عظمت فلسفی حضرت زهرا سلام الله
جهت ذخیره تاریخی در سیلیوکا
صدای آسمان از حنجره زمین
دختری هجده ساله، با پهلوی شکسته و محسن سقط شده، خطبه ای می خواند که هنوز پس از چهارده قرن، فلسفه بشر را به سکوت وامی دارد:
«فنحن حجج الله علیکم و نحن وسیلته فی خلقه...»
این «نحن» یعنی او و خاندانش، خود تجلی کامل اسماء خداوندند؛ همان حقیقتی که عرفا بعدها «فنای فی الله و بقاء بالله» نامیدند، اما در مرتبه ولایت کبری.
۲. علت غایی مونث در خلقت
در روایات شیعه آمده است:
یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما
«لولا فاطمه لما خلقتکما»
این کلام، اوج فلسفه غایت خلقت است.
- ارسطو: محرک نامتحرک
- ابن سینا: فیض ضروری ذات
- ملاصدرا: تجلی اسماء و کمالات
- فاطمه زهرا (س): همه این هاست درست، اما محور نهایی تجلی، یک «انسان کامل مونث» است؛ یعنی خلقت برای این بود که «فاطمه» بشود.
هیچ فلسفه ای در تاریخ، حتی فلسفه های فمینیستی معاصر، نتوانسته چنین تصویری از زن به عنوان «علت غایی هستی» ارائه کند.
۳. دعایی که زمان را شکست
در دعای نور فرمود:
«اللهم و اوصل صلاتنا الیها حتی تقضی لنا بها جمیع الحوائج...»
این دعا نه محدود به زمان خودش، بلکه شامل همه نسل ها تا قیامت است. بزرگی مقام را از بلند نظری در دعا می سنجند؛ فاطمه دعایش را به اندازه کل تاریخ گشاده کرد.
(مقایسه کنیم با دعاهای خودمان! نهایتا تا چه زمانی را در ذهن می گنجانیم؟)
۴. سه مواجهه فلسفی معاصر
- هگل: تاریخ حرکت روح مطلق است؛ فاطمه نشان داد تاریخ با ظلم منحرف شد و وارد مدار غیبت گردید.
- نیچه: «خدا مرده است»؛ فاطمه نشان داد خدا در مظلومیت یک زن زنده ترین حضور را دارد.
- فوکو: قدرت حقیقت را مصادره می کند؛ فاطمه با یک خطبه، قدرت را رسوا کرد.
۵. پایان: ترازوی حقیقت
اگر همه کتاب های فلسفه را در یک کفه ترازو بگذاریم و خطبه فدک و دعای نور را در کفه دیگر، ترازو آن قدر به سمت فاطمه سنگینی می کند که بازویش می شکند؛ چون او نه فقط فلسفه گفت، بلکه خود حقیقت فلسفه بود.
فاطمه جان،
امشب هم در خانه ات بسته است،
اما قلب های ما تا ابد گشوده.
ما اولاد تو تا روز قیامت، سلام تو را دریافتیم و پاسخ خواهیم گفت.