«وقتی دیده شدن مهم تر از بودن می شود: در باب جامعه فیک پسند و عصر وانموده ها»

7 آذر 1404 - خواندن 4 دقیقه - 118 بازدید

امروزه بسیار پیش می آید که کنش های افراد را فاقد اصالت بدانیم و به آن ها نقدهایی وارد کرده و یا آن ها را فیک(Fake) قلمداد کنیم. 

پدیده «فیک بودن» در جامعه معاصر صرفا یک مسئله روان شناختی یا اخلاقی نیست، بلکه ریشه در تحولات ساختاری، رسانه ای، اقتصادی و فرهنگی دارد. جامعه ای که در آن تصویر، کالا، نشانه و نمایش از اهمیت بیشتری نسبت به واقعیت برخوردار می شوند، زمینه ظهور «سوژه وانموده» را فراهم می کند. در این چارچوب، افراد نه از روی بدخواهی یا دروغ گویی، بلکه تحت فشار ساختارها و انتظارات اجتماعی به تولید و بازنمایی نسخه ای صیقل خورده، مصرف پسند و مطابق با الگوهای مسلط از خود روی می آورند. 

این موضوع از دیدگاه اندیشمندان مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. بطور مثال گافمن؛ جامعه را همچون صحنه تئاتر تحلیل می کند. از این منظر، افراد مجبورند در حضور دیگران نقش هایی را اجرا کنند که انتظار می رود. افراد برای حفظ «تعریف موقعیت» و جلوگیری از شکست نقش، نسخه ای زیباشده از خود می سازند.گافمن می گوید کنشگران برای جلوگیری از «بی آبرویی» یا «اختلال ارتباطی» ناچارند دست کم بخشی از رفتارهای خود را مدیریت، کنترل و حتی تحریف کنند.

بوردیو معتقد است کنشگران اجتماعی بر اساس منافع نمادین و چارچوب های میدان خود دست به عمل می زنند. افراد از طریق بازنمایی های خاص از خویشتن تلاش می کنند تا در میدان های مختلف (فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی) «سرمایه» کسب کنند. رفتارهای فیک اغلب راهی برای افزایش سرمایه نمادین مانند احترام، پرستیژ یا منزلت اند. نمایش سبک زندگی لوکس یا موفقیت حرفه ای حتی بدون پشتوانه واقعی، نوعی مصرف نمایشی در معنای بوردیویی است. در این دیدگاه؛ فیک بودن ابزار سازگاری با نابرابری های ساختاری است. فرد برای داشتن شانس حضور در میدان ها، به نوعی مجبور به تقلید از الگوهای مسلط موفقیت می شود. 

زیمل در تحلیل خود نشان می دهد که فرد همزمان دو نیاز متناقض دارد:۱- نیاز به یگانگی و دیده شدن و ۲-نیاز به تعلق و همرنگ بودن. این دو نیاز زمینه ساز شکلی از رفتار فیک می شود. در این رویکرد؛ فیک بودن سازوکاری برای حل تضاد میان فردیت و جمع پذیری است. فرد برای «بودن» در جمع و «برجسته شدن» در آن، ناچار است نسخه ای مصنوعی از خود تولید کند. 

ژان بودریار با طرح مفهوم «وانموده» نشان می دهد که در جامعه پست مدرن، نشانه ها از مرجعیت واقعیت جدا شده اند. شبکه های اجتماعی، جهان را به عرصه ای از «نشانه هایی بدون مدل» تبدیل کرده اند. تصویر فرد مهم تر از فرد است؛ نشانه ها واقعی تر از واقعیت به نظر می رسند. جامعه معاصر به گونه ای سازمان یافته که انگار افراد چاره ای جز تبدیل شدن به وانموده ها ندارند. فیک بودن در این چارچوب، تجلی ساختاری نظم رسانه ای-سرمایه دارانه است. 

در عصر دیجیتالی که امروزه درگیر زندگی در آن هستیم، پدیده فیک بودن نتیجه ترکیب چندین موضوع است:

ارزش انسان به میزان دیده شدن و میزان درگیرسازی مخاطب وابسته می شود؛ شبکه های اجتماعی افراد را به تولید نسخه بیش از حد کنترل شده و تحریف شده از خود سوق می دهد: جامعه امروز موفقیت را به وظیفه اخلاقی تبدیل کرده است؛ بنابراین افراد برای «قابل قبول بودن» باید موفق به نظر برسند، حتی اگر نباشند و فرسایش اعتماد اجتماعی رخ می دهد و وقتی ساختارها اعتمادساز نیستند، افراد برای محافظت از خود «ماسک» می زنند. 

در نتیجه ی افزایش پدیده ی فیک بودن، پیامدهایی دارد که در جامعه درحال افزایش است و برخی از ملموس ترین آنان عبارتند از:

افزایش بیگانگی با هویت فردی و جمعی

روابط میان فردی شکننده و سطحی

فشار روانی و فرسودگی نمایشی

فروریختن معانی و فقدان اصالت

کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد


در نهایت، جامعه به سمتی می رود که «واقعیت» تبدیل به یک گزینه کم اهمیت می شود و «نمایش» جای آن را می گیرد، هویت همچون کالا بسته بندی، برندینگ و در معرض نمایش قرار می گیرد و مصرف کننده نه براساس نیاز، بلکه براساس «امکان دیده شدن» مصرف می کند و در نهایت اصالت روز به روز کمرنگ تر می شود