سفر دل

1 مرداد 1404 - خواندن 2 دقیقه - 53 بازدید



چو تجار میل غنیمت کند - غنیمت ببازد غنیمت برد

غنیمت فدا کن ز بهر غنیم - که دارم نظر سوی قلب سلیم

تو از بهر کیکی مسوزان گلیم - که تا واشناسی گلیم از کلیم

غنیمت توان یافت در سیر دل - تو دلبر طلب کن در این آب و گل

سفر کن سفر کن چو مردان پاک - جواهر جدا کن ازین قعر خاک

چو ما بی مکان باش و منزل مگیر - به جز عشق جانان تو در دل مگیر

اگر جنت آرد به رویت سلام - و گر خضر آرد ز حیوان پیام

تو قانع مباش و سفر ساز کن - به دل درد جانانت انباز کن

چه گر سخت باشد بریدن ز خویش - نه آثار نوشست از بعد نیش

جدایی نماید بر طفل خرد - رهایی فزاید به هنگام برد

کجا شکر ایزد توانم نمود - که دل باز عشق نوش درگشود

چو یزدان ابر دل نظر می کند - دل از شوق دلبر سفر می کند

به هر شب مه آرد به برجی گذار - که گل خوش نماید به وقت بهار

چنین گفت سلطان و هادی ما - ز بهر رفیقان وادی ما

که خواهی غنیم و غنیمت بری - به صحبت بر از زندگانی خوری

مبین نفس را دشمن سرسری - سفر کن ز خویش و ز خود شو بری

غنیمت نیابد کسی در وطن - مجو عقل استاد از طفل و زن

نصیحت پذیر مشو در ستیز - که آخر نتانی تو از خود گریز

تو خایف ز خود باش و از کس مترس - که پیر مغانم چنین داد درس

شنیدی تو نصح و شدی خشمناک - بسی جام صافت فروشد به خاک (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

تنها دستاورد آدمی در مواجهه با حق، سفر زیسته با قلب سلیم است.

______________

1 - پیر جمال الدین محمد اردستانی، شرح الکنوز و بحر الرموز، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1388. صفحه 200