بر ظرفیت طراح در هم پیوندسازی حوزه های متنوع دانش، از جمله علوم شناختی، مطالعات محیطی، فناوری های دیجیتال، نظریه های اجتماعی و مطالعات فرهنگی تاکید دارد. همچنین این نگرش را می توان همسو با جریان هایی دانست که معماری را به عنوان کنشی شبکه ای و سیستمی تعریف می کنند.

۲. نسبت مفهومی کتاب با معماری پرفورماتیو از منظر رویکردهای پرفورماتیو در معماری، مفاهیم مطرح شده در این کتاب واجد اهمیت بنیادین هستند. معماری پرفورماتیو با تاکید بر عملکرد پویا، تعامل زمانی و پاسخگویی محیطی، معماری را به عنوان سامانه ای انطباق پذیر و زنده مورد بررسی قرار می دهد. در چنین چارچوبی، طراحی معماری نه صرفا فرایند تولید فرم، بلکه فرایند سازمان دهی روابط میان نیروهای محیطی، الگوهای رفتاری کاربران، کیفیت های ادراکی و سامانه های فناورانه محسوب می شود. مفهوم طراح چندمهارته در این کتاب، به طور ضمنی با پارادایم پرفورماتیو هم پوشانی دارد؛ زیرا تحقق معماری پرفورماتیو مستلزم طراحانی است که قادر باشند داده های کمی محیطی، شاخص های عملکردی، تجربه های حسی و ساختارهای فرهنگی را در قالب فرایندی یکپارچه منسجم نموده و برنامه دهی کنند. از این منظر، می توان کتاب حاضر را تلاشی نظری در جهت تقویت بنیان های شناختی و معرفت شناختی معماری پرفورماتیو تلقی نمود.

۳. ساختار مفهومی کتاب در چارچوب تحلیل پیشرفته نظری مطالب کتاب را می توان در چهار لایه تحلیلی اصلی مورد بررسی قرار داد:

۳-۱ طراحی به عنوان فرایند شناختی پیچیده در این بخش، نویسنده با بهره گیری از نظریه های علوم شناختی، طراحی معماری را به عنوان فرایندی متشکل از ادراک، تفسیر، پیش بینی، تصمیم گیری و خلاقیت معرفی می کند. طراحی در این چارچوب به عنوان نوعی کنش شناختی تجسم یافته (Embodied Cognition) و اینگونه تحلیل می شود که در آن بدن، تجربه حسی و تعامل با محیط، نقشی تعیین کننده دارند. این رویکرد، نگاه سنتی به روش طراحی به عنوان فعالیتی صرفا ذهنی یا فنی را به چالش کشیده و آن را در مقام فرایندی چندسطحی از تعامل میان ذهن، بدن و محیط بازتعریف می نماید.

۳-۲ میان رشته ای بودن طراحی به مثابه ضرورت معرفتی یکی از محورهای بنیادین کتاب، تحلیل معماری به عنوان حوزه ای میان رشته ای است. در این خصوص نویسنده استدلال می کند که مسائل معماری معاصر، از جمله بحران های زیست محیطی، تحولات اجتماعی و پیچیدگی های شهری، تنها از طریق تعامل میان رشته های مختلف قابل حل هستند. لذا این رویکرد، طراحی معماری را به حوزه ای انتقالی میان علوم طبیعی، علوم انسانی و فناوری تبدیل می کند. چنین نگرشی با تحولات اخیر در روش های طراحی مبتنی بر داده، شبیه سازی محیطی و تحلیل رفتار کاربر عمیقا هم راستا است.

۳-۳ بازتعریف مفهوم مهارت حرفه ای در معماری کتاب با طرح مفهوم طراح چندمهارته، به بازتعریف مهارت حرفه ای در معماری می پردازد. در این چارچوب، مهارت طراحی نه صرفا مجموعه ای از توانایی های تکنیکی، بلکه نوعی شایستگی شناختی، تحلیلی و فرهنگی تلقی می گردد. طراح چندمهارته فردی است که قادر است میان لایه های مختلف دانش، تجربه انسانی و عملکرد محیطی پیوند برقرار کند و پیچیدگی های طراحی را در قالب فرایندی سیستماتیک مدیریت ن

ماید.

۳-۴ طراحی فراگیر به عنوان پارادایم اخلاقی و اجتماعی بخش مهمی از کتاب به مفهوم فراگیری در طراحی اختصاص دارد. طراحی فراگیر در این اثر به عنوان رویکردی چندبعدی معرفی می شود که علاوه بر دسترسی فیزیکی، ابعاد شناختی، فرهنگی و اجتماعی تجربه فضایی را در بر می گیرد. این رویکرد طراحی را از فعالیتی تکنیکی به کنشی اجتماعی و اخلاقی ارتقا می دهد که در آن مسئولیت طراح در قبال تنوع انسانی و عدالت فضایی مورد تاکید قرار می گیرد.