اهمیت ارزشیابی توصیفی در دوره ابتدایی: از سنجش حافظه تا سنجش یادگیری
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 10
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
SREDCONF02_543
تاریخ نمایه سازی: 10 آبان 1405
چکیده مقاله:
ارزشیابی توصیفی به عنوان جایگزین نظام نمره محور سنتی در دوره ابتدایی ایران، از اواخر دهه هشتاد خورشیدی به صورت رسمی اجرا شد و هدف آن گذار از سنجش «محصول محور» به سنجش «فرایند محور»، کاهش اضطراب امتحان، و توجه به رشد همه جانبه دانش آموز بود . این مقاله با رویکردی تحلیلی–مروری به بررسی اهمیت این رویکرد ارزشیابی در دوره ابتدایی، با تمرکز بر گذار از «سنجش حافظه» به «سنجش یادگیری» می پردازد. پرسش محوری آن است که ارزشیابی توصیفی از چه طرق و با چه سازوکارهایی می تواند یادگیری عمیق و انگیزه درونی را جایگزین حافظه محوری و نتیجه گرایی کند، و چه چالش هایی بر سر راه تحقق این اهداف وجود دارد. یافته های حاصل از مرور پژوهش های داخلی نشان می دهد که ارزشیابی توصیفی در سطح نظری، با تاکید بر بازخورد کیفی، سنجش تکوینی، پوشه کار و خودارزیابی، ظرفیت قابل توجهی برای ارتقای یادگیری عمیق، کاهش اضطراب و بهبود رابطه معلم–دانش آموز دارد . پژوهش ها نشان می دهد دانش آموزانی که با ارزشیابی توصیفی سنجیده می شوند، نمرات پیشرفت تحصیلی بالاتر و اضطراب امتحان کمتری نسبت به دانش آموزان نظام سنتی دارند . با این حال، پس از نزدیک به دو دهه اجرا، شکاف عمیقی میان اهداف سیاستی و عرصه عمل پدید آمده است: اجرای صوری و تشریفاتی، تبدیل واژگان کیفی به معادل های مکانیکی نمره، ضعف توانمندسازی معلمان، تراکم بالای کلاس ها، ناهماهنگی با دوره متوسطه، و مقاومت والدین از مهم ترین موانع تحقق اهداف ارزشیابی توصیفی شناسایی شده اند . مقاله نتیجه می گیرد که ارزشیابی توصیفی برای ایفای نقش موثر در سنجش یادگیری (نه حافظه)، نیازمند بازنگری اساسی در آیین نامه، توانمندسازی حرفه ای معلمان در «سواد سنجش»، کاهش تراکم کلاس ها، فرهنگ سازی برای والدین، و ایجاد پیوستگی میان دوره ابتدایی و متوسطه است. بدون این شرایط، ارزشیابی توصیفی ممکن است به «ارزشیابی بدون بازخورد موثر» یا «ارتقای صوری» تبدیل شود و نه تنها به یادگیری عمیق کمک نکند، بلکه به افت پنهان تحصیلی نیز منجر گردد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان