ارزش فرهنگی و سیاست فرهنگی : شواهدی از جهان موسیقی

14 اسفند 1404 - خواندن 5 دقیقه - 57 بازدید

در این یادداشت به خلاصه یک مقاله در حوزه ارزش های فرهنگی و چگونگی ایجاد ارزش فرهنگی در حوزه های مختلف از طریق فستیوال های موسیقی و اهمیت بودجه دولتی و نقش بخش خصوصی پرداخته شده. همچنین تعیین معیارهای ارزش فرهنگی در ژانرهای مختلف موسیقی و مدل های مختلف تبلیغات کنسرت لحاظ شده و همچنین در تعیین پس زمینه سیاست گذاری و سیاست های کنونی مورد تبیین قرار گرفته است.

با ذکر پرسش در مورد "ارزش ذاتی" در مقابل "ارزش ابزاری" به "علت ارزش بودجه هنر" پاسخ داده میشود:

۱- چرا آنها ارزشمند هستند؟

۲- چرا باید از آنها حمایت شود؟ مراد از (آنها) در این نوشتار برنامه های فرهنگی با محوریت جشنواره های موسیقی می باشد.

برای پاسخ به این دو سوال می توان اثرات مثبت فعالیت فرهنگی را بررسی کرد:

رشد اقتصادی 

سلامت روان

بازآفرینی شهری 

غرور مدنی و اجتماعی.

روی دیگر اینست که چیزی ذاتی در چنین فعالیت هایی وجود دارد که این مزایا را به ارمغان می آورد.

از سال ۲۰۱۰ و مسئله کاهش بودجه و تحت فشار قرار گرفتن کل هنر در بریتانیا سوالی که پیش آمد این بود: چه نوع مزایایی از بودجه حاصل می شود؟
ارزش و چیزی که شایسته همان تلقی می شود شامل فرهنگ سطح بالا و فرهنگ عامه پسند تعریف شده است. این دو عامل در واقع ریشه های یارانه دولتی برای برگزاری فستیوال های موسیقایی میباشد، شورای تشویق موسیقی و هنر با نام اختصاری CEMA که در سال ۱۹۴۰ تاسیس شده و در سال ۱۹۴۶ به شورای هنری بریتانیا تبدیل شده اولین مشارکت مستقیم دولت در سطح ملی در برگزاری فستیوال های هنری می باشد. با ظهور نولیبرالیسم و زیر سوال بردن نقش دولت در ارائه طیف وسیعی از خدمات از جمله هنر این سوال به وجود آمد آیا در هنر باید به خاطر ارزش ذاتی یا ابزاری آن سرمایه گذاری شود؟ این سوال مستقیما متوجه سیاست گذاران در بخش فرهنگ و هنر و همچنین دست اندرکاران برگزاری اینگونه مراسم ها می باشد. در واقع این سوال مطرح می شود که چگونه این دو رقیب با همپوشانی بودجه هنر را تطبیق دهند.

تنش بین CEMA و ارزشهای زیبایی شناسی و بازار از اینجا نشات گرفت که با توجه به نقش CEMA در حمایت همزمان از بالاترین استانداردها در هنرهایی مثل موسیقی، نقاشی و تئاتر و همچنین ارائه سرگرمی هایی برای سربازان و کارگران کارخانه و پرسش در مورد اینکه (آیا نقش بودجه دولتی صرفا برای تقویت آن اشکالی است که به تنهایی نمی تواند در بازار دوام بیاورند؟) می تواند گسترش بیشتری داشته باشد؟

اما از چه هنری باید حمایت شود برای پاسخ به این سوال در این مقاله گفته شده که این ساختار فرهنگی است که زمینه یارانه را فراهم می کند نه محتوای خاص آن.

در این مقاله پژوهشگران اذعان کردند اگر به هنر ها ، جامعه و سیاست به عنوان موجودیت جداگانه نگاه شود قطعا مشکل ایجاد می شود، اما در واقع در حالی که آنها قطعا متمایز هستند اما متقابلا منحصر به فرد نیستند و در ارتباطی تنگاتنگ با همدیگر قرار دارند.

بدین ترتیب می توان گفت در جستجوی ارزش ذاتی ما قطعا به مشکل میخوریم زیرا به مانند شکافتن اتم فرهنگی می باشد. برای حل این مسئله میتوان از ابزار اقتصادی به عنوان رویکردی عملگرایانه در تقسیم بین استفاده های درونی و ابزاری فرهنگ استفاده کرد. توسعه ابزارهای ارزش گذاری در بحث فرهنگی می تواند مثل حوزه بهداشت و محیط زیست باعث ثبت و جریان اصلی سیاست شود و وارد واژگان ارزیابی آنها شود تا از این طریق بتوان در حوزه فرهنگ و هنر نیز نظر آنها را برای حمایت های بیشتر جلب کرد.

برای درک تفاوت های ظریف و اتخاذ یک رویکرد عملگرایانه بدون ایده آل های افلاطونی می توان از دو روش استفاده کرد:

۱- تعامل بین عوامل مختلف به جای تلاش برای اندازه گیری ارزش فرهنگی آنها

۲-رویکرد به سمت یک ارزشیابی تجربی از نحوه ارزش گذاری تجربه های موسیقی توسط مخاطبان، برگزارکنندگان، کارکنان محل برگزاری و موسیقیدانان