تحلیل بینامتنیت مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» جمالزاده و «چرند و پرند» دهخدا براساس نظریه ژرار ژنت
محل انتشار: پژوهشنامه ادبیات معاصر ایران، دوره: 4، شماره: 2
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 17
نسخه کامل این مقاله ارائه نشده است و در دسترس نمی باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_PMLJ-4-2_010
تاریخ نمایه سازی: 9 آبان 1405
چکیده مقاله:
نظریه بینامتنیت در تحلیل متون ادبی معاصر بسیار موثر و راه گشا بوده است. به اعتقاد طرفداران این نظریه، یک اثر ادبی خود بسنده، قائم به ذات و بکر نیست؛ بلکه نویسنده از آثار ادبی پیش از خود تاثیر می پذیرد و ردپای این تاثیرپذیری در اثرش نمایان می شود. بین مجموعه داستان «یکی بودیکی نبود» جمالزاده -که به عنوان سرآغاز داستان کوتاه فارسی معرفی می شود- و سایر متون پیش از آن اشتراکاتی وجود دارد، که از نظرگاه بینامتنیت قابل تحلیل است. در این پژوهش براساس اشتراکات میان مجموعه «یکی بودیکی نبود» جمالزاده و «چرندوپرند» دهخدا به بررسی روابط بینامتنی این دو اثر پرداخته ایم. این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی، با تحلیل شواهد درون متنی و مراجعه به منابع کتابخانه ای انجام شده است. در در تحلیل عناصر بینامتنی این دو اثر، نتایج به دست آمده نشان می دهد جمالزاده در شکل دهی برخی عناصر داستانی خود از دهخدا تاثیر پذیرفته است. او در چهار حوزه درون مایه و موضوع، زاویهدید و لحن، شخصیت پردازی و زبان عامیانه به «چرندوپرند» دهخدا نظر داشته است. به نظر می رسد جمالزاده قصد پنهان کاری بینامتنی خود را نداشته است و به همین دلیل نشانه هایی را به کار برده است که بسیاری از آن ها در مقالات «چرند و پرند» دیده می شوند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
عبدالله محمدی
گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.