رضا مختاری خویی
6 یادداشت منتشر شدهغزالی، و ادعای ضربه سهمگینی که بر فلسفه زد
غزالی، و ادعای ضربه سهمگینی که بر فلسفه زد
آیا غزالی مخالف فلسفه بود یا مجبور به پنهان کردن عقاید خود بود؟
مقدمه
فلسفه از بدو پیدایشش در اسلام مورد مخالفت علمای شیعه و سنی بود، بطوری که فارابی و ابن سینا تا سالیان درازی بعد از مرگشان بعنوان نمادهای کفر و شرک مثال زده می شدند، در این بین غزالی که گرایش های فلسفی زیادی داشت به تالیف کتاب تهافت الفلاسفه پرداخته و در سه مورد فلاسفه را تکفیر کرد [قدم عالم، انکار علم خدا به جزئیات، ومعاد روحانی]. هرچند مدافعان معاصر فلاسفه اسلامی سعی زیادی در جاانداختن این مطلب که غزالی بزرگترین مخالف فلسفه بود داشتند ولی غزالی چندان مورد پذیرش منتقدان فلسفه واقع نشده و خود وی را به تاثیرپذیری از فلسفه و داشتن افکار فلسفی متهم کردند.
حتی ابن رشد که کتاب تهافت التهافت را در رد تهافت الفلاسفه غزالی نگاشت در خاتمه کتاب گوشزد کرد که غزالی با اینکه در مساله قول به معاد روحانی و انکار معاد جسمانی فلاسفه را تکفیر کرده است، ولی در جای دیگری قول به معاد روحانی را جایز شمرده است.
ابن طفیل نیز در رساله "حی بن یقظان" اشاره به کتاب "المضنون به علی غیر اهله" می کند که غزالی در آن عقاید خاصی را بیان کرده که مایل نبود در دسترس نااهلان باشد.
ابن تیمیه نیز با اشاره به این رساله غزالی بشدت به وی حمله کرده و می گوید غزالی همان سخنان صابئین متفلسف را ارائه می دهد. ابن تیمیه اشاره می کند که برخی انتساب این رساله به غزالی را تکذیب کرده اند، ولی وی و کسانی که به احوال غزالی آگاهند می دانند که این رساله از آن غزالی است. [لازم بذکر است غزالی در برخی آثار خود به این کتاب اشاره کرده، و در این اطمینان داریم که وی چنین کتابی داشته است]
در مجموعه آثار چاپ شده غزالی آنچه تحت این عنوان به طبع رسیده است بقول دکتر دینانی خالی از مطلب رمزآلود و خاص است، دینانی اشاره می کند حتی مطالب فلسفی مشکاه الانوار در این رساله "المضنون" وجود ندارد.
به هر ترتیب، هرچند عبدالرحمن بدوی و زرین کوب و برخی محققین دیگر در مقابل تشکیک مخالفین به دفاع از انتساب این رساله به غزالی پرداخته اند ولی آنچه ابن تیمیه و برخی دیگر از قدما، غزالی را به دلیل مطالب موجود در این کتاب به موافقت با فلاسفه و داشتن همان عقاید قدم عالم و انکار عالم بودن خداوند به جزئیات و... متهم می کردند در کتاب چاپی وجود ندارد!
مطلب قابل توجه اینکه مالتر در سال ۱۸۹۶م نسخه ای عبری از کتاب غزالی را بدست آورده و با ترجمه آلمانی ومقدمه ای به چاپ رساند، اما تحقیق عالمانه مالتر نتوانست دیگر محققین را به این باور برساند که صاحب تهافت الفلاسفه، چنین عقایدی داشته باشد!
شاید وجود امثال این نسخه عبری در قرون وسطی بود که غربیان غزالی را بعنوان یکی از فلاسفه بر می شمردند.
در سالیان اخیر با تلاش محمدتقی دانش پژوه و تحقیق ارزنده نصرالله پورجوادی [که نوشتار حاضر مبتنی بر آن است] درکتابخانه دکتر مهدوی نسخه ای کهن و نفیس از مجموعه آثار غزالی متعلق به قرن۶ معرفی شد که دقیقا همان ادعای ابن تیمیه را درباره عقاید فلسفی غزالی که از دیگران مخفی می کرد و در "المضنون" به آن اشاره کرده است ثابت کرد. پورجوادی مقاله ای عالمانه در این باره نوشته و این مجموعه رسائل را تحت عنوان "مجموعه فلسفی مراغه" به چاپ رساند.
پورجوادی اشاره می کند که با بدست آمدن این رساله و مشخص شدن عقاید فلسفی غزالی که آن را بجهت تقیه از مردم مخفی می کرده، باید در رد انتساب برخی دیگر از آثار وی که صرفا بدلیل داشتن صبغه فلسفی کنار گذاشته شده بود تجدید نظر کرده و از نو تحقیق نمود.
جالب آنکه سیدجلال آشتیانی از قول ملاصدرا یکی از وجوه مخالفت غزالی با فلسفه را تقیه از مردم ذکر می کند.
همچنین باید افزود که غزالی در "مقاصد الفلاسفه" بطور مفصل عقاید و سخنان فلاسفه را بیان کرده و بدون انتقاد وصرفا با چند جمله که کل این سخنان مورد تایید وی نیست و مطالب اشتباه فلاسفه بیشتر از سخنان صوابشان است از کنار آن رد شد. درباره ارزشمندی این کتاب در نوع بیان مطالب، می گویند که سالیان درازی بعنوان کتاب آموزشی فلسفه رایج گشت. مدافعان غزالی نیز آن را چنین توجیه می کردند که وی این کتاب را صرفا برای اثبات فلسفه دانی نوشته است.
در انتها لازم به ذکراست حتی تهافت الفلاسفه غزالی در چند کتاب دیگری که آنها نیز در رد فلاسفه نگاشته شده بودند بعضا مورد اعتراض واقع شده و خود غزالی را به تبعیت از آراء فلاسفه و لفظی بودن نزاعش با فلاسفه متهم کردند.
علاوه بر رساله تهافت الفلاسفه علاءالدین طوسی و تهافت الفلاسفه خواجه زاده که هر دو در قرن۹ تالیف شده بودند، اخیرا رساله ای در کتابخانه مجلس بشماره ۱۰۲۴۹.۶ در دسترس قرار گرفته که نویسنده ناشناس آن ضمن بیان چهل تهافت از فلاسفه، در برخی موارد از غزالی نیز اظهار تعجب می کند.
در مجموع این تصور که غزالی ضربه سهمگینی به فلسفه زده و در منزوی شدن آن سهم بسزایی داشته، ادعایی غیرقابل دفاع است.