بازآفرینی سوژه زن در گفتمان معاصر
بازآفرینی سوژه زن در گفتمان معاصر
فاطمه رنجبر
دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان ، سمنان . ایران
fateme_ranjbar@semnan.ac.ir
مقدمه
در سال های اخیر، مطالعات جنسیت به یکی از حوزه های بنیادین علوم اجتماعی و انسانی تبدیل شده است؛ حوزه ای که نه تنها به بررسی تفاوت های زیستی میان زنان و مردان نمی پردازد، بلکه به بازخوانی اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک جنسیت به مثابه یک برساخت تاریخی و گفتمانی توجه دارد. به عبارتی، جنسیت دیگر نه امری طبیعی یا بدیهی، بلکه محصولی اجتماعی و تاریخی تلقی می شود که در بستر مناسبات قدرت، نهادهای اجتماعی و ساختارهای گفتمانی شکل گرفته و بازتولید می شود. در این میان، پرسش از چیستی "زن بودن" یا "مرد بودن" به مسیری برای واکاوی بنیان های هویتی، سیاسی و فرهنگی جوامع بدل شده است. به ویژه در جوامعی که تجربه زیستن درون ساختارهای ایدئولوژیک، دینی و سیاسی خاص را داشته اند، این پرسش ابعادی چندلایه، مناقشه برانگیز و گاه رهایی بخش یافته است.در ایران معاصر، مسئله جنسیت همواره یکی از حوزه های نزاع و کشاکش میان نهادهای قدرت و نیروهای اجتماعی بوده است. جنسیت نه فقط به مثابه هویتی فردی، بلکه به عنوان پروژه ای اجتماعی، پیوسته در معرض تعریف، کنترل، تحمیل و مقاومت قرار داشته است. آن گونه که فمینیسم انتقادی و نظریه های گفتمانی نظیر رویکرد میشل فوکو یا جودیت باتلر مطرح می کنند، "زنانگی" و "مردانگی" در خلا شکل نمی گیرند، بلکه تحت تاثیر شبکه ای از هنجارهای فرهنگی، نهادهای رسمی، دستگاه های ایدئولوژیک، و ساختارهای قدرت، معنادار و تثبیت می شوند. به بیان دیگر، آنچه "رفتار مناسب زنانه" یا "مردانه" تلقی می شود، بازتابی از یک نظم گفتمانی خاص است که توسط نظام های اجتماعی و سیاسی حمایت و بازتولید می شود.از همین منظر است که دسته بندی های جنسیتی، از مرز تفاوت های زیست شناختی فراتر رفته و با مقولات پیچیده تری چون دین، ملیت، طبقه اجتماعی، نژاد، جغرافیا و فرهنگ پیوند می خورند. این پیوندها، مجموعه ای از معناهای محدودکننده و سلسله مراتب قدرت را در قالب نظم جنسیتی تحمیل می کنند که هرگونه انحراف از آن، با واکنش های گفتمانی یا نهادی مواجه می شود. در همین راستا، مسئله تحمیل هنجارهای خاص جنسیتی از سوی نهادهای حاکم، یکی از مصادیق بارز کنش گفتمانی قدرت در جهت تثبیت نظم مسلط است.
تحولات اجتماعی و سیاسی سال های اخیر در ایران، به ویژه در پی اعتراضات گسترده، مطالبه گری های جنسیتی، و ظهور نسل جدیدی از زنان و مردانی که به بازتعریف نقش های جنسیتی تمایل دارند، فضایی را فراهم کرده است که در آن، نظم سنتی جنسیت به چالش کشیده شده و فرصت هایی برای برهم زدن این نظم و بازآفرینی مفاهیم جدید زنانگی و مردانگی پدید آمده است. در چنین بستری، مقاومت های جنسیتی، نه تنها کنشی فردی، بلکه اقدامی سیاسی-اجتماعی برای بازنویسی بدن، هویت و موقعیت اجتماعی زن و مرد در جامعه ای در حال گذار تلقی می شوند.
