تاریخ اضطراب۵
تمدن های مضطرب :
اضطراب پدیده ای مدرن نیست؛ تجربه ای انسانی است که در همه تمدن های کهن حضور داشته، اما معنا و شیوه مواجهه با آن در هر فرهنگ متفاوت بوده است. هیچ تمدنی «بدون اضطراب» نبوده، اما هرکدام روایت و آیین خاصی برای مهار آن ساخته اند.
در ادامه، به صورت تطبیقی مرور می کنیم:
۱) تمدن بین النهرین: اضطراب در سایه خدایان
در تمدن های سومر، بابل و آشور، جهان غیرقابل پیش بینی و پر از اراده های الهی تصور می شد. بیماری، قحطی یا شکست نظامی می توانست نشانه خشم خدایان باشد.
مواجهه با اضطراب:
- آیین های تطهیر
- قربانی کردن
- دعا و نیایش
- مراجعه به پیشگوها
اضطراب در این فرهنگ، بیشتر «کیهانی» بود؛ ترس از بی نظمی جهان و خشم نیروهای برتر.
۲) مصر باستان: نظم در برابر آشوب
در مصر، مفهوم «ماعت» (نظم کیهانی) محور زندگی بود. اضطراب زمانی پدید می آمد که این نظم تهدید می شد.
راهکار:
- پایبندی به آیین ها
- رعایت اخلاق و عدالت
- آماده سازی برای زندگی پس از مرگ
باور به تداوم حیات پس از مرگ، اضطراب وجودی را کاهش می داد.
۳) ایران باستان: نبرد نور و تاریکی
در سنت زرتشتی، جهان میدان نبرد خیر و شر بود. اضطراب بخشی از مسئولیت اخلاقی انسان تلقی می شد.
مواجهه:
- اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک
- آیین های پاکی
- امید به پیروزی نهایی خیر
اضطراب در اینجا رنگ اخلاقی داشت: انسان باید در برابر آشوب بایستد.
۴) هند باستان: رهایی از چرخه رنج
در سنت های ودایی و سپس بودایی، رنج و اضطراب ناشی از دلبستگی و ناآگاهی دانسته می شد.
در تعالیم سیدارتا گوتاما (بودا):
- منشا اضطراب: دلبستگی
- درمان: آگاهی، مراقبه، رهاسازی
مواجهه نه با جنگ، بلکه با پذیرش و بینش درونی بود.
۵) چین باستان: تعادل و هماهنگی
در آیین کنفوسیوسی و تائویی، اضطراب حاصل برهم خوردن تعادل فرد با طبیعت و جامعه بود.
لائوتسه بر «بی تکلفی» و هماهنگی با جریان طبیعت تاکید داشت.
کنفوسیوس بر نظم اجتماعی و اخلاق فردی.
راهکار:
- بازگشت به تعادل
- میانه روی
- هماهنگی با طبیعت
۶) یونان باستان: عقل، فضیلت و پالایش هیجانی
در یونان، اضطراب هم موضوع پزشکی بود، هم فلسفه.
رواقیان مانند سنکا آن را حاصل تفسیر نادرست می دانستند.
اپیکور منشا آن را ترس از مرگ و خدایان می دانست.
مواجهه:
- گفت وگو و تفکر
- تمرین ذهنی
- زندگی ساده
- تئاتر و کاتارسیس
الگوی مشترک تمدن های کهن
با وجود تفاوت ها، چند راهبرد مشترک در تمام تمدن ها دیده می شود:
- معنا دادن به اضطراب (کیهانی، اخلاقی یا فلسفی)
- آیین های جمعی برای کاهش عدم قطعیت
- تاکید بر نظم (درونی یا بیرونی)
- پیوند اجتماعی قوی
- تمرین های ذهنی یا معنوی
در واقع تمدن های کهن اضطراب را حذف نمی کردند؛ آن را در یک روایت بزرگ تر جای می دادند.
در حالی که جهان مدرن:
- اضطراب بیشتر فردی شده است.
- روایت های جمعی ضعیف تر شده اند.
- اما دانش زیستی و درمانی پیشرفته تر شده است.
در تمدن های کهن:
- اضطراب بیشتر «جمعی» بود.
- معنا و آیین نقش پررنگ داشت.
- درمان بیشتر فرهنگی و معنوی بود تا پزشکی.
تمدن های کهن با اضطراب سه کار می کردند:
- آن را به جهان بینی خود متصل می کردند،
- برایش آیین و معنا می ساختند،
- و از طریق جمع، اخلاق و معنویت آن را تنظیم می کردند.
شاید مهم ترین تفاوت این باشد که انسان باستان کمتر «تنها» مضطرب می شد؛
اضطراب او در دل یک روایت مشترک زندگی می کرد.