اقتصاد در محاصره دلالان نفتی؛ بازخوانی یک خطر تکرارشونده

16 آذر 1404 - خواندن 14 دقیقه - 92 بازدید

در تاریخ معاصر اقتصاد ایران، نفت همواره نقشی دوگانه ایفا کرده است؛ از یک سو مهم ترین منبع درآمدی کشور و موتور محرک توسعه بوده و از سوی دیگر بستری برای شکل گیری رانت، فساد و ناکارآمدی های ساختاری. این دوگانگی به ویژه در دوره های تحریم خارجی برجسته تر شده است؛ دوره هایی که فشارهای بین المللی مسیرهای رسمی صادرات را محدود کرده و دولت ها را به استفاده از شبکه های غیرشفاف و واسطه های ناشناس سوق داده اند. در چنین فضایی، نفت از یک کالای راهبردی ملی به ابزاری برای مبادلات غیررسمی، تصمیم های پشت پرده و توزیع رانت میان گروه های محدود تبدیل شده است. تجربه های تلخ دهه ۱۳۹۰ به خوبی نشان می دهد که چگونه فروش نفت در خارج از چارچوب های رسمی، در نبود سازوکارهای نظارتی کارآمد و با اتکا به اعتمادهای شخصی، زمینه ساز مفاسد گسترده شد؛ مفاسدی که برخی از آن ها هنوز نیز هزینه و تبعاتش باقی مانده و به اعتماد عمومی آسیب زده است. این وضعیت بار دیگر این پرسش را در مرکز توجه قرار داده که آیا فساد نفتی یک استثنا بوده یا بخشی از ساختار حکمرانی نفت در ایران را شکل می دهد.

در واقع، مساله اصلی آن جاست که تحریم ها یا فشارهای خارجی به تنهایی تولیدکننده فساد نیستند، بلکه این ضعف ساختارهای نظارتی، تصمیم های کوتاه مدت و نبود شفافیت مالی است که تحریم ها را به بستری برای ایجاد شبکه های فساد تبدیل می کند. وقتی نفت در تاریکی فروخته می شود، نظارت پذیری آن به حداقل می رسد و بازیگران غیررسمی در موقعیتی قرار می گیرند که می توانند بدون پاسخگویی از منابع ملی بهره برداری کنند. این چرخه معیوب نه تنها منجر به هدررفت منابع حیاتی کشور می شود، بلکه اقتصاد ایران را در معرض نااطمینانی مزمن، کاهش کارآمدی و آسیب های نهادی قرار می دهد. از همین رو، پرسش امروز این نیست که آیا فساد نفتی پیامد تحریم است، بلکه این است که چگونه می توان حکمرانی نفت را به گونه ای بازطراحی کرد که حتی در شرایط فشار خارجی نیز امکان سوءاستفاده از این دارایی ملی به حداقل برسد.

تحریم و اقتصاد سایه: چگونه محدودیت ها بستر رانت نفتی را ایجاد کردند؟

تحریم های بین المللی علیه صنعت نفت ایران، ساختار مبادلات این حوزه را از بسترهای رسمی، شفاف و قابل ردیابی خارج کرد و آن را به سمت شبکه هایی سوق داد که ماهیتا در تاریکی عمل می کنند. محدودیت های بانکی، ممنوعیت های صادراتی و فشار بر شرکت های حمل ونقل و بیمه، دولت را در موقعیتی قرار داد که برای حفظ جریان درآمدی خود، به استفاده از واسطه ها، شرکت های پوششی و مسیرهای غیررسمی متوسل شود. این وضعیت به تدریج یک «الزام ظاهری» ایجاد کرد؛ الزامی که بر اساس آن، عبور از قوانین و نهادهای نظارتی نه به عنوان تخلف، بلکه به عنوان بخشی از راهبرد بقا در شرایط تحریم تلقی می شد. هنگامی که ساختار رسمی قادر به انجام وظایف خود نیست، تصمیم گیران به ناچار از قواعد استاندارد فاصله می گیرند و این فاصله گیری، حتی اگر در ابتدا صرفا جنبه اضطراری داشته باشد، با گذشت زمان به یک شیوه عملیاتی پایدار تبدیل می شود. نتیجه این فرآیند، شکل گیری «اقتصاد سایه» در حوزه فروش نفت است؛ اقتصادی که در آن نه اطلاعات معاملات شفاف است، نه هویت خریداران قابل راستی آزمایی، و نه مسیر انتقال پول از نظارت حاکمیت عبور می کند.

