بررسی عوامل افول صنعت فرش دستباف؛ مورد مطالعه شهرستان راور
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 44
فایل این مقاله در 34 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
NASMEA31_006
تاریخ نمایه سازی: 6 آبان 1405
چکیده مقاله:
زمینه و هدف: راور در کرانه کویر و در شمال کرمان، از دیرباز یکی از کانون های بافت قالی دستباف ایران بوده است؛ چنان که رونق قالی کرمان را با شبکه تجارت و سفارش بیرونی تا دوره قاجار پیوند داده اند (ملایی و طاحونی، ۱۴۰۲). بافت در این دیار هرگز تنها یک شغل نبود؛ بخشی از نظم خانه، مسیر آموزش و سرمایه منزلت خانوادگی به آن گره خورده بود. پرسش پژوهش حاضر اما از جنس دیگری است: فعالان این صنعت، فرو رفتن حرفه خود در سراشیبی را امروز بیش از همه در کدام لایه حس می کنند؟ برای پاسخ، سهم نسبی چهار دسته عامل گسست نسلی و فرسودگی بدنی، فشار بازار و قیمت، نارسایی حمایت معیشتی و بیمه، و ناکارآمدی نهادی در شکل گیری «ادراک افول» سنجیده شد. تاکید بر ادراک است، نه بر برآورد روند عینی تولید؛ این دو الزاما هم مسیر نیستند. روش: پژوهش پیمایشی همبستگی و از نوع مقطعی است. داده ها میان خرداد و مرداد ۱۴۰۵ از دو موقعیت مشاهده گرد آمد: ۱۰۰ کارشناس، فعال اتحادیه و تولیدکننده سازمان یافته، و ۵۰ تک باف روستایی. نمونه گیری در گروه نخست هدفمند و در گروه دوم آمیزه ای از هدفمند و گلوله برفی بود. دوازده مصاحبه نیمه ساختاریافته با استادکاران و یادداشت های مشاهده مشارکتی نگارنده، هم در ساخت گویه ها به کار رفت و هم در تفسیر یافته ها. روایی محتوایی با داوری خبرگان و روایی سازه با تحلیل عاملی تاییدی سنجیده شد و مدل ساختاری به یاری برآورد بیشینه درست نمایی در AMOS برآورد شد. یافته ها: میانگین هر چهار سازه مستقل در هر دو گروه فراتر از میانه طیف پنج درجه ای ایستاد. از چهار مسیر فرضه ای، سه مسیر معنادار شد: گسست نسلی و فرسودگی بدنی (β=۰٫۳۴۵؛ p<۰٫۰۰۱)، فشار بازار و قیمت (β=۰٫۲۴۴؛ p=۰٫۰۰۲) و نارسایی حمایت معیشتی و بیمه (β=۰٫۲۴۲؛ p=۰٫۰۰۲)؛ مسیر مستقیم ناکارآمدی نهادی در چارچوب این مدل معنادار نبود (β=۰٫۰۶۰؛ p=۰٫۳۸۹). مدل برهم رفته ۳۳٫۵ درصد از واریانس ادراک افول را تبیین کرد. در مقایسه دو گروه، تک بافان روستایی گسست نسلی و فرسودگی بدنی را سنگین تر و گروه اداری ناکارآمدی نهادی را پررنگ تر ارزیابی کردند، حال آنکه در فشار بازار و قیمت (p=۰٫۸۴۶) و نارسایی حمایت و بیمه (p=۰٫۱۳۹) فاصله معناداری میان دو دیدگاه دیده نشد. دو شاخص GFI و NFI اندکی زیر آستانه مرسوم ماندند؛ از این رو برازش مدل «قابل قبول» خوانده می شود، نه مطلوب. نتیجه گیری: در این نمونه، فرسایش نسلی مهارت و توان جسمی بافندگان قوی ترین همبسته ادراک افول بود. چنین یافته ای را نمی توان به حکمی قطعی درباره علت افت عینی تولید بدل کرد، اما جهت سیاست را روشن می سازد: احیای این صنعت به بسته ای یکپارچه از انتقال مهارت، حفاظت از سلامت و درآمد بافنده و جریان پایدار سفارش نیاز دارد. ارزیابی برنامه صنایع دستی مراکش درس روشنی در این زمینه به دست می دهد: تنها ۱۹ درصد شرکت کنندگان در نمایشگاه های بازاریابی، سفارش تازه ای دریافت کردند (MCC, ۲۰۱۵). نمایشگاه بدون پشتوانه ظرفیت تحویل، وعده ای پررنگ ولعاب است و نه بازار.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
امیر یزدیزاده راوری
کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی کارشناس ادره صنعت معدون وتجارت کرمان
سعید ده یادگاری
تحصیلات وسمت:دکتری مدیریت بازرگانی استاد یار دانشکده مدیریت واقتصاد دانشگاه باهنر کرمان