دوازده روز، دوازده روایت؛ بازتاب وحدت اجتماعی مردم تبریز در جنگ دوازده روزه تحمیلی

15 شهریور 1404 - خواندن 9 دقیقه - 7095 بازدید


دوازده روز، دوازده روایت؛ بازتاب وحدت اجتماعی مردم تبریز در جنگ دوازده روزه تحمیلی

هر جنگی، گذشته از ابعاد نظامی و سیاسی، مجموعه ای از روایت های انسانی را در دل خود می پرورد. تبریز نیز در جنگ تحمیلی دوازده روزه اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، به مثابه کتابی بود با دوازده فصل عمیق، که در هر فصل، داستانی از وحدت و همبستگی اجتماعی ثبت شده است. این شهر که بارها در تاریخ به عنوان سنگر آزادی و مقاومت شناخته شده، در این روزهای پرآشوب بار دیگر به صحنه ای بدل شد که مردمش روایت گران اصلی آن بودند.

هر روز از این دوازده روز، همچون نگینی در حافظه جمعی تبریز می درخشد. یک روز با روایت نانوایی هایی که کار می کردند تا مردم گرسنه نمانند؛ روز دیگر با حکایت زنانی که خانه هایشان را به کارگاه های پشتیبانی بدل کردند؛ روز سوم با خاطره کودکان و نوجوانانی که پیام رسان، دیده بان یا حتی دلگرم کننده پدافند شدند. این روایت ها کوچک اند، اما در مجموع شبکه ای بزرگ از معنا می سازند؛ شبکه ای که وحدت اجتماعی تبریز را نه در شعار، بلکه در کنش روزمره مردم به نمایش گذاشت.

مفهوم روایت در این میان اهمیت ویژه ای دارد. تاریخ رسمی، اغلب بر اعداد و نتیجه ها متمرکز می شود، اما روایت ها جان دیگری به تاریخ می دهند و در پژوهش ها نیز با پدیدارشناسی تلنگری بر پوزیتیویسم می زنند. روایت ها، بی واسطه تجربه زیسته مردمی را منعکس می کنند که در برابر دشمن نه فقط با سلاح، بلکه با همدلی ایستادند. تبریز در این دوازده روز، دوازده روایت زنده دارد که هر یک تصویری متفاوت از وحدت اجتماعی ارائه می دهد. این دوازده روایت از متن مصاحبه هایی پدیدارشناسانه از مردم تبریز درآمده است:


روایت اول
«روز اول وقتی شنیدم تبریز مورد حمله قرار گرفته است، ترس وجودم را گرفت چون فکر میکردم جنگ ها تمام شده اند. اما وقتی دیدم همه همسایه ها احساساتشان را باهم تقسیم می کنند، فهمیدم ترس ما کم اهمیت است؛ آنچه مهم است، کمک به همدیگر و زندگی ادامه دادن است.»

روایت دوم
«من نانوا هستم و آن روزها نانوایی طولانی ترین صف ها را داشت. دیدن این که مردم با صبر و احترام می ایستند و کمتر غر می زنند و سهم اضافی بر نمی دارند، نشان داد که حتی در سختی، انسانیت پابرجاست»

روایت سوم
«زنان محله در خانه ها و مساجد سفره باز می کردند و دعا می خواندند حدیث کسا می خواندیم. فکر نمی کردم فعالیت های خانه بتواند به مقاومت شهر کمک کند. هر کار کوچکی، یک سنگر است»

روایت چهارم
«فرزندانمان پیام رسان بودند و دیده بان بودند. گاهی نگرانشان می شدیم، اما می دیدیم که با شجاعت مسئولیت هایشان را انجام می دهند. نمی شکنند و نمی ترسند و دلداری هم می دهند. انگار جنگ، شجاعت را در کودکان و نوجوانان نونور رشد داده است.»

روایت پنجم
«یکی از همسایه هایمان که سالمند بود، روزها در مسجد دعا می خواند و شب ها برای همسایه ها نان می آورد در نماز. او به ما ها نشان داد که مقاومت فقط در میدان نبرد نیست؛ مهربانی و حضور اجتماعی هم بخشی از جنگ است اگرچه نیازی به نان نباشد.»

روایت ششم
«تصادفا روزی یک حمله هوایی شد و ما در خانه کنار هم جمع شدیم. دیدن همسایه ها که با شوخ طبعی و آرامش، ترس را پشت سر می گذاشتند، باعث شد بفهمم امید و آرامش مهم است اگر ادم تنها باشد هی فکر بد می کند فکر میکند همه جا را زده اند»

روایت هفتم
«به عنوان جوانی که تازه شغل پیدا کرده بودم، می دیدم همکارانم کارهای مرا هم انجام می دهند که این استرس را نداشته باشم . حس می کردم جنگ، شبکه همبستگی بین ما را محکم می کند»

روایت هشتم
«این روزها در فضای مجازی همه را آگاه می کردم. کنار هم باشیم و باهم حرف بزنیم و باهم تعامل کنیم این باعث می شود نترسیم و فکر کنیم یک جمع قوی هستیم»

روایت نهم
«کودکان محله از وقتی توپ بازی می کردند، ما هم به شوق آنها جمع می شدیم و درباره چیزهای دیگر حرف می زدیم و خبر جنگ کمتر می شد بینمان. برای من، باعث شد که خیلی درگیر این اخبارهای این شبکه های دشمن نباشم»

روایت دهم
«یکی از روزها که برق قطع شد حس کردم جنگ و قطعی خفه ام می کند. الان می فهمم اگر انسان تنها بماند و کسی نباشد قبل از جنگ می میرد».