این الگوی جدید، شرایطی را ایجاد کرد که در آن، امکان فساد نه به صورت تصادفی، بلکه به صورت سیستماتیک افزایش یافت. زمانی که فروش نفت به افراد و شرکت هایی سپرده می شود که هیچ گونه سابقه، مسئولیت حقوقی یا صلاحیت حرفه ای مشخص ندارند، ریسک تضییع منابع ملی چندین برابر می شود. شبکه های واسطه ای که در دل تحریم شکل گرفتند، به تدریج به قدرت اقتصادی و حتی سیاسی تبدیل شده و خود را به عنوان بخش جدایی ناپذیر از زنجیره صادرات جا انداختند. از آنجا که این شبکه ها در بیرون از سازوکارهای رسمی فعالیت می کنند، عملا پاسخگویی پذیر نیستند و در برخی موارد از مصونیت غیررسمی نیز برخوردار می شوند. پرداخت های نقدی، قراردادهای محرمانه، انتقال منابع از مسیرهای پیچیده مالی و عدم ثبت دقیق تراکنش ها، همگی زمینه هایی فراهم کردند که در آن نه تنها فساد محتمل، بلکه در برخی دوره ها تقریبا اجتناب ناپذیر بود. به این ترتیب، تحریم به جای آن که تنها یک فشار اقتصادی باشد، به صورت غیرمستقیم ساختار رانت نفتی را بازتولید کرد و مسیری را ایجاد نمود که در آن بازیگران غیررسمی جایگزین نهادهای قانونی شدند و اقتصاد نفتی ایران را بیش از گذشته در سایه فرو بردند.

حکمرانی نفت در ایران؛ ضعف شفافیت و قدرت گیری شبکه های غیررسمی

حکمرانی نفت در ایران طی دهه های اخیر با چالش هایی مواجه بوده که بخش مهمی از آن به ضعف شفافیت، نبود سازوکارهای نظارتی و ناهماهنگی نهادی بازمی گردد. ساختار تصمیم گیری در حوزه نفت، به دلیل تمرکز شدید اختیار، تعدد نهادهای اثرگذار و نبود تقسیم کار روشن، عملا فضایی ایجاد کرده است که در آن امکان شکل گیری فرآیندهای غیررسمی و غیرقابل پیگیری افزایش می یابد. در این ساختار، اطلاعات مربوط به قراردادهای فروش، قیمت گذاری، نوع مشتری، نحوه تسویه حساب و روش های نقل وانتقال مالی، اغلب در سطح محدودی از تصمیم گیران متمرکز می ماند و فراتر از لایه های رسمی منتشر نمی شود. نبود سامانه ملی یکپارچه برای ثبت، رصد و کنترل معاملات نفتی موجب شده است که هرگونه ارزیابی مستقل از عملکرد فروش نفت از کارایی قراردادها گرفته تا میزان بازگشت ارز، تقریبا ناممکن باشد. این خلا شفافیت نهادی، خود به خود فضای خاکستری ای می سازد که در آن، تخلف نه تنها به سادگی قابلیت وقوع دارد، بلکه حتی قابل کشف نیز نیست. در چنین شرایطی، سازوکارهای رسمی حکمرانی توانایی اعمال کنترل موثر بر جریان اطلاعات و تصمیم های کلیدی را از دست می دهند.

در کنار این ضعف های ساختاری، به تدریج شبکه های غیررسمی در حوزه فروش و مبادله نفت قدرت گرفته اند؛ شبکه هایی که بعضا فراتر از مرزهای نهادی حرکت می کنند و در بسیاری موارد، رابطه ای جایگزین برای سازوکارهای قانونی ایجاد کرده اند. این شبکه ها در بستر نیاز به دور زدن تحریم ها شکل گرفتند، اما با گذشت زمان به بازیگرانی موثر در ساختار تصمیم گیری تبدیل شدند و حتی قواعد رسمی را تحت تاثیر قرار دادند. فقدان قواعد مشخص برای واگذاری نفت از تعیین معیارهای انتخاب مشتری گرفته تا نحوه تضمین بازگشت منابع، عملا امکان بهره برداری اعضای این شبکه ها را افزایش داده است. هنگامی که نهادهای رسمی سازوکار شفاف و الزام آور برای این واگذاری ها ندارند، چرخه ای ایجاد می شود که در آن دسترسی به اطلاعات و ارتباطات غیررسمی، جایگزین معیارهای حرفه ای می شود و امتیازات کلیدی در اختیار گروه های محدود قرار می گیرد. نتیجه این فرآیند، شکل گیری اقتصاد پنهانی است که در آن بخش قابل توجهی از جریان مالی نفت خارج از نظارت عمومی و حتی خارج از نظارت برخی نهادهای رسمی گردش می کند. این روند نه تنها به تضعیف حکمرانی اقتصادی منجر شده، بلکه کارآمدی سیاست گذاری نفتی را نیز به شدت کاهش داده و اعتماد جامعه به مدیریت منابع ملی را در معرض فرسایش قرار داده است.

از پرونده های دهه ۱۳۹۰ تا امروز؛ چرخه تکرارشونده فساد نفتی چگونه کار می کند؟

مرور پرونده های نفتی دهه ۱۳۹۰ تا امروز نشان می دهد که الگوی شکل گیری فساد در این حوزه نه محصول یک دوره خاص، بلکه نتیجه پیوسته ضعف نهادی، عدم شفافیت و اتکای مستمر به شبکه های واسطه ای بوده است. در اوایل دهه ۱۳۹۰، هم زمان با تشدید تحریم ها و تنگ تر شدن مسیرهای رسمی فروش نفت، واگذاری محموله ها به افراد و مجموعه هایی آغاز شد که نه سابقه مشخصی در تجارت انرژی داشتند و نه تحت سازوکارهای نظارتی استاندارد فعالیت می کردند. این روند، مجموعه ای از پرونده های بزرگ را رقم زد که در آن ها مشترکات ساختاری کاملا قابل مشاهده است: استفاده از شرکت های بی نام و نشان، قراردادهای فاقد ضمانت اجرایی کافی، عدم بازگشت کامل منابع و فقدان هرگونه ردیابی دقیق از مسیر انتقال پول. هرچند در سال های بعد اقداماتی برای اصلاح وضع موجود صورت گرفت، اما به دلیل تداوم تحریم ها و نیاز به حفظ جریان صادرات، همان الگوی پیشین بار دیگر در قالبی جدید بازسازی شد. حتی تغییر افراد و بازیگران نیز نتوانست ماهیت ساختاری این فرآیند را دگرگون کند؛ زیرا مسئله اصلی نه در کنشگران، بلکه در محیط نهادی ای بود که بر مبنای آن تصمیم ها اتخاذ می شد.

این چرخه تکرارشونده فساد تا امروز ادامه یافته است، زیرا ریشه های آن در یک تضاد بنیادین قرار دارد: از یک سو اقتصاد کشور به درآمدهای نفتی وابسته است و از سوی دیگر مسیرهای رسمی و شفاف فروش در بسیاری از دوره ها مسدود یا محدود است. هر بار که فشار خارجی افزایش می یابد، وابستگی به واسطه ها، شرکت های پوششی و قراردادهای غیرشفاف بیشتر می شود و این امر خود به صورت خودکار خطر فساد را بازتولید می کند. از سوی دیگر، فقدان یک سازوکار قاعده مند برای واگذاری محموله ها، نبود استانداردهای پایش مالی، و عدم امکان رهگیری دقیق جریان ارز ناشی از فروش نفت، این چرخه را از کنترل خارج می سازد. مادامی که اصلاحات نهادی عمیق از جمله ایجاد سامانه های ثبت تراکنش، بازنگری کامل در زنجیره فروش و الزام دستگاه ها به شفافیت صورت نگیرد، هر بار با تغییر شرایط تحریمی یا تغییر دولت، همان الگوی قدیمی با بازیگرانی جدید بازتولید خواهد شد. به بیان دیگر، فساد نفتی نه پدیده ای مقطعی، بلکه نتیجه یک معماری نهادی ناکارآمد است که بدون اصلاح ریشه ها، حتی با شدیدترین برخوردهای قضایی نیز از میان نخواهد رفت.

پیامدهای اقتصادی فساد نفتی؛ از هدررفت منابع تا بی اعتمادی عمومی

فساد نفتی به دلیل نقش محوری نفت در ساختار مالی و اقتصادی کشور، پیامدهایی عمیق و چندلایه بر پایداری بودجه، مسیر سرمایه گذاری و ثبات اقتصاد کلان بر جای می گذارد. هدررفت منابع ناشی از فروش غیرشفاف، تخفیف های غیرمتعارف، عدم بازگشت بخشی از درآمدها یا تاخیر طولانی در وصول مطالبات، مستقیما به کاهش ظرفیت بودجه عمومی منجر می شود. وقتی بخشی از درآمدهای نفتی به جای ورود به خزانه، در شبکه های غیررسمی گردش می کند، دولت ناچار به جبران کسری بودجه از مسیرهای پرمخاطره ای مانند استقراض، فروش دارایی های مالی یا افزایش برداشت از منابع بانک مرکزی می شود؛ روندی که در نهایت فشار تورمی را تشدید کرده و بر ارزش پول ملی اثر منفی می گذارد. علاوه بر این، بی ثباتی در درآمدهای نفتی باعث کاهش پیش بینی پذیری بودجه و برهم زدن انضباط مالی دولت می شود. این وضعیت، هزینه تامین مالی پروژه های عمرانی و سرمایه گذاری های زیرساختی را افزایش داده و عملا بخش خصوصی را نیز با ریسک های بیشتری مواجه می سازد. هنگامی که نظام مالی کشور نتواند تصویر شفافی از جریان درآمدهای نفتی ارائه دهد، اعتماد سرمایه گذاران داخلی و خارجی کاهش یافته و تامین کنندگان مالی بین المللی، ایران را در دسته کشورهایی با ریسک بالا قرار می دهند.

فساد نفتی علاوه بر پیامدهای بودجه ای، بر اعتبار دولت و امنیت اقتصادی نیز تاثیرات جدی برجای می گذارد. هنگامی که مردم شاهد ناکارآمدی در مدیریت منابع استراتژیک کشور هستند، اعتماد عمومی نسبت به نظام حکمرانی کاهش یافته و مشروعیت تصمیم های اقتصادی با تردید مواجه می شود. از سوی دیگر، وجود شبکه های غیررسمی قدرتمند در حوزه نفت، که بدون پاسخگویی و خارج از کنترل نهادهای نظارتی فعالیت می کنند، به تضعیف اقتدار دولت و ایجاد مراکز قدرت موازی منجر می شود؛ موضوعی که می تواند امنیت اقتصادی را به طور ساختاری تحت تاثیر قرار دهد. فساد گسترده در این حوزه همچنین بر روابط خارجی کشور اثر منفی دارد، چرا که فقدان شفافیت در فروش و تسویه حساب نفت، شریکان بالقوه را نسبت به همکاری محتاط می کند و ظرفیت تعاملات اقتصادی بین المللی را محدود می سازد. این شرایط در مجموع می تواند اقتصاد را در چرخه ای از نااطمینانی، کاهش سرمایه گذاری و تضعیف پایداری مالی گرفتار کند. به این ترتیب، فساد نفتی فقط یک اختلال مقطعی در مدیریت منابع نیست، بلکه پدیده ای است که ساختار اقتصادی را از درون دچار فرسایش می کند و هرگونه تلاش برای توسعه پایدار و ثبات اقتصادی را به طور جدی به چالش می کشد.

راهکارهای مهار فساد در بخش نفت؛ شفافیت، دیپلماسی انرژی و اصلاحات ساختاری

مهار فساد در بخش نفت مستلزم بازطراحی عمیق ساختار حکمرانی این بخش و ایجاد سازوکارهایی است که امکان سوءاستفاده از منابع ملی را به حداقل برساند. نخستین گام، استقرار یک سامانه ملی یکپارچه برای رهگیری فروش نفت است؛ سامانه ای که در آن تمامی مراحل از تخصیص محموله تا قرارداد، حمل، مقصد نهایی و نحوه بازگشت ارز به صورت برخط ثبت و قابل دسترسی برای نهادهای نظارتی باشد. این سامانه باید با استانداردهای بین المللی تطابق داشته و امکان راستی آزمایی مستقل را فراهم کند. همچنین لازم است نقش اشخاص حقیقی و شرکت های فاقد سابقه معتبر در فرآیند فروش نفت به حداقل برسد و تمام معاملات از طریق شرکت های تخصصی، نهادهای دولتی یا شرکت های با سابقه شفاف و قابل حسابرسی انجام شود. این اقدام هم ریسک فساد را کاهش می دهد و هم امکان اعمال ضمانت های حقوقی را فراهم می سازد. در کنار آن، قواعد دقیق و غیرقابل تفسیر برای واگذاری محموله ها باید تدوین شود؛ قواعدی شامل معیارهای انتخاب مشتری، نحوه قیمت گذاری، میزان تخفیف، روش تسویه و الزامات تضمین بازگشت ارز. اگر این استانداردها به صورت قانونی و الزام آور نهادینه شوند، امکان تصمیم گیری های سلیقه ای و نفوذ شبکه های غیررسمی به طور چشمگیری کاهش خواهد یافت.

در سطحی فراتر، مهار فساد در نفت نیازمند تقویت فروش رسمی و دیپلماسی انرژی فعال است تا وابستگی کشور به مسیرهای غیرشفاف ناشی از تحریم ها کاهش یابد. هرچه صادرات نفت از بسترهای رسمی تری مانند قراردادهای بلندمدت، مشارکت های راهبردی و بورس انرژی انجام شود، میزان ضرورت استفاده از واسطه ها کمتر شده و امکان نظارت پذیری افزایش می یابد. حتی در شرایط تداوم تحریم، می توان از ابزارهایی مانند تهاتر شفاف، بانک های واسط معتبر یا سازوکارهای منطقه ای استفاده کرد تا کانال های غیررسمی کوچک تر و محدودتر شوند. در کنار این اقدامات، اصلاحات نهادی باید جایگاه مستقلی برای نهادهای نظارتی ایجاد کند تا امکان حسابرسی مستمر از عملیات فروش نفت فراهم باشد. همچنین تدوین قوانین سخت گیرانه برای تضاد منافع، گزارش دهی مالی، انتشار عمومی بخشی از اطلاعات معاملات و پاسخگویی مقامات تصمیم گیر از دیگر الزامات کاهش فساد است. مجموعه این اصلاحات، تنها در صورتی آثار پایدار خواهد داشت که با اراده سیاسی قوی همراه شده و در قالب یک برنامه بلندمدت اجرا شود؛ برنامه ای که هدف آن تبدیل نفت از منبع رانت و فساد به یک دارایی شفاف، پاسخگو و قابل اتکای اقتصاد ملی است.