تدوین الگوی بومی هم آفرینی انسان–هوش مصنوعی در فرایند طراحی لباس؛ تحلیل تاثیر هوش مصنوعی مولد بر خلاقیت، نوآوری و تصمیم گیری طراحان مد
محل انتشار: دومین همایش بین المللی پژوهش در عصر نوین
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 9
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
IECME02_1186
تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405
چکیده مقاله:
گسترش هوش مصنوعی مولد، فرایند طراحی لباس را از الگویی عمدتا متکی بر تجربه فردی، مهارت ترسیمی و جست وجوی تدریجی ایده ها به محیطی تعاملی تبدیل کرده است که در آن طراح می تواند با استفاده از سامانه های هوشمند، ایده های بصری متنوعی تولید کند، تناسب میان عناصر طراحی را بیازماید و پیش از ورود به مراحل پرهزینه نمونه سازی، راه حل های متفاوتی را مورد ارزیابی قرار دهد. بااین حال، افزایش سرعت تولید تصویر یا تعدد طