بررسی نقش آموزش هنر در پرورش تفکر واگرا و توانایی حل مسئله در دانش آموزان دوره متوسطه

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 15

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

IECME02_1232

تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405

چکیده مقاله:

آموزش هنر در دوره متوسطه را نمی توان صرفا به یادگیری مهارت های ترسیمی، آشنایی با رنگ ها، شناخت سبک های هنری یا تولید آثار زیبا محدود کرد. این حوزه از آموزش می تواند موقعیتی برای تجربه کردن، پرسشگری، بازنگری در برداشت های اولیه و مواجهه با مسئله هایی فراهم کند که پاسخ یگانه و ازپیش تعیین شده ای ندارند. از این منظر، ارزش آموزشی هنر تنها در کیفیت محصول نهایی دانش آموز خلاصه نمی شود، بلکه بخش مهمی از اهمیت آن به فرایندی مربوط است که دانش آموز طی آن مشاهده می کند، ایده می سازد، میان امکانات مختلف ارتباط برقرار می کند، راه حل های خود را می آزماید و بر اساس بازخوردها تصمیم هایش را اصلاح می کند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش آموزش هنر در پرورش تفکر واگرا و توانایی حل مسئله در دانش آموزان دوره متوسطه تدوین شده است. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای و تحلیل انتقادی منابع علمی مرتبط با آموزش هنر، خلاقیت، تفکر واگرا، فراشناخت و یادگیری مبتنی بر حل مسئله است. در این بررسی، ضمن توجه به مطالعات فارسی مرتبط با آموزش هنر و خلاقیت دانش آموزان، از پژوهش های بین المللی درباره تفکر خلاق، آموزش هنرهای تجسمی و تاثیر رویکردهای مسئله محور بر توانایی های شناختی استفاده شده است. یافته های تحلیلی نشان می دهند که آموزش هنر، در صورت برخورداری از طراحی آموزشی مناسب، می تواند فرصت هایی برای افزایش تنوع ایده ها، پرورش اصالت در پاسخ ها، تقویت انعطاف پذیری شناختی، گسترش مهارت مشاهده و ارتقای توانایی تعریف و بازتعریف مسئله فراهم کند. بااین حال، این ظرفیت به صورت خودکار و صرفا از طریق حضور در کلاس هنر تحقق نمی یابد؛ کیفیت تکالیف، میزان آزادی عمل دانش آموز، شیوه بازخورد معلم، امکان تجربه و اصلاح، و نوع ارزشیابی از عوامل تعیین کننده در بهره گیری از این ظرفیت به شمار می روند. همچنین، انتقال مهارت های آموخته شده در فعالیت های هنری به حوزه های دیگر درسی نیازمند توجه آگاهانه به فرایندهای شناختی مشترک و فراهم کردن فرصت های کاربرد آنها در موقعیت های متنوع است. بر این اساس، مقاله نتیجه می گیرد که آموزش هنر هنگامی به بستری موثر برای رشد شناختی تبدیل می شود که از آموزش صرفا الگومحور فاصله بگیرد و به دانش آموز اجازه دهد مسئله را کشف کند، گزینه های متعدد بسازد، شواهد را ارزیابی کند و درباره تصمیم های خود توضیح دهد.

نویسندگان

شادی قیصری

کارشناسی فرهنگ و هنر، شاغل در آموزش پرورش کوهرنگ ،مقطع متوسطه دوم ،مدرسه پروین