آیا حقوق علم است؟

13 اردیبهشت 1404 - خواندن 7 دقیقه - 539 بازدید

در دوران تحصیل حقوق، پس از آشنایی با اندیشه های پوزیتویستی (تجربه گرایی)، خود را در برابر این پرسش آسیب پذیر یافتم: آیا به جای روشن کردن نقاط تاریک فهم بشری، گرفتار دانشی بی بهره از حقیقت شده ام؟ خوشبختانه، بعدها به خام بودن این نگرانی ها پی بردم. در این نوشتار، ضمن پاسخ به این پرسش، به تعریف حقوق و علم و تفاوت های آن ها می پردازیم.

یکم: حقوق چیست؟
واژه «حقوق» به دلیل اشتراک لفظی، معانی مختلفی دارد و در زمینه های گوناگون به کار می رود.

نخستین معنا، «حقوق» به معنای جمع «حق» یا Rights است؛ یعنی آنچه انسان مستحق آن است یا امتیازی که در ذمه دیگری برای او ایجاد شده، مانند حق تابعیت، حق اشتغال، حق آزادی بیان یا دستمزدی که در ازای کار از کارفرما طلب دارید. مولوی در ابیات زیر، «حق» را به معنای مطلق حقیقت و درستی به کار برده است:

این حقیقت دان، نه حق اند این همه

نه به کلی گمرهانند این رمه

زانک بی حق، باطلی ناید پدید

قلب را ابله به بوی زر خرید

آنک گوید جمله حق اند، احمقی ست

وانک گوید جمله باطل، او شقی ست

(مقصود شاعر این است که عقاید و اندیشه های مردم نه یکسره حقیقت اند و نه کاملا باطل.)

معنای دوم «حقوق» یا Law، نظامی است که دادگاه ها، قضات و وکلا با آن کار می کنند، قوانین در آن اجرا می شوند و دانشجویان درباره اش مطالعه می کنند. این نظام، که از آن به «نظام حقوقی» (Legal System) نیز یاد می شود، موضوع بحث ماست.

حقوق، مجموعه ای از «گزاره های هنجاری» است که با قوه حاکمه پشتیبانی می شوند. منشا این گزاره ها و ویژگی های آن ها محل اختلاف است. هارت، فیلسوف معاصر انگلیسی، حقوق را نظامی متشکل از دو نوع قاعده تعریف می کند: قاعده های اولیه که رفتارها را الزام یا منع می کنند و قاعده های ثانویه که ایجاد، تغییر یا الغای قاعده های اولیه را ممکن می سازند. قاعده های اولیه تعهد می آفرینند و قاعده های ثانویه اقتدار می بخشند.

چرا حقوق شکل گرفته است؟
حقوق از نیاز انسان به زندگی جمعی و تکامل او در این مسیر سرچشمه می گیرد. برای پایداری جامعه و جلوگیری از فروپاشی آن، وجود اقتدار و قوه حاکمه ضروری است. انسان ها همواره در تعارض میان منافع فردی و جمعی گرفتارند. حقوق، با مدیریت روابط و حل این تعارض ها، جامعه و در مقیاس بزرگ تر، تمدن بشری را حفظ می کند. به تعبیری، حقوق مانند نوار چسبی است که پیوندهای اجتماعی را استوار نگه می دارد.

با گسترش جوامع، حجم هنجارها و بایدها افزایش یافت و نیاز به حقوقدانانی پدید آمد که دانش خود را به مطالعه حقوق و مسائل مرتبط با آن اختصاص داده اند.

دوم: علم چیست؟
واژه «علم» در زبان پارسی نیز اشتراک لفظی دارد و دو معنای اصلی را در بر می گیرد.

نخستین معنا، «علم» به معنای Knowledge یا دانستن در برابر ندانستن است. در این مفهوم، هر نوع دانشی، از اخلاق و ریاضیات گرفته تا دستور زبان، حقوق و نجوم، علم شمرده می شود و عالم کسی است که در یک یا چند رشته دانا باشد. مولوی با نگاهی عرفانی، علم را در این معنا به کار برده است:

خرده کاری های علم هندسه یا نجوم و علم طب و فلسفه

که تعلق با همین دنیاستش

ره به هفتم آسمان بر نیستش

این همه علم، بنای آخرست

که عماد بود گاو و اشترست

معنای دوم، «علم» به معنای Science است که مراد ماست. این مفهوم منحصرا به دانش هایی اطلاق می شود که از طریق تجربه مستقیم حسی به دست آمده باشند. در این معنا، علم در برابر دانش هایی مانند اخلاق، عرفان، فقه و اصول قرار می گیرد که مستقیما از آزمون حسی ناشی نمی شوند. ویژگی های علم (Science) عبارت اند از:

عینی بودن: روش علم مبتنی بر مشاهده و تجربه است. این تجربه باید بیرونی، در دسترس همگان و تکرارپذیر باشد، نه شهودی یا درونی.
استقرایی بودن: علم مجموعه ای از استقراها برای آزمودن فرضیات است، نه تجربه های بی نظم.
ابطال پذیری و پیش بینی پذیری: گزاره های علمی قابل آزمایش و ابطال اند و می توانند پیش بینی هایی ارائه دهند.


