صنعت فداغی، شاعره ای از لارستان قاجار

15 آبان 1404 - خواندن 6 دقیقه - 276 بازدید

صنعت: غزل در حجاب از کوچه کدخدا

در اواسط قرن سیزدهم هجری قمری، در قریه فداغ از توابع لارستان، دختری به دنیا آمد که بعدها به صنعت فداغی مشهور شد. او متعلق به خانواده ای با نفوذ بود و دختر کدخدای وقت فداغ به شمار می رفت (فسایی، ۱۳۸۲). با وجود این پایگاه اجتماعی، او در محیط سنتی عصر قاجار از نعمت سواد محروم بود و منابع تاریخی او را بی سواد دانسته اند (دیوان بیگی، ۱۳۶۴).
اما قریحه شعری او قوی تر از محدودیت های زمانه بود. صنعت، که از روی ذوق شعر می گفت، به جای قالب های بومی، به سرودن غزل فاخر روی آورد (رکن زاده آدمیت، ۱۳۳۷). او تخلص «صنعت» را برای خود انتخاب کرد؛ تخلصی که اشاره ای مستقیم به مهارت او در صنایع دستی و ظرایف زنانه بود (آقا بزرگ تهرانی، بی تا؛ دیوان بیگی، ۱۳۶۴).
از صنعت، دو غزل مشهور در تذکره ها و محافل شفاهی نقل شده است. یکی از آن ها که در فارسنامه ناصری نیز بدان اشاره شده و زیبایی معشوق زمینی را می ستاید، چنین است:
> هر کس که دید جلوه و طور و ادای تو / گر خود ملک بود بشود مبتلای تو
> جز سجده بتان نکند تا به روز حشر / زنار زلف هر که بدید از قفای تو
> گفتی سر تو بر سر این کار می رود / ای خاک بر سری که نگردد فدای تو
> بر لوح تربتم ننویسند غیر از این / رفت و نرفت از سرش آخر هوای تو
> داروی درد چشم تو «صنعت» حکیم گفت / خاک منازلی که بود نقش پای تو
>
مناظره با عالم زمان
شهرت ادبی صنعت به حدی رسید که او در محافل ادبی شناخته شد و حتی با آخوند ملا محمد باقر متخلص به صحبت لاری (فقیه و عالم بزرگ عصر قاجار) تبادل شعری داشت. غزل دیگری از صنعت که موجب شد صحبت لاری به آن پاسخ دهد و سطح هنر او را به رسمیت بشناسد، این غزل است که در آن، وی به مدح فردی والا مقام می پردازد:
> از مطلع مهر رخت دریافت در دیر کهن
> موسی عصا، یوسف لقا، کوکب ضیا، مه پیرهن
> رفتار سرو قامتت در جلوه چون خیزد فتد
> عنقا ز پر ، باز از طیر، شمشاد قد، نافه ختن
> سرحلقه های زلف او آویزه ی گوش صبا
> عنبر فشان سنبل نشان حلقه کشان طره شکن
> بر هر بساطی پا نهی گردند گرد قامتت
> چرخ و قمر حور و ملک جن و بشر جانها زتن
> در وصف شان و جاه او بشنو که مرد بخردی
> چاکر فلک لشکر ملک کرسی مکان شه بوالحسن
> بنشین به عهد سروری تا جان دهند از حسرتت
> سران ری سلطان و کی خاقان چین شاه یمن
> «صنعت» که شد کلب درت بنهاده سر بر آستان
> خواهی بکش خواهی مکش آزاد کن تیرش بزن (صنعت فداغی، ۱۲۶۴ق)
>
صحبت لاری در پاسخ به این غزل، غزلی عرفانی-حکمی سرود. این پاسخ، نشان دهنده پذیرش سطح بالای هنر صنعت در محافل رسمی بود. صحبت لاری، که خود روشندل بود، در شعر خود از حال عاشقی سخن می گوید که تمام هستی اش را در راه عشق باخته و در نهایت به ذات الهی اشاره می کند (لاری، ۱۳۵۴؛ عفتی، ۱۳۹۰):
غزل پاسخ صحبت لاری:
> من کیم سوخته ی با غم دل ساخته ای / مایه در باخته ی خانه برانداخته ای
> تا سپاه مژه ات را چه ظفر روی نمود / کز شعاع رخ خود صد علم افراخته ای
> گل نه ای سرو نه ای لیک بطرز گل و سرو / خویش را سرخ کله سبز قبا ساخته ای
> ساز و برگ تو همان حسن خداداد تو بس / هم بتقطیع خود از بهر چه پرداخته ای
> حاش لله که کنی رحم بمرغان دگر / تو که صید حرم از پای در انداخته ای
> آشیان کرد بزلف تو و دل گفت مباد / جز سر سرو نشیمنگه هر فاخته ای
> بردی آندل که مرا بود چه خواهی که دگر / رخش کین بر سر غارت زدگان تاخته ای
> خون ما خورده ای از ساغر غیر امشب و صبح / نطع آورده و تیغ ستم آخته ای
> ظن بد در حق من میبری این رسم وفاست / دشمن و دوست دو صد حیف که نشناخته ای
> شب چو پروانه در آن انجمن زار و نحیف / دید و گفت آه که من شمع و تو بگداخته ای
> کیست صحبت سحری مرغ شباهنگامی / پرفشان بلبل دستان زن دل باخته ای (لاری، ۱۳۵۴)
>
صنعت فداغی که زندگی اش تقابل نور قریحه با ظلمت بی سوادی بود، در سال ۱۲۶۴ هجری قمری درگذشت (فسایی، ۱۳۸۲)، اما اشعارش سندی ماندگار از صدای زن شاعر در کوچه های سنتی جنوب ایران بر جای گذاشت.

منابع استفاده شده:
* آقا بزرگ تهرانی. (بی تا). الذریعه الی تصانیف الشیعه.
* دیوان بیگی، احمد. (۱۳۶۴). حدیقه الشعراء.
* رکن زاده آدمیت، محمدحسین. (۱۳۳۷). دانشمندان و سخن سرایان فارس.
* فسایی، حسن بن حسن. (۱۳۸۲). فارس نامه ناصری.
* لاری، صحبت. (۱۳۵۴). دیوان صحبت لاری.
* عفتی، قدرت الله. (۱۳۹۰). صحبت لاری، روشندل خطیب و شاعر.
* صنعت فداغی. (۱۲۶۴ق). (اشعار منسوب به صنعت فداغی).
* نریمانی، فاضل. (۱۳۹۸-۱۴۰۴). مجموعه اشعار شفاهی و منسوب به صنعت فداغی. (این مجموعه طی سال های مذکور از طریق فرایند مصاحبه با بیش از ۲۵ نفر از بزرگان، معتمدین، شاعران و کارشناسان ادبی منطقه لارستان، به ویژه دهستان فداغ، گردآوری و ثبت شده است).