روابط موسمی با چین؛ خطای راهبردی ایران در نظم در حال گذار
روابط ایران و چین همواره در ادبیات رسمی کشور با مفاهیمی چون «شراکت راهبردی» و «همکاری بلندمدت» توصیف شده است. با این حال، بررسی دقیق الگوهای رفتاری ایران در قبال چین نشان می دهد که این روابط، بیش از آنکه بر منطق راهبردی پایدار استوار باشد، از نوعی نگاه موسمی و مقطعی رنج می برد؛ نگاهی که نه با الزامات سیاست خارجی چین سازگار است و نه می تواند مبنای یک همکاری متوازن و بلندمدت قرار گیرد.

این نگاه موسمی معمولا در شرایطی فعال می شود که ایران با تشدید تحریم ها، بن بست در مذاکرات با غرب یا کاهش گزینه های سیاست خارجی مواجه است. در چنین مقاطعی، چین به عنوان شریک جایگزین برجسته می شود و گفتمان «چرخش به شرق» به صدر ادبیات رسمی بازمی گردد. اما این وضعیت دوام ندارد. به محض آنکه چشم انداز تعامل با اروپا یا آمریکا تقویت می شود، جایگاه چین در اولویت های عملی سیاست خارجی ایران به حاشیه رانده می شود. این نوسان رفتاری، پیام روشنی برای پکن دارد: *تهران هنوز درباره نقش چین در راهبرد بلندمدت سیاست خارجی خود به جمع بندی نهایی نرسیده است.
چین اما با چنین منطقی کار نمی کند. سیاست خارجی پکن بر پایه ثبات رفتاری، پیش بینی پذیری شرکا و تعهدات بلندمدت طراحی شده است. از منظر چین، کشورهایی که قرار است در پروژه هایی مانند ابتکار کمربند نقش ایفا کنند، باید تصمیم گیری باثبات و رفتار قابل اتکا داشته باشند. شریکی که تعامل با آن تابع شرایط اضطراری و مقطعی است، در بهترین حالت یک بازیگر تاکتیکی محسوب می شود، نه یک شریک راهبردی.
چین به خوبی آگاه است که سرمایه گذاری بلندمدت در کشوری با سیگنال های متناقض سیاست خارجی، پرهزینه و پرریسک است. تا زمانی که ایران نتواند چین را به عنوان یک انتخاب راهبردی پایدار و نه صرفا گزینه ای اضطراری در شرایط فشار تعریف کند، پکن نیز روابط خود با تهران را در سطحی کنترل شده، محافظه کارانه و حداقلی حفظ خواهد کرد.
جمع بندی آنکه عبور از روابط موسمی با چین، مستلزم بازتعریف جایگاه این کشور در راهبرد کلان سیاست خارجی ایران است. بدون چنین بازتعریفی، سخن گفتن از «شراکت راهبردی» بیش از آنکه بازتاب یک واقعیت ژئواستراتژیک باشد، در حد یک شعار سیاسی باقی خواهد ماند.
به قلم رستم ضیائی؛ پژوهشگر دیپلماسی اقتصادی