اهمیت شناخت آموزگاران پایه اول دبستان از اختلالات یادگیری دانش آموزان این پایه تحصیلی
محل انتشار: دومین همایش بین المللی پژوهش در عصر نوین
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
IECME02_1196
تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405
چکیده مقاله:
پایه اول دبستان یکی از حساس ترین مراحل زندگی تحصیلی کودکان است؛ زیرا در این دوره، مهارت های بنیادین خواندن، نوشتن، درک رابطه میان صداها و نشانه های نوشتاری، شمارش، شناخت روابط عددی و پیروی از دستورالعمل های آموزشی شکل می گیرند. تفاوت های فردی در سرعت و شیوه یادگیری، بخشی طبیعی از فرایند رشد دانش آموزان است؛ بااین حال، هنگامی که برخی کودکان با وجود برخورداری از فرصت های آموزشی مناسب و دریافت آموزش متناسب با نیازهای خود، در فراگیری مهارت های اساسی با دشواری های پایدار روبه رو می شوند، ضرورت بررسی احتمال وجود اختلال یادگیری مطرح می شود. در این میان، آموزگار پایه اول به دلیل ارتباط مستمر با دانش آموز، مشاهده عملکرد او در موقعیت های گوناگون و آگاهی از روند پیشرفت تحصیلی اش، جایگاه ویژه ای در شناسایی نشانه های هشداردهنده و فراهم کردن زمینه مداخله به موقع دارد.پژوهش حاضر با هدف تبیین اهمیت شناخت اختلالات یادگیری از سوی آموزگاران پایه اول دبستان و بررسی پیامدهای آموزشی، شناختی، عاطفی و اجتماعی این شناخت انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای و مرور منابع علمی مرتبط با اختلالات یادگیری ویژه، ارزیابی آموزشی، شناسایی زودهنگام و مداخلات مبتنی بر شواهد است. در این مقاله، اختلال یادگیری صرفا به عنوان ضعف در عملکرد تحصیلی بررسی نمی شود، بلکه ارتباط آن با ویژگی های شناختی دانش آموز، کیفیت آموزش، فرصت های تمرین، شرایط محیطی و تجربه های عاطفی کودک مورد توجه قرار می گیرد. همچنین، تفاوت میان شناسایی آموزشی نشانه های خطر و تشخیص تخصصی اختلال یادگیری تبیین می شود تا از برچسب زنی شتاب زده و تفسیر نادرست مشکلات تحصیلی جلوگیری شود.برآیند تحلیل منابع نشان می دهد که شناخت علمی آموزگاران می تواند به مشاهده دقیق تر عملکرد دانش آموز، انتخاب روش های تدریس متناسب، تنظیم فرصت های تمرین، ثبت روند پیشرفت، گفت وگوی سازنده با خانواده و ارجاع به موقع برای ارزیابی تخصصی کمک کند. در مقابل، ناآگاهی یا برداشت های نادرست ممکن است موجب نسبت دادن دشواری یادگیری به تنبلی، بی توجهی، کم هوشی یا ضعف تربیتی شود و در نتیجه، فرصت های مداخله موثر را کاهش دهد. بااین حال، شناخت آموزگار به تنهایی جایگزین ارزیابی تخصصی نیست و اثربخشی آن به دسترسی به خدمات حمایتی، همکاری خانواده، کیفیت برنامه درسی و برخورداری از آموزش حرفه ای مستمر وابسته است. مقاله نتیجه می گیرد که توانمندسازی آموزگاران پایه اول در زمینه شناخت نشانه های اولیه، ثبت شواهد آموزشی و اجرای حمایت های هدفمند، یکی از مولفه های مهم تحقق آموزش فراگیر، پیشگیری از انباشت شکست های تحصیلی و حفظ سلامت روانی دانش آموزان در سال های آغازین مدرسه است.
نویسندگان
فاطمه چراغی
شاغل در آموزش و پرورش دزفول