دانیال فیروزی
1 یادداشت منتشر شدهدست دوستی مشرق زمین: برنامه ۲۵ ساله همکاری های مشترک ایران و چین / سالنامه هم شاگردی/ سال ۱۴۰۰
توافقی که میان ایران و چین امضاء شد، توافقی نهایی نیست و صرفا نقشه ی راه توافق می باشد. درواقع، سند چشم اندازی ست که شالوده توافق نهایی می باشد. درنتیجه، توافقی با ضمانت اجرایی نیست! ایران در حوزه سیاست خارجه، همواره انزوای اتحاد استراتژیک داشته است. درواقع، هیچگاه یک متحد قوی استراتژیک نداشته است. برای نخستین بار است که در تاریخ روابط خارجه جمهوری اسلامی، این اتفاق رخ می دهد و چون یک پدیده جدیدی ست، طبیعی است که موافقین و مخالفین خودش را هم در پی داشته باشد. دسته ی نخست، موافق اتحاد استراتژیک با چین هستند. که معتقدند با این قرارداد، ما می تونیم منافع ملی خودمان را تامین کنیم. گروه دوم مخالفین این توافق هستند، که اتحاد با هر قدرت بین المللی را استعمار شدن کشور تلقی می کنند و می گویند که ما مستعمره خواهیم شد، زیر چرخ دنده های چین له خواهیم شد و آینده ی خوبی را متصور نمی شوند. و دسته ی سوم، افرادی هستند که با نگاهی غیر علمی توام با بی منطقی فراوان، به شدت جناحی قرارداد را می بینند. و اینها قرارداد با چین را به این علت می دانند که ما آمدیم و نوع اندیشه و تفکر ما در سیاست خارجه طی سالیان اخیر، منتج به قرارداد با چین شد! مثلا، اگر برجام نبود، قرارداد با چین هم نبود! یا جناب شی جین پینگ، دقیقا بعد از برجام به ایران سفر کرد. و یا در ادوار گذشته، روابط ما شبیه به قطعنامه ها، صرفا با مخالفت چین همراه بوده است، اما امروزه روابط ما با چین منتج به قرارداد راهبردی شده است! چه موافقین و چه مخالفین این سند راهبردی، اگر سخنی را مصداقی در رسانه هایشان عنوان کردند، بدانید که دارند به شما آدرس غلط می دهند و در جهت منافع خودشان، صرفا گزافه گویی می کنند! مثلا مشاهده شد که مخالفین می گویند: خلیج فارس را ایران واگذار کرده است به چین. و یا موافقین گفته اند؛ که چین دارد سرمایه گذاری در حوزه نفت ما می کند. هر مصداقی که در این خصوص تا این لحظه از جانب طرفین مطرح شود، اگر نگوئیم دروغ محض است؛ بلاشک اشتباه و خطایی بیش نبوده و نمی باشد! البته، اگر تنها به زمینه همکاری اشاره کنند، صحیح و درست است. اما مثلا اگر کسی مدعی شود درصد مشارکت ما با این کشور فلان مقدار است، یا قرار است چه میزان سود به چین برسد و چه مقدار به ما، و یا هزینه ی ساخت اش از فلان جا می آید و چنین ادعاهایی، بدانید که کذب محض است. تنها فقط زمینه ها مشخص هستند. حال شاید برایمان این سوال پیش بیاید که چرا با قدرت های دیگری همچون آمریکا به جای چین نبستیم؟ خب، توافق راهبردی با چه کشورهایی میشه بست؟! با کشورهایی که یا اهداف مشترک و یا منافع مشترکی با آنان داشته باشیم. یعنی اگر ایران می گوید درمنطقه امنیت بایستی حاکم باشد، با کشوری می تواند همکاری کند که آن کشور هم معتقد است که امنیت در منطقه بایستی حاکم باشد. مثلا، ما می گوئیم داعش نبایستی باشد، چین هم می گوید نبایستی باشد. پس اینجا یک زمینه ی همکاری طبیعتا به وجود می آید. خب شاید باز این سوال مطرح شود؛ که تکلیف ما آنوقت با سایر قدرت ها از قبیل آمریکا چیست؟ پاسخ به این مساله، خیلی ساده است. آمریکایی ها دیدگاه شون پیرامون امنیت منطقه ی ما چیست؟! به اذعان مقامات خود آن ها درمنطقه ی ما، امنیت نبایستی حاکم باشد! چرا؟ چون اگر حاکم باشد، امنیت رژیم صهیونیستی به خطر می افتد. آن ها معتقدند که برای تامین امنیت اسرائیل، در داخل کشورهای اسلامی می بایستی همواره درگیری و جنگ باشد. پس، هدف مشترکی ما نداریم! باز شاید عده ای بگویند؛ که چرا با روسیه این قرارداد نوشته نشده است؟ چون ایران و روسیه در امور نظامی و امنیتی می توانند اتحاد راهبردی داشته باشند، ولی اتحادی که مابین ایران و چین اکنون برقرار شده است، صرفا امور نظامی و امنیتی نیست، و از قضا امور اقتصادی مهم ترین مساله آن است. ما با چین می توانیم همکاری اقتصادی داشته باشیم، چون چین دومین کشور سرمایه گذار در جهان است. چین امروز، بزرگترین اقتصادی هست که به شدت نیازمند انرژی می باشد و ما نیز به دنبال مشتری هستیم برای انرژی خودمان. چین تکنولوژی دارد. چین به لحاظ فناوری، در حوزه های درجه بالا قرار گرفته است و ما نیز به تمامی این ها نیاز داریم. پس؛ می توانیم یک رابطه ی مکمل با یکدیگر داشته باشیم. و شاید باز هم این سوال بشود: که در برجام هم فروش نفت را شاهد بودیم، پس تفاوتش در چیست؟! و با تحریمات نفتی می خواهیم چکار کنیم؟ و در مجموع حتی چه تضمینی برای خرید نفت ما توسط چینی هاست؟! تفاوت آن، این است که در این سند راهبردی، تاسیس بانک مشترک هم پیش بینی شده است. یعنی، ما در برجام می توانستیم نفت مان را بفروشیم، اما نمی توانستیم پول آن را بگیریم! برخلاف این توافق، که سوای از دریافت پول فروش نفت مان، می توانیم مراوده های دیگری هم با چین داشته باشیم. خلاصه اینکه به واسطه بانک مشترک، مساله ی ارز آوری دور زده می شود. و نکته ی مهمی هم که بایستی بهش اشاره بشود، دقیقا این است که اگر ایران، ایران قدرتمندی نبود، چین اصلا با آن رابطه ی راهبردی امضاء نمی کرد! یعنی ایران امروز، محور ثبات منطقه شده است. ایران امروز، امنیت را هم صادر می کند. ١٣ الی ١۴ سالی بود که رئیس جمهور چین، حتی به عربستان و ترکیه و کشورهای همسایه ما می رفت ، ولی ایران نمی آمد! علتش چه بود؟ یک علت داخلی و منطقه ای داشت، و یک علت خارجی و جهانی. علت داخلی اش این بود که کشور ما از سال ٨٨، کشوری ناپایدار و بی ثبات معرفی می شد. اتفاقات سال ٨٨، کشور ما را بی ثبات معرفی کرد، و علت خارجی و جهانی آن این بود که اوبامایی روی کار آمده بود که شعار تغییر (چنج) می داد و سیاست مماشعت آمریکا در قبال چین شکل گرفت. اما ازسال ٩١ الی ٩٢ هست که ایران، ایرانی دیگر برای چین و جهان، جهانی دیگر است برای چین! حال عده ای گفتند؛ پس تکلیف نه شرقی نه غربی (شعار سر درب وزارت امور خارجه مان) چه می شود؟! اگر شعار نه شرقی نه غربی درست فهمیده بشود، یک شعار پایدار است! سیاست خارجه ما بر خروجی اندیشه ها و تفکرات اعتقادی ماست. ما قاعده ای داریم تحت عنوان «لا تظلمون ولا تظلمون...» که این قاعده می گوید: نه ظلم می کنم، و نه ظلم را می پذیرم. یعنی؛ من نه حاضرم سلطه ی شما را بپذیرم و نه حاضرم که برای کسی سلطه ایجاد بکنم. حال بعضی می گویند: رابطه با هر قدرتی درواقع یعنی نفی این قاعده؟ اصلا کسی که این قاعده را مطرح می کند، آیت الله خمینی هستند. شما تشریف ببرید، مشاهده نمائید که ایشان (آیت الله خمینی) در دیدار با نماینده شوروی چه می گویند. هنگامی که نماینده ی شوروی تشریف می برد نزد آیت الله خمینی، ایشان به نماینده شوروی می فرمایند: که ما خواهان روابط سیاسی و اقتصادی با جماهیر شوروی هستیم، به شرطی که بر اساس احترام متقابل باشد. ما که کینه ورزی ای نداریم! ما سلطه تو را نمی پذیریم. اگر می خواهی رابطه داشته باشیم، رابطه ات بر اساس سلطه باشد، ما قبول نمی کنیم و نمی خواهیم! حالا اگر به چین نگاه کنیم، چین کشوری است که سابقه ی حتی یک مورد استعمارگری را در کارنامه خود ندارد! اگر رابطه با چین را کاوش بکنیم، از ابتدای انقلاب اسلامی هم چنین بوده است. و پس از انقلاب نیز، چین در جایگاه دشمنی با ما بر نیامده است. البته، نه اینکه نگاه ما نسبت به چین قبل از انقلاب تغییری کرده باشد. گاها تحلیلگران در حوزه ی روابط، حتی به این نکته توجه ندارند که دیگر چین، آن چین سابق هم نیست. چینی که بر اساس رابطه با آمریکا، بر روی ما نظر داشت! مشکل سیاست خارجه ما در ارتباط با چین این است، که تنظیم کننده ی روابط ما با چین، از روز ابتدایی که رابطه مان ایجاد شد (یعنی ۵٠ سال گذشته)، آمریکایی ها بوده اند. ما در ایران توانایی چینش سیاست خارجه ای مستقل را نداشتیم. آمریکا بعد از اینکه آن دیپلماسی پینگ پنگی را راه انداخت، و رابطه اش با چین را احیا کرد، ما شاهد سفر شاه ایران و مجوز او به چین هستیم (خانوم اشرف برود، خانوم فرح برود و...) چرا؟ چون آمریکا اجازه داده است که ما می توانیم با چین رابطه داشته باشیم! یعنی همواره کشوری می بایستی به ما اجازه می داد تا با چین رابطه داشته باشیم، که آن متغیر آمریکا بود. توافق با چین می تواند فشار آمریکا را بشکند. اینگونه که تحریم های ثانویه علیه ایران، زیر سوال برود. تلاش ها برای منزوی کردن ایران بی ثمر بشود، و موجب تضعیف! همکاری ایران با چین می تواند اهرمی باشد برای کاهش و یا حتی رفع تحریم ها علیه ایران. و این همکاری، اتفاق جدیدی هم نیست. این دو فرهنگ و کشور، از زمان جاده ابریشم با یکدیگر همکاری داشته اند. چین سرمایه دارد و اگر درست توافق شکل بگیرد و کار شود، می توان از سرمایه ی چین بهره برد. این توافق، یک ظرفیت است. اینکه ما در این میان متضرر می شویم یا منفعت می بریم، دیگر بر می گردد به نحوه ی بازی کردن ایران! مثلا اینکه مجوز ماهی گیری ای که به چین در خلیج فارس داده شده است و زندگی صیادان بندر عباسی ما را نابود کرده است، به این دلیل بود، که دولت ما بلد نبوده است قرارداد خوبی با چینی ها ببندد. اینک بستری مهیاست، که اگر خوب بازی کنیم، منتفع می شویم و بهره می بریم، اما اگر بد بازی کنیم، قطعا آسیب خواهیم دید! مساله قرارداد خوب و قرارداد بد است. و بعد اینکه آیا ما می توانیم قرارداد اتحاد استراتژیک داشته باشیم یا خیر؟! برخلاف اینکه دولت قبلی که در بوق و کرنا می کرد، که علت روی آوردن چین به این قرارداد از ثمرات برجام بوده و هست، دلیل اصلی روی آوردن چین، این بوده است که چین کشور قابل اعتمادتر و قوی تری جز ایران در منطقه پیدا نکرده است. درواقع یعنی در کل منطقه ای که آمریکایی ها گرفتن و سیطره دارند بر آن، تنها ایران است که مستقل است و روی پای خویش ایستاده است. ایران تنها جایی است که با ثبات است، تنها جایی است که پروژه های اقتصادی و امنیتی اش در تقابل با آمریکایی هاست، و تنها جایی است که نفت اش را با اجازه ی این و آن نمی فروشد. به این دلایل است که چین به سمت ایران آمده است. خب شاید این سوال پیش بیاید که؛ آیا تحریم های آمریکا، می تواند مانع از اجرایی شدن این قرارداد شود؟ پاسخ، باز هم واضح است. خیر! زیرا به لحاظ راهبردی، در عالی ترین سطح حزب کمونیست چین، جاده ابریشم طراحی شده است. جاده ابریشم یکی از مکان هایی ست، که امنیت پایدار را اگر بخواهد برای چینی ها تامین بکند، آن ایران است. پس؛ هزینه های این کار برای چینی ها خیلی بالاست، و هرگز حتی ریسک این کار را هم نمی پذیرند که بخواهند حتی به آن فکر بکنند.