مسئله اصلی این پژوهش آن است که چگونه در پی تحولات اجتماعی و ایدئولوژیک دو دهه اخیر در ایران، گفتمان های بدیل یا پادگفتمان هایی پدید آمده اند که به بازتعریف "زنانگی" و "مردانگی" پرداخته اند؟ این مقاله در پی آن است که مشخص کند کدام روایت ها و گفتمان ها در خلق معناهای جدید از جنسیت نقش داشته اند و این معناهای نو چگونه در تقابل با نظم جنسیتی مسلط، قابلیت دگرگونی در ساختارهای اجتماعی و سیاسی را دارا هستند.در شرایطی که جامعه ایران درگیر تحولات عمیق ارزشی، نسلی و هویتی است، بررسی بازنمایی جنسیت و چگونگی تغییر معناهای جنسیتی، ضرورتی اساسی برای درک آینده اجتماعی کشور است. تحلیل این تحولات نه تنها به فهم بهتر مقاومت های جنسیتی می انجامد، بلکه امکان بازخوانی نقش نهادهای قدرت و گفتمان در بازتولید یا تخریب نظم موجود را نیز فراهم می آورد. این پژوهش همچنین می تواند در حوزه سیاست گذاری عمومی و بازاندیشی در آموزش جنسیتی و حقوق شهروندی نقش موثری ایفا کند.فرضیه پژوهش بر آن است که تحولات اجتماعی و سیاسی ایران در دو دهه گذشته، منجر به ظهور گفتمان های بدیلی شده اند که با به چالش کشیدن نظم جنسیتی هژمونیک، در حال بازتعریف زنانگی و مردانگی هستند. این گفتمان ها، گرچه همچنان با موانع ساختاری روبه رو هستند، اما ظرفیت آن را دارند که به تغییر در سلسله مراتب قدرت جنسیتی و برهم زدن تثبیت های ایدئولوژیک بیانجامند.
هژمونی جنسیتی در ایران
موضوع جنسیت دارای آنچنان هژمونی عمیق و گسترده ای است که می توان گفت حتی انسانیت زن/مرد تحت الشعاع آن قرار می گیرد و در پرتو آن تعریف می شود. گفتمان فرهنگی جنسیتی ایران به منزله یک نظام اجتماعی سیاسی از حیث صورت بندی درونی و بیرونی بر محور غیریت سازی های گفتمانی ساخته شده است ، گفتمانی که تفاوت در آلت تناسلی را به منزله نشانه ای از حقیقت جنسیت ها در نظر می گیرد و از این طریق دوتایی مرد و زن را تولید می کند. در این الگو، زنانگی و مردانگی در یک پروسه تاریخی و با تاثیر پذیری از فرهنگ زمانه شکل می گیرند، مفهوم زنانگی همواره به مجموعه شکل ها ، معناها و ارزش های فرهنگی ای اشاره دارد که به طور قراردادی ملازم زنان محسوب می شوند . طبق الگوهای هژمونیکی جنسیتی، زنان موجوداتی ذاتا ناتوان و احساساتی هستند که می باید توسط مردان که ذاتا قوی و عاقل اند هدایت و حمایت شوند در این خصوص زن سوژه محافظت و قیمومیت مرد انگاشته می شود؛ و عموما مردان جزء مردم می باشند و زنان عیال مردم، و همزمان فعالیت هایی که به زنان نسبت داده می شود آنها را به شکل زن خانه و درون فضای خانگی تصویر می کند و به زن خوب، صرفا معنای همسری و مادری می بخشد. بر همین اساس در فرهنگ ایرانی اسلامی جایگاهی که برای زن در نظر گرفته می شود بسیار معنادار است. از این رو برخی از اشکال آرایش ( پوشاک و بزک) یا ویژگی های شخصیتی ( انفعال ، رمزو و راز ، اغواگری جنسی ) به طور سنتی به عنوان نشانه های فرهنگی زنانگی ایفای نقش کرده اند. در فرنگ ایرانی زن در جایگاهی قرار دارد که بیشتر از مردان، بار جنسیتی را بر دوش می کشد.