روایت یازدهم
«من راننده تاکسی هستم و در آن روزها، با مردم حرف می زدم. وقتی نگرانی شان را می دیدم د بعد دلداری می دادم می فهمیدم خیلی هم حالشان بد نیست فقط عادت کرده ایم بد خودمان را نشان دهیم همه امیدهایی داریم»

روایت دوازدهم
«همین که انجمن روانشناسی یک دستورالعمل منتشر کرد که در جنگ فلان کنید و فلان کنید ادم حالش خوب میشد که یکی هم به فکر ما هست. به جای اینکه هر کدام به فکر خود باشیم و استرس بکشیم به فکر هم باشیم و حالمان خوب باشد»



چه الگوهایی از این روایات استخراج می شود؟

رویکرد تفسیری - تحلیلی به متن روایات الگوهای متفاوتی را برای ما نمایان می سازد که عبارتند از"


از ترس فردی تا امنیت جمعی

روایت های ۱، ۶، ۸ و ۱۰: در ابتدا، ترس و انزوا (ترس وجودم را گرفت، احساس خفگی از قطعی برق اگر انسان تنها بماند) بر افراد غلبه می کند. اما به محض اینکه فرد در جمع قرار می گیرد، این ترس جای خود را به حس امنیت و قدرت جمعی می دهد (احساساتشان را با هم تقسیم می کنند، شوخ طبعی و آرامش در جمع، کنار هم باشیم و با هم حرف بزنیم، اگر کسی نباشد قبل از جنگ می میرد). این یک الگوی پدیدارشناسانه است که نشان می دهد بحران چگونه می تواند کاتالیزوری برای شکستن دیوارهای فردیت و تقویت پیوندهای اجتماعی باشد.

فضای خانه به مثابه سنگر مقاومت

روایت های ۳ و ۵: خانه های شخصی و فضاهای مذهبی (نانوایی، مسجد، خانه) از کاربری روزمره خود خارج شده و به مراکز پشتیبانی و مقاومت تبدیل می شوند. زنان خانه دار، سالمندان، نانواها، هر یک در فضای خود، سهمی در پایداری شهر ایفا می کنند. این نشان می دهد که مقاومت فقط در جبهه نیست، بلکه در هر گوشه از زندگی روزمره، حتی در پختن نان یا دعاکردن، ریشه دارد. این مفهوم مقاومت خرد است که هر اقدام کوچکی را به جزئی از یک کل بزرگ تبدیل می کند.

کودکان و نوجوانان پیام آوران امید و شجاعت ناخواسته

روایت های ۴ و ۹: کودکان، که معمولا قشر آسیب پذیر در جنگ هستند، در این روایت ها نقش فعال و حتی امیدبخش ایفا می کنند. آن ها نه تنها پیام رسان و دیده بان می شوند، بلکه با بازی ها و معصومیت خود، فضایی برای فراموشی اخبار جنگ و ایجاد امید برای بزرگسالان فراهم می کنند. این الگوی شجاعت فطری و معصومیت امیدبخش است که در دل بحران، نوری از آینده را روشن می کند.

نظم خودجوش در دل بی نظمی بحران

روایت ۲: در صف های طولانی نانوایی، به جای هرج و مرج و سهم خواهی بیشتر، نظم و احترام دیده می شود. این نظم اجتماعی خودجوش نشان می دهد که در مواقع بحران، ارزش های انسانی و اخلاقی (صبر، احترام، عدم زیاده خواهی) می توانند قوی تر از همیشه بروز کنند و جامعه را از فروپاشی نجات دهند.

همدلی حرفه ای و فراتر از وظیفه

روایت ۷ و ۱۱: افرادی که در محیط کار یا در تعاملات روزمره (همکاران، راننده تاکسی) هستند، فراتر از وظایف شغلی خود عمل می کنند. همکاران بار کاری یکدیگر را به دوش می کشند و رانندگان تاکسی به مشاوران روحی تبدیل می شوند. این الگوی همکاری ارگانیک و مسئولیت پذیری فراتر از وظیفه است که پیوندهای انسانی را در شرایط سخت تقویت می کند.


در نگاه پایانی، این روایت ها یک تابلوی زیبا از "زیست بوم تاب آوری اجتماعی" تبریز را به تصویر می کشند؛ جایی که هر فرد، چه کوچک و چه بزرگ، چه در خانه و چه در خیابان، با کنش ها و واکنش های خود، بخشی از پازل مقاومت و وحدت را تشکیل می دهد. این دوازده روز، نه تنها یک دوره جنگی، بلکه یک آزمایشگاه بزرگ برای نمایش قدرت بی کران روح انسانی در مواجهه با ناملایمات بوده است با که با نظریه سرمایه اجتماعی که بر اهمیت شبکه های ارتباطی، اعتماد و هنجارهای متقابل در جامعه تاکید دارد، قابل تبیین است. همچنین، رویکرد پدیدارشناسانه در علوم اجتماعی، به ما کمک می کند تا تجربه زیسته افراد و معناسازی آن ها از بحران را به شکل عمیق تری درک کنیم. این ترکیب نظریات، تصویری جامع از قدرت همبستگی و معنابخشی در مواجهه با چالش ها ارائه می دهد.