تفاوت حقوق و علم
برای روشن تر شدن تمایز میان حقوق و علم، به تفاوت میان «گزاره های توصیفی» (اخباری) و «گزاره های دستوری» (هنجاری) توجه کنیم.

گزاره های توصیفی، واقعیتی را بیان یا توصیف می کنند، مانند «هوا سرد است». اما گزاره های دستوری، رفتاری را از طریق فرمان شکل می دهند، مانند «مصوبات مجلس شورای اسلامی به رئیس جمهور ابلاغ می شود و دولت موظف است ظرف ۴۸ ساعت آن را منتشر کند». در گزاره توصیفی، چیزی را تصدیق می کنیم که «هست»، اما در گزاره دستوری، چیزی را بیان می کنیم که «باید باشد».

تمایز میان این دو نوع گزاره به کارکرد و معنای جمله بستگی دارد، نه صرفا شکل نگارش آن. برای مثال، جمله «هوا گرم است» می تواند توصیف وضعیت آب وهوا یا دستوری برای روشن کردن کولر باشد. همچنین، متون حقوقی که دستورها را بیان می کنند، اغلب به صورت اخباری نگارش می شوند، مانند: «اموال غیرمنقول اتباع خارجی تابع قوانین ایران است.» بنابراین، نیت و معنای نهفته در جمله، تعیین کننده ماهیت آن است.

این تمایز، اساس تفاوت حقوق و علم را تشکیل می دهد. حقوق از گزاره های هنجاری (دستوری) تشکیل شده، در حالی که علم از گزاره های توصیفی (اخباری) به وجود آمده است. گزاره علمی ممکن است درست یا نادرست باشد، اما در برابر دستوری مانند «سیگار نکشید»، نمی توان گفت نادرست است، زیرا هدف گوینده بیان واقعیت نیست، بلکه امر به انجام یا ترک عملی است.

برای نمونه، گزاره علمی «همه قوها سفیدند» با یافتن یک قو سیاه ابطال می شود. اما در دستور حقوقی «دزدان باید مجازات شوند»، اگر برخی دزدان مجازات نشوند، اعتبار دستور از بین نمی رود. علم ذاتا نمی تواند دستور صادر کند یا ارزش گذاری کند؛ علم آنچه «هست» را بیان می کند، اما نمی تواند بگوید چه چیزی «باید باشد».

از این رو، حقوق با علم (Science) سنخیتی ندارد. گزاره علمی از جهان واقع خبر می دهد، اما گزاره حقوقی دستور می دهد. علم آزمایش پذیر است، اما حقوق آزمایش پذیر نیست. حقوق در قلمرو اعتبارات و مجازها قرار دارد، در حالی که علم بر حواس و واقعیات طبیعت استوار است.

نتیجه گیری
مصطفی ملکیان، اندیشمند ایرانی، برای انسان دو وظیفه اصلی برمی شمارد: «تقریر حقیقت» و «تقلیل مرارت». به بیان ساده، ما موظفیم حقیقت را کشف و اعلام کنیم و از سوی دیگر، درد و رنج دیگران را کاهش دهیم.

در نگاه تجربه گرایانه، حقوق ریشه در حقیقت ندارد (گرچه برخی، مانند لنگرودی در فلسفه اعلی، نظر متفاوتی دارند) و قواعد حقوقی بسته به زمان و مکان تغییر می کنند. اما در وظیفه دوم، حقوق به وضوح رنج آدمیان را کاهش می دهد. حقوقدانان در مقیاس کلان، با بهره گیری از عقل، خرد و یافته های علوم دیگر، جامعه را تنظیم، مصالح آن را تضمین و آزادی ها و منافع افراد را تامین می کنند. در مقیاس خرد، وکلا و قضات با دفاع از حقوق پایمال شده مراجعان، به کاهش رنج آن ها کمک می کنند.

منابع:
عبدالکریم سروش، علم چیست؟ فلسفه چیست؟
میشل تروپه، فلسفه حقوق، ترجمه مرتضی کلانتریان
مصطفی ملکیان، راهی به رهایی