با نگاهی به آخرین گزارش مجمع جهانی، اقتصاد جنسیتی در ایران از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست. ایران در شکاف جنسیتی، نمره 58/0 را کسب کرده و در رتبه 141 جهان قرار دارد .آخرین رتبه جهانی مربوط به کشور یمن با رتبه 145 است که نسبت به گزارش قبلی 2015 با رتبه 137 جهانی، چهار پله افت داشته است. شکافی بدین حد را می توان یک مسئله اجتماعی جدی و اساسی تلقی کرد. در این میان آنچه به نظر می رسد که مانع تحقق عدالت جنسیتی در ایران است، این مسئله است که جنسیت ساختار ایدئولوژیکی پیدا کرده است که افراد جامعه را به دوطبقه مرد و زن، آنهم بر اساس رابطه سلسله مراتبی فرادست و فرودست تقسیم می کند. خصلت هژمونیک ایدئولوژی جنسیتی در آن است که کامال مسلط به نظر نمی رسد بلکه با مقبولیت و پذیرش اجتماعی همراه است و این تسلط همراه با پذیرش اجتماعی از طریق ابزارهای گفتمانی صورت می گیرد به ویژه به طریقی که مفروضات ایدئولوژیکی به طور مداوم تصویب و با گفتمان به صورت امری طبیعی و عمومی تداوم می یابد و در نهاد آموزش بر آن تاکید می گردد و در نهادهای جامعه و کردارهای اجتماعی از نو تجدید پیدا کرده و واسطه فرد و نظم اجتماعی می شود) الزار از سوی دیگر تولید و بازتولید ایدئولوژی جنسیتی با این موضوع ارتباط دارد که نظام برنامه ریزی در ایران فاقد جهت گیری برابری جنسیتی است و نسبت به مسئله جنسیت کور است و در برنامه ریزی های اجتماعی و توسعه کشور به حد کفایت به نیازهای زنان توجه نشده است.
زن به عنوان سوژه سخن ایدئواوژیک
مقوله زنانگی در گفتمان های فرهنگی ایرانی اسلامی همواره نقش مهم و کانونی در گفتارهای سیاسی بر عهده داشته و دارد، چنان که زن و زنانگی همواره موضوع سخن ایدئولوژیک بوده و جایگاه آن به صورت مستقیم از طریق ایدئولوژی مذهبی تعیین و تعریف شده است. در این خصوص سخنان علمای دینی و سیاسی نیز از دیر باز برسازنده جایگاه فروتر زنان و گفتمان های فرودست ساز جنسیتی بوده است چنان که سخنان آیت الله مدرس رهبر روحانیون شناخته شده در این خصوص بسیار مشهور است:
«ما هر چه تامل می کنیم می بینیم خداوند قابلیت در این ها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب داشته باشند، عقول آن ها استعداد ندارد و گذشته از اینکه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام ما تحت قیمومیت اند[1].» این گفتار و گفتار های مشابه مانند « زن پاک روی پاک دین باید ، کدبانو و شوی دوست و پارسا و شرم ناک و کوتاه دست و کوتاه زبان و...