علی حاجی پور
1 یادداشت منتشر شدهزوایه دید د شخصیت پردازی در داستان کوتاه
به نام خدا
بررسی و تحلیل ساختاری شخصیت،شخصیت پردازی و زاویه دید در داستانهای کوتاه«زویا پیرزاد»
زویا پیرزاد نویسنده و داستان نویس معاصر درسال 1331درآبادان به دنیا آمد و درهمان جا به مدرسه رفت، وی بعدها به تهران آمد وتحصیلاتش را در همان جا ادامه داد. پیرزاد پیش از روی آوردن به داستان نویسی، کتاب هایی را ترجمه کرد که از آن جمله می توان به « آلیس در سرزمین عجایب» اثر لویس کارول و کتاب«آوای جهیدن غوک» که مجموعه ای است از هایکوهای شاعران آسیایی، اشاره کرد.
وی درسال 1370، 1376 و 1377 سه مجموعه از داستان های کوتاه خود را به چاپ رساند: «مثل همه عصرها»،«طعم گس خرمالو» و «یک روز مانده به عید پاک». این مجموعه داستان هابه دلیل نثر متفاوت مورد استقبال مردم قرار گرفتند؛ داستان«طعم گس خرمالو» برنده جایزه بیست سال ادبیات داستانی در سال 1376شد. اولین رمان بلند پیرزاد به نام«چراغ هارامن خاموش می کنم» در سال 1380به چاپ رسید. این رمان بعد از انتشار علاوه بر اقبال عمومی با استقبال ادبیان و منتقدان هم روبه رو شد و توانست تنها کتاب رمانی باشد که تمام جوایز سال80(پکا، بنیاد گلشیری، یلدا، منتقدان و نویسندگان مطبوعات) را به دست آورد. این رمان که به عنوان بهترین رمان سال1380 شناخته شد؛ داستان زنی است خانه دار از اقلیت های ارمنی، مادری سی وچهارساله که سعی دارد برای همسر و فرزندانش مادری نمونه باشد. کلاریس، قهرمان و راوی داستان، در برخورد با همسایه جدیدش (امیل) دچار کشمکشی عاطفی و عاشقانه می شود و در پایان متوجه این سوءتفاهم می گردد. رمان بعدی پیرزاد « عادت می کنیم» نام دارد، رمانی ساده وجذاب، داستان آرزو زن مطلقه های که با دخترش آیه و مادرش زندگی می کند و پس از مرگ پدرش مسئولیت بنگاه ملکی پدر را به عهده می گیرد، آیه دختر19ساله آرزو همیشه از مادرش برای توقعات برآورده نشده اش بهانه جویی می کند، ماه منیر، مادرآرزو، توجهی به آرزو و خواسته هایش ندارد و اتفاقات داستان با ورود سهراب زرجو، یکی از مشتریان بنگاه آغازمی شود.
زویا پیرزاد ساکن آلمان است، برخی از کتاب هایش؛ مانند« چراغ را من خاموش می کنم» به زبان های دیگر هم ترجمه شده است.
6-2-سه کتاب:
زویا پیرزاد با اولین مجموعه داستانی خود به نام «مثل همه عصرها» (1370) وارد عرصه داستان نویسی شد. بعد دو مجموعه دیگر به نام های «طعم گس خرمالو» و «یک روز مانده به عید پاک» (1377) به داستان های مجموعه اول اضافه و با عنوان سه کتاب (1381) منتشرکرد.
6-2-1-مثل همه عصرها
اولین مجموعه داستان هایی که شامل هجده داستان کوتاه وکم حجم می باشد با روایتی ساده، زمان و مکان در آن مشخص نیست و شخصیت ها اسم مشخصی ندارند و اکثرا زن هستند .