[2]» و یا «زنان از کثیف ترین جزوی که در سرشت نفس آدم بود موجود شدند[3]» و همچنین امام محمد غزالی که درباره زنان بیان می کند: «زنان به خرد ناقص اند و از جهت کم خردی ایشان است که هیچ کس به تدبیر ایشان کار نکند و اگر کسی به گفتار زنان کار کند زیان کند[4]» و همچنین می گوید «بدان که جملگی خوی زنان بر ده گونه است، یکی چون خوک، دوم چون کپی (بوزینه) سه دیگر چون سگ، چهارم چون مار، پنجم چون استر، ششم چون کژدم، هفتم چون موش، هشتم چون کبوتر، نهم چون روباه، دهم چون گوسفند ... ایشان بعد از توصیف زنان در جامه حیوانات، زن آرمانی و خوب را چنین زنی می داند: زنی که خوی گوسفند دارد مبارک بود همچون گوسفند که بر همه چیزهای وی منفعت یابی[5]» ایشان به دلیل نفوذ کلام و قلم تا چند قرن بعد از عصر خود چنان تاثیری در علما، دانشمندان، باقی گذاشت که شاید بتوان گفت استحکام و تداوم بخش بسیاری از زمینه های ایدئولوژیکی، فکری و فرهنگی برساخت هویت و جنسیت زنانه را می توان به او نسبت داد، در این خصوص علمای دینی سلسله مراتب قدرت در رابطه زن و مرد را به روشنی نشان می دهند و صراحتا جایگاه زن را فروتر از مرد می دانند؛ همچنین این گفتارها نشان دهنده جهت گفتمان حاکم و تشریح جهت حاکمیت مردان و فقدان آزادی سخن گفتن و کنشگری زنان است. حتی در متعادل ترین و تعدیل یافته ترین گفتمان های اجتماعی نیز تقسیم بندی های دوگانه که بر سازنده جنسیت مردانه و زنانه دیده می شود؛ به این معنا که غالبا مردانگی همیشه خود را در قلمرو مالکیت و دارایی قرار می دهد درحالی که زنانگی در قلمرو ارزانی داشتن و بخشش جای دارد.اگر چه در سال های اخیر گفتمان سنتی درباب فعالیت های اجتماعی زنان تا حدودی تعدیل شده و گاه زنان اندکی در موقعیت سوژگی و در جایگاهی متفاوت از قبل، قرار گرفته ند ولی امکانات عرصه عمومی هرگز برای هر دو جنس یکسان نبوده و نیست؛ از ساده ترین سطوح یعنی امکانات تفریحی و ورزشی گرفته تا اشتغال و درآمد و البته تبعیض های حقوقی نیز بر مشکل افزوده است، زیرا در خرده گفتمان های درون ابرگفتمان حاکم، به جایگاه زنان توجه شایانی نشده و وضعت زنان کماکان با ایدئولوژی حاکم/قدرت پیوند خورده است و همچنان ابرگفتمان جنسیتی که از ساختارهای ایدئولویک جنسیتی تغذیه می کند بهترین جایگاه را برای زنان، جایگاه «مادری» و «همسری» می داند. در حقیقت بها دادن و تمرکز اغراق آمیز به این ویژگی به معنای سویه به واقع ستمگرانه آن در جامعه چیزی جز تمسخر و و دست انداختن زنان نیست. از طرف دیگر اغلب گفتارهای متکثر معطوف به مقوله زنانگی با همه سویه های ناسازگار و با همه سر و صداها و تعارضات درونی، در یک نکته همداستانند و آن مسئله تنانگی و کنترل بدن زنانه است. در حقیقت بدن زن آغاز همه جدال ها در باب جنسیت زنانه است. بدنی که منشا فساد پنداشته شده و باید کنترل و پنهان شود. در این راستا به بدن زنان و تمایلات جسمانی آنان به عنوان مانعی بر سر راه ظهور تصمیم گیری های عقلانی و رهایی روح انسان نگریسته شده است.
پادگفتمان جنسیتی: زن به مثابه سوژه دارای حق
آزادی زنان جنبشی بین المللی است، نه از نظر سازمانی بلکه از نظر هویت و هدف های مشترک. در همه کشورها که جنبش های آزادی و پادگفتمان های جنسیتی سر بر آورده اند شرایط و تبعیض های موجود بر ضد آنان کمابیش مشابه بوده است . شاید این مشابهت در رشد گفتمان های نوین بی تاثیر نبوده و چه بسا حتی می تواند پیش شرط آن باشد. بسیاری از هواداران گفتمان های نوین جنسیتی ارتقای آگاهی را مهم ترین ارمغان جنبش های سیاسی می دانند ، این آگاهی زمانی به وجود می آید که زنان برای گریز از سرخوردگی نامعین زندگی خصوصی، پا به جنبشی می گذارند که در آن به نظرشان می آید که آنچه تا کنون معضلی فردی بوده در حقیقت از معضلی اجتماعی است و از این رو مسئله ای سیاسی . تبدیل ترس های فردی و فروخورده زن به آگاهی مشترکی از معنای اجتماعی آن ها ، بیرون ریختن خشم و تشویق و کوشش برای به زبان آوردن مسائل دردناک در راستای بازی جنسیت ها و تبدیل آن به مسئله سیاسی ، در واقع همان فرایند ارتقای آگاهی است. پدیدار شدن ارتقای آگاهی در کشور/اجتماعی که سراپا شیفته روش های تباه شده سنتی و کلاسیک جنسیتی بوده است ، نکته ای چشم گیر و قابل تامل است که هیچ روشنفکری نمی تواند به آن بی تفاوت باشد. بسیاری از شعارهای اخیر حاوی عناصر معارضه جویانه توسط طبقه ای است که خود را در مقابل قدرت سرکوب شده می یابد و بر این اساس از صور خاصی از استراتژی های گفتمانی مانند شعار ، سرود ، ترانه و... استفاده می کند.
بسیاری از کسان که به دنبال حرف تازه ای در راستای ایجاد گفتمان های جدید در مورد جنسیت هستند این بحث را دارند که آزادی زنان در واقع آزادی مردان نیز هست، در این راستا بسیاری استدلال می کنند که یک جنبش گفتمانی تا نتواند اهمیت خود را به مردان بقبولاند یا دستکم ایده های خود را برای آن ها روشن کند به جایی نخواهد رسید. در این خصوص در شعارهای وقایع اخیر می توان ردپای این استدلال ها را دید. در حقیقت چگونه یک جنبش می تواند بدون جنس دیگر آزاد باشد؟ واضح است که هر دو جنس از کلیشه های جنسیتی ستم می بینند. وقتی زنان مدعی می شوند که می خواهند ساختار جامعه را عوض کنند که سیستم را سرکوب گر را نیازمند مقابله در تمامی سطوح می دانند. در یک شمای کلی این جنبش با شعار مشخصی که دارد از نظر مفهومی علنی ترین گفتمانی است که تاکنون از طریق زنان مطرح شده است و از این گذشته موفق شده است انقلابی ترین حرف ها را در قالب یک شعار مشخص در عرصه عمومی مطرح کند و همین سبب می شود که پرسش های بسیاری به میان آیند به خصوص در باره جامعه ای که مثل همیشه زنان را درکارشان جدی نمی گیرد. در این خصوص در روایات زنان می توان مطالبه توسعه فضای اجتماعی سیاسی را دید که مرزهای محدود کننده اجتماعی را به چالش می کشد. به زبان ساده مطالبه زنان این است که در شمار آورده شوند و فضای اجتماعی شان توسعه یابد. گفتمانی که نوید شکل تازه ای از فمینیسم را (در ایران) می دهد. ذکر این نکته ضروری است که فمینیسم امروزه در جهان فقط یک جنبش اجتماعی نیست بلکه نوعی معرفت شناسی است که نظام معنایی جدیدی را برای مشارکت شهروندان در زندگی اجتماعی و نیز فرآیند توسعه پایدار بدون توجه به تمایزهای جنسیتی پدید آورده است. این نظام معرفتی با توجه به گسترش مهارناپذیر نظام ارتباطات، جهانی شده و به کشور ما نیز راه یافته و آثار چشمگیری بر مطالبات اجتماعی و سیاسی جامعه و زنان باقی گذاشته است. اما آنچه که باید در این میان بدان توجه داشت این است که تحقق خواسته ها و مطالبات زنان مستلزم دگرگونی های گفتمانی ایدئولوژیک است. تغییرات اقتصادی که نسل تازه جوانان تحصیل کرده را به صدر این جنبش رانده و انگیزه حمله به نهاد های گفتمانی را فراهم کرده است زمانی ایجاد شده که این قشر دریافت وظایفی بزرگتر از پیشینیان خود که عمدتا زنانی سنتی و مردساخته اند دارند، زنانی که چنان به گفتمان مردسالار و وجود مردان سخنگو که همیشه نقش فرادست را دارا بوده اند، عادت کرده اند که در غیاب آنان سردرگم می شوند. این نسل همچنین دریافتند به زنانی که از عهده شناخت شکل های ویژه ستم در زندگی شخصی خود بر نمی آیند نمی توان چندان اعتماد کرد تا درباره شکل های ستمی حرف بزنند که بر زنان دیگر می رود . در اینجا زنان در ابتدا باید شکل های ویژه ستم را بشناسند که در زندگی خودشان وجود دارد ، در حقیقت اگر نتوانیم با مشکلات خود به شکلی نقادانه رویاروی شویم حق نداریم ادعا کنیم راه حلی برای مشکلات افراد دیگر پیدا کرده ایم.
برابری جنسیتی، توسعه انسانی و تحول گفتمان
همان گونه که اینگلهارت و ولز در کتاب نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی (1389) بیان می کنند برابری جنسیتی، جنبه ای از فرآیند توسعه انسانی است که از لحاظ اهمیت با روند جهانی گذار به دموکراسی قابل مقایسه بوده و با آن قرابت و پیوستگی بسیاری دارد، لذا برابری جنسیتی یکی از جنبه های مهم نوسازی است این دگرگونی از نقش های جنسیتی تثبیت شده، بخشی از دگرگونی انسان گرایانه گسترده تر مرتبط با رشد ارزش هایی همچون افزایش تساهل، تنوع انسانی و نگرش های ضدتبعیض است. در همین راستا به نظر می رسد امروزه مطالبات جدیدی برای مشارکت شهروندان ایرانی در زندگی اجتماعی و فرآیند توسعه پایدار بدون توجه به تمایزهای جنسیتی، شکل گرفته است. تحقق چنین مطالبه ای ، مستقیما مربوط وارد کردن عدالت جنسیتی و شایسته سالاری در برنامه های توسعه اجتماعی و سیاسی است. در این راستا مطرح ساختن جدی مسئله جنسیت فارغ از ساخت های سنتی و ایدئولوژیکی آن و توسعه در برنامه های ملی، مستلزم تغییراتی مناسب در رویه و ساختار اندیشگی در تدوین برنامه های توسعه است. بدین معنی که وارد کردن موضوع زنان و عدالت جنسیتی در توسعه نیازمند آن است که با نقد فلسفه هایی که زن را صغیر، فرودست، ناتوان و تحت قیمومیت مردان دانسته و انان را احساساتی و فاقد قوه تعقل تلقی میکنند، خردمندانه برخورد گردد و با استفاده از تفکری نقادانه درباره نقش سازنده زنان در بازسازی ارتقای اجتماعی و توسعه بر طبق الزامات جامعه نوین و شرایط امروزین جهان بازاندیشی شود. با افزایش آگاهی های زنان و به پیروی از آن، افزایش چشمگیر مطالبات زنان در طول دوره های مختلف و تشکیل نظام های معنایی متفاوت از هویت زنانه، گفتمان های سیاسی نیز با توجه به الزامات دموکراسی و حقوق شهروندی، باید معناهای متناسب از هویت های شکل گرفته زنان در جامعه کنونی را در سامانه نشانگانی خود بگنجانند چه در غیر این صورت زنان به مثابه نیمی از جمعیت جامعه نظام های معنایی آن گفتمان ها را طرد کرده و جایگاه آنها را به زیر سوال برده و متزلزل خواهند ساخت. نکته قابل تامل دیگر در این میان این است که استمرار و بازتولید تنازعات گفتمانی در برخی عرصه های مهم از قبیل خانواده، مسئله حجاب، روابط زن و مرد و حقوق زنان برای نظم اجتماعی و یکپارچگی اجتماعی کارکرد منفی داشته و ممکن است در دراز مدت ضمن به چالش کشیدن نظام معنایی و هنجاری آنها، موجب شکل گیری جنبش زنان در تخاصم با نظم اجتماعی حاکم شود. نتیجه این که بهتر آن است که نگاهمان را به سکسوالیته و جنسیت به عنوان مقولات تحلیلی کارآمد تغییر دهیم و ضروری است گفتمان های مختلف درون ابرگفتمان جنسیتی، فارغ از تنازع و تخاصم های ارزشی که تاریخ مصرف شان گذشته، ضمن توجه به حقوق زنان در قوانین جاری کشور، ایجاد فرصت های برابر برای هر دو جنس را در برنامه های اجتماعی جریان سازی کنند.
منابع برای مطالعه بیشتر
انگلهارت، رونالد؛ ولزل، کریستین (1389 ) نوسازی، تغییرات فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: کویر
بیتس، دانیل، پلاگ، فرد(1387) انسان شناسی فرهنگی ، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی
پاک نهاد، مریم(1382) فرادستی و فرودستی در زبان، تهران، گام نو
توکلی، نیره(1382) «فرهنگ و هویت جنسی با نگاه بر ادبیات ایران»، مجله نامه انسان شناسی، دوره اول ، شماره سوم
رفعت جاه، مریم(1387) تاملی در هویت زن ایرانی، تهران، انشارات دانشگاه تهران
ساروخانی، باقر، رفعت جاه، مریم(1383) «عوامل اجتماعی موثر بر میزان پذیرش کلیشه های جنسیتی»، پژوهش زنان، دوره 5، شماره 1
ساکسونهاوس، آرلین(1400) زنان در تاریخ اندیشه سیاسی از یونان باستان تا ماکیاولی، ترجمه نرگس تاجیک نشاطیه، تهران، نشر ثالث
میچل، جولیت(1400) نگاهی به بیرون از ژرفا: بازنگری جایگاه اجتماعی زن، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران، نشر خوب
میشل، آندره(1376)پیکار با تبعیض جنسی(پاکسازی کتاب، خانه، مدرسه، و جامعه از کلیشه های تبعیض جنسی)، ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران، نشر نگاه
علی پور، پروین، زاهدی ، محمد جواد، ملکی، امیر،جوادی یگانه، محمدرضا(1396) «بازنمائی کشمکشهای گفتمانی عدالت جنسیتی در برنامه های توسعه جمهوری اسلامی ایران» سال 17، شماره 66
فروتن، یعقوب(1399)«کلیشه های جنسیتی در ایران بر پایه رویکرد اجتماعی و جمعیت شناختی» نشریه جامعه شناسی کاربردی، سال 31، شماره 79
نجم آبادی، افسانه (1399) چرا شد محو از یاد تو نامم؟، ترجمه شیرین کریمی، تهران، نشر بیدگل
[1] به نقل ازافسانه نجم آبادی، چرا شد محو از یاد تو نامم، 1399 ، ص: 78
[2] قابوس نامه
[3] میر حسن هروی از نویسندگان قرن هفتم به نقل از توکلی در مقاله «فرهنگ و هویت جنسی با نگاه بر ادبیات ایران»(1382)
[4] نصیحه الملوک: 1361 ص: 285
[5] همان : نک 270 275