6-2-1-1- قصه خرگوش و گوجه فرنگی :
زاویه دید داستان، من راوی (اول شخص) و سبک داستان واقع گرا می باشد شخصیت اصلی داستان زنی است بازندگی تکراری و امروز و فردا وپس فرداهایی که در آن جز تکرار کارهای روز مره و متوالی کسل کننده ، چیزی دیده نمی شود:
« ظرف های شام را شسته ام. آشپزخانه را تمیز می کنم و می روم جلو تلویزیون می نشینم ... برای ناهار فردا دمی گوجه فرنگی درست می کنم ...پس فردا می روم سبزی تازه می خورم و خورش قورمه سبزی می پزم، پس فردا داستانی برای نوشتن ندارم وقت می کنم سبزی پاک کنم ... بعد پانزده سال این را یاد گرفته ام، باید روی شعله ی کم سبزی رامدام زیر و رو کنی که نسوزد و خوب سرخ شود.» (پیرزاد1381)
زنی در گیرودار زندگی روزمرگی زندگی وکارهای تکراری دوست دارد، داستان خرگوشی را بنویسد که درسوراخی که یک شکارچی کنده می افتد، سوراخ کنده شده شکارچی و خرگوش بی شباهت به زندگی زن و خودش نیست؛ زیرا زندگی خرگوش دردرون سوراخ نیز، چیزی شبیه زندگی تکراری اوست.
« برایش آب وغذا می آورند که از گرسنگی نمیرد و از بالای سوراخ گاهی با او حرف می زنند که حوصله اش سر نرود و خرگوش روزها و روزها درسوراخ می ماند. غذا برای خوردن دارد، جایش هم گرم و راحت است. اما دلش می خواهد بیاید بیرون از توی سوراخ تکه ای از آسمان را می بیند که گاهی روشن است وآبی و گاهی پر ابر و خاکستری روزها پرنده ها را می بیندکه پرواز می کنند و شب ها ستاره ها را. »
6-2-1-2- همسایه ها:
دارای زاویه دید اول شخص واقع گرا و پیرنگی همانند داستان قصه خرگوش و گوجه فرنگی می باشد.شخصیت اول آن زن خانه داری است که خود را با زن همسایه مقایسه می کند و تفکرش این است که نه تنها خود او بلکه زنان دیگر تمام وسعت دیدشان همان چهار دیواری آشپزخانه و انجام کارهای روزانه است.
«صبح ها رخت های شسته را به حیاط می آورد و روی طناب هوا می دهد بعد به آشپزخانه می رود و ناهار می پزد. من هم در آشپزخانه غذای ظهر را آماده می کنم.
با فاصله ی کوچه ای باریک و حیاطی کوچک کارهای مشابهی انجام می دهیم...زن همسایه میز ناهار را در آشپزخانه می چیند. زن همسایه غذا می کشد...
زن همسایه میز نهار را جمع می کند. عصرمیز اتو و وسایل خیاطی را به آشپزخانه می آورم. آشپزخانه پرنور و گرم تر است.
در آشپزخانه احساس راحتی بیشتر می کنم، من در آشپزخانه شام درست می کنم. زن همسایه هم در آشپزخانه اش شام درست می کند. من ظرف های شام را به آشپزخانه می برم. زن همسایه در آشپزخانه اش ظرف می شوید. من به فکر نهار فردا هستم .»(پیرزاد ،7)
6-2-1-3-درگاهی پنجره:
زاویه دید داستان درونی (من راوی) سبک داستان واقع گرا همراه با تخیل، پیرنگ داستان شخصیتی که تمام زندگی را در درگاهی پنجره اش می داند، درگاهی پنجره برای او راحت ترین جای دنیاست، ساعت ها می نشیند و توت خشک می خورند و به خیابان نگاه می کند.
شخصیت اصلی داستان نویسنده ایست که در زمان کودکی پنج ساله زندگی راتوصیف می کند، گره اصلی داستان کشمکش میان تنهایی درگاهی پنجره وبیزاری از شکل نامفهوم گنجشک است. تنها دوست او درخت چناری است که آن را با خود هم عقیده می داند.
من و درخت چنار روبروی پنجره با هم دوست بودیم. درخت چنار هم مثل من از رفتن ها سردر نمی آورد. همیشه از یکدیگرمی پرسیدیم:«آدمها چرا می دوند؟ دنبال چه می روند؟کجا می روند؟» (پیرزاد، 9)
نویسنده به یاری همین اشاره ای که می کند، خواننده را در جریان خصوصیات شخصیت داستان می گذارد و بی آنکه شرح و بسطی داده باشد به خواننده می فهماند که فاصله ها تمام نشدنی است پس هیچ مکانی ارزش راه رفتن و خسته شدن را ندارد.
داستان با طرحی ظریف و ساده خواننده را در اختیار می گیرد و با چنین جلوه هایی شخصیت داستان را به خواننده نشان می دهد.
6-2-1-4-لیوان دسته دار:
زاویه دید داستان بیرونی، سوم شخص (دانای کل می باشد) سبکی تخیلی داشته و بیشتر شبیه خاطره است تا داستان.
نویسنده به کمک فضا و توصیف به خصوص توصیف اجسام، زمان و تاریخ داستان را نشان می دهد.
« ده ها چراغ سقفی، یک شاخه و چند شاخه،کوچک و بزرگ از سقف آویزان بود... قفسه پر بود از اشیای کوچک و بزرگ، بشقاب ها و کاسه چینی ها، عینک خلبانی قدیمی، ماشین تحریری سیاه وسنگین، گلدان، زیرسیگاری، شمعدان و زیورهای خاک گرفته ...»(پیرزاد، 12)
پیرنگ داستان قوی نیست و بیشتر شبیه خاطره است تا داستان، زیرا هیچ گونه کشمکش ویا گره گشایی در آن دیده نمی شود. زنی که در یک عتیقه فروشی با عکس قدیمی از مادر و فرزندی مواجه می شود و کمی بعد با صاحب همان عکس که در واقع سال ها پیش مرده است گفتگو می کند «بعد ازجا بلند شد و کنار قفسه ایستاد. خیلی از چیزهایی که توی این قفسه می بینید مال من است. یعنی مال من بود. بعد از مردنم، چون هیچ کس را نداشتم همسایه ها اثاثم را گذاشتند کنار خیابان و او آن ها را جمع کرد و به اینجا آورد.»(پیرزاد ،13)
6-2-1-5-زمستان :
زاویه دید داستان بیرونی، سوم شخص و سبک داستان واقع گرا همراه با خیال است.طرح داستان نشان دادن شخصیت زنانی است که از احساس و ارتباط به دور هستند و درمقابل حادثه ای که برای دیگری پیش می آید هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهند و دوستی با گربه برای آن ها شیرین تر از همدلی با زن همسایه ای است که او را به برانکارد و آمبولانس به سوی بیمارستان می برند.
کلمات و نثری که پیرزاد در این داستان انتخاب کرده است در انتقال احساس به خواننده بسار تاثیر دارد:
«گربه خمیازه می کشد و تن می لرزاند. دست زن، پرده را چنگ می زند و دست دیگرش با رگ های کبود در جیب دامن سیاهش گم می شود...پشت پنجره چشم های سبز گربه نگاه برخی را دنبال می کند و چروک های دورچشم های زن درهم می دود...برف خیال بند آمدن ندارد. سیاهی توی آمبولانس هیکل نحیف زن را می بلعد. پشت پنجره خانه روبرو پاهای زن تا می شود. دامن سیاهش روی زمین پهن می شود. گربه خود را به دامن می مالد. بیرون توی کوچه روبانی نارنجی به برف ها چسبیده تا با باد نرود.» (پیرزاد، 17 و 18).
6-2-1-6-لکه:
زاویه دید داستان، بیرونی و روای سوم شخص می باشد. سبک داستان واقع گرا وشخصیت اصلی داستان زنی است که تنها اتفاق زندگیش ازدواجش است و زندگی برای او از اولین روز ازدواجش شروع می شود، بهترین لحظه روزش برگشتن شوهرش از کار است. گره اصلی داستان تکراری بودن زندگی بدون داشتن احساس شادی و غم برای زنی است که در چهارچوب دیوار حیاط و اتاق محصور است. تمام زندگی زن :شستن ظرف، خوردن چای، خرید، تمیز کردن خانه و شستن رخت، اتو و درست کردن ناهار است.
نگاه شخصیت داستان به زندگی و دنیا« مثل خطی صاف، مثل کاموای بافتنی که الان دراز به دراز روی قالی افتاده بود، سی سال به همین صورت ادامه داشت. سی سال که همه سال هایش شبیه هم بود و همه ماهایش و همه روزهایش، بی هیچ دگرگونی، بی هیچ اتفاق.» (پیرزاد ،20)
داستان با مقدمه طولانی آغازمی شود، با شخصیت هایی که خیلی با متن داستان ارتباطی ندارند و با حذف آن حتی داستان جالب تر می شود، علی، محمد، بهروز، خسرو و معصومه شخصیت هایی هستند که خیلی با داستان ارتباط منطقی و سازگاری ندارند.
6-2-1-7- نیمکت روبرو:
زاویه دید داستان بیرونی،راوی آن سوم شخص و سبک آن واقع گرایی همراه با تخیل است. شخصیت اصلی داستان مردی است خیالباف که بانگاه به ظاهر آدم ها وحرکاتشان سعی می کند خصوصیات آنها را حدس بزند، در نظر او آدم ها عصبی، بی دست و پا، ترسو، از خود راضی یا تازه به پول و پله رسیده هستند.
کشمکش شخصیت داستان درونی است.توصیف ازویژگی بارز این نوشته است هم توصیف محیط و هم ظاهر، در معرفی مادرش او را عاشق کیسه های پلاستکی معرفی می کند.
مقدمه داستان با توصیف محیط پیرامون آغاز می شود. درون مایه داستان، مشکلات پیرامون ماست که هرکدام به صورت های مختلف با آن مواجهیم. داستان زمان و مکان خاصی ندارد.پیام داستان همدردی انسان هاست.
6-2-1-8-یک زندگی:
زاویه دید داستان بیرونی و راوی سوم شخص و سبک آن واقع گرایی همراه با تخیل است. زنی بدون نام شخصیت اصلی داستان است و درون مایه آن تشبیه گذر عمر به شکوفه دادن درختی است که زن بیست و یک بار شکوفه دادن درخت را تماشا کرده است. پیام داستان خستگی و ملال از دنیا و گذشت زمان است.
«زن هنوز کنار پنجره ایستاده است. تنها باد انگار شکوفه ها را قلقلک می دهد. شکوفه ها حال خندیدن ندارند. شکوفه ها خسته اند.»(پیرزاد ،29)
6-2-1-9- مگس:
قهرمان این داستان «عالیه»، زاوید دید داستان بیرونی و راوی دانای کل می باشد. عالیه شخصیت اول داستان که او نیز تمام دغدغه اش در چهار دیواری آشپزخانه و مرور خاطرات گذشته با دخترش یاسمین است.
« شستن ظرف ها که تمام می شود آشپزخانه را جارو می کند. چند عدس پخته چسبیده اند به موزاییک ها و با جارو نمی روند. چند عدس نپخته راحت با جارو می روند. عالیه عدس های پخته را با ناخن ازموزائیک ها می کند. آشپزخانه تمیز می شود، مادری گفت : رف نشسته دندان درد می آورد. » (پیرزاد ،31)
داستان بدون مقدمه آغاز می شود و ازهمان ابتدا مخاطب درگیر کشمکش های زنانه عالیه است، گفتگوها قوی نیست و عنوان داستان با محتوای آن سازگاری ندارد، همچنین داستان درگره افکنی و گره گشایی قوی نیست.
6-2-1-10-مثل بهار
داستان زندگی زنی با دخترش که گذشت زمان بهار عمر او را می پژمرد و دختر به یاد روزهای خوش بچگی که با مادرش به خیاطی می رفت و لباس می دوخت، از آن تکه پارچه ها لباسی برای عروسک دخترش می دوزد و خاطرات خوش بچگی را با یاد پارچه سبز با گل های زنبقی زنده می کند. زاویه دید داستان بیرونی و راوی آن دانای کل، سبک داستان واقع گرایی همراه با خیال است. توصیف محیط داستان از امتیازات آن نبودن اسم شخصیت های اصلی و فرعی داستان ازضعف های آن است، توصیفات ساده، مختصر، مناسب و قویست .
6-2-1-11 -زندگی دلخواه آقای ف
درون مایه داستان، سراب یک بازنشسته بعد از دوران خدمت که او را دچار پژمردگی می کند، زاویه دید داستان، بیرونی و راوی سوم شخص(دانای کل) است،داستان بدون مقدمه آغاز می شود.
«روزی که آقای ف بازنشسته شد خانم ف برای ناهار شیرینی پلو پخت. گلدان بزرگی را با گلهای زرد و سفید داوودی پرکرد و گذاشت روی میز ناهار خوری »
توصیف صحنه های داستان و حالات روحی و روانی آقای ف از نکات مثبت آن است:
« آقای ف منتظر بود بهار بیاید و باغچه از خواب بیدار شود. روزها خانه ساکت بود و جز تیک تیک ساعت ها صدایی شنیده نمی شد. آقای ف توی خانه می گشت. لوله های درها را روغن کاری می کرد و پیچ شیرها را سفت.کسی درخانه نگران خواب باغچه نبود.» (پیرزاد ، 43)
6-2-1-12- گلهای وسط آن روتختی :
شخصیت اول داستان روشنک : دختری شش ساله:
نوه و مادربزرگ می بافتند وحرف می زدند. بیشتر مادر بزرگ بود که می گفت و روشنک گوش می کرد. پیرزن با موهای یک دست سفید، بلند و تنک که با دوشانه ی چوبی بالای سرجمع می شد...
درون مایه داستان داستان حکایت زنانی است منفعل و تسلیم در مقابل سرنوشت:
«روزی که شوهر روشنک طلاقش داد سه دخترش جنجال کردند.»
«سرپیری پس می خواهد»
روشنک نه فریاد زد و نه گریه کرد»
زاویه دید داستان بیرونی و سوم شخص سبک داستان واقع گرا، داستان دارای مکان و زمان خاصی نیست ، شخصیت داستان و خصوصیاتش از طریق توصیف به خواننده معرفی شده اند.
6-2-1-13- خانم ف زن خوشبختی است:
شخصیت اول داستان زنی است خانه دار و زحمتکش که شوهرش زیاد به او توجهی ندارد حتی بچه هایش هم نسبت به کارها و زحمت های او بی احساس هستند خانم ف خوشبختی را در این می داند که: «فرزند سالم دارد. یاسمن که همه می گویند: زیباست ومتین و دست پخت عالی دارد و بردیا که ازتمام همسالان خانواده بلندقدتر است و درسخوان ومی خواهد مهندس راه و ساختمان شود. خانه ای دارندکه باهمه کوچکی راحت است وآن ها از اجاره نشینی و...یک زن مگر از زندگی چه می خواهد؟ خانم ف با خودش می گوید خوشبختم.» (پیرزاد ،56)
خانم ف شخصیتی وسواس و منحصر به فرد دارد.
دلایل مختلف برای مبرا کردن خود از ولخرجی، همیشه به فروشنده اصرار می کند چیزی را که خریده بسته بندی کادویی کند و می گوید هدیه است. هربار ازدروغی که می گوید سرخ می شود و هربار همین را می گوید.
زاویه دید داستان، بیرونی و راوی سوم شخص می باشد. نویسنده ازطریق مستقیم شخصیت خانم ف را برای مخاطب بیان کرده است، داستان پیرنگی قوی دارد و درون مایه آن دغدغه ها و کشمکش های زنان خانه دار را بیان می کند. داستان سبکی واقع گرا دارد ودر اهمیت توصیف بیشتر از گفتگو می باشد.
6-2-1-14- راحله و اطلسی هایش:
راحله و الهه نماینده دو نوع تفکر یکی نسل جدید ویکی قدیم، تمام زندگی راحله درچند جمله خلاصه می شود:
شستن حیاط، آب دادن به باغچه، او بیکار ماندن را دوست ندارد.
اما نوع نگاه الهه با مادرش متفاوت است.
او سیگار می کشد ف نقاشی هایی می کشد که راحله هیچ از آنها سر در نمی آورد، مثل تابلویی که روزی به راحله نشان داد و گفت «خانم بزرگ ، می دانید این چیست؟»
راحله روی بوم فقط رنگ دید. رنگهای ملایم، رنگهای تند، درهم و ...زن حامد خندید. «اطلسی های باغچه شماست» راحله گفت«هیچ شبیه اطلسی های باغچه نیست»راحله گفت چرا بچه دار نمی شوید؟ زن حامد گفت انسانی را به این دنیای مغشوش آوردن جنایت نیست؟
زاویه دید داستان، بیرونی و راوی دانای کل است .داستان زمان و مکان خاصی ندارد، درون مایه داستان برخورد دو نوع تفکر و دیدگاه است داستان بدون مقدمه آغاز می شود؛ ولی پیرنگی قوی دارد.
شخصیت پردازی مستقیم، از دیگر ویژگی های این داستان است، نویسنده شخصیت اصلی داستان را با شخصیت دیگران ازطریق مقابله مخاطب معرفی می کند. گفتگوها طبیعی، زیبا و بیان کننده احساسات هر دو شخصیت می باشد.
6-2-1-15- یک جفت جوراب:
زاویه دید داستان، بیرونی (سوم شخص )،راوی آن دانای کل وسبک داستان واقع گرایی همراه با تخیل، شخصیت اول داستان زن می باشد که در نقش یک منجی قهرمان ظاهرشد و جان یک مردرا نجات می دهد.داستان زمان ومکان شخصی ندارد؛ مثل بقیه داستان ها در چارچوب حیاط، پنجره وخانه رخ می دهد.جملات کوتاه، ساده و فشرده است، توصیفات به بیان افکار و احساسات شخصیت اول داستان می پردازد.
6-2-1-16- ملخ ها
یکی از زیباترین و قویترین داستان های این قسمت می باشد. زاویه دید داستان، بیرونی و راوی دانای کل است. سبک داستان خیالی و درون مایه آن حرص و طمع مردم زمانه و غنیمت شمردن لحظه ای که درآن هستند می باشد، پیرنگ داستان بسیار قوی است. توصیف و تخیل نقش اصلی را در این داستان کوتاه ایفا می کند.
«پیکانها دندان قروچه کردند و...پریدند و به هم زدند وخوردند و خونین ومالین شدند. پاسبان ها راهنمایی از وسط راه بندان ها سربلند کردند وکلاغ ها را نگاه می کردند که سرفه کنان پرواز می کردند.
گاوصندوق های خالی باتکها خمیازه کشیدند...مردم تلمبه های دوچرخه ها را برداشتند و مورچه ها بار کردند...می پختند ومی خوردند، خوردن شدکار، سرگرمی، عشق، دلیل زندگی...آینه ها از دیدن ریخت و قیافه آدم ها ...ترسیدند که با صدایی مهیب شکستند. سگ ها و گربه ها پا به فرار گذاشتند.» (پیرزاد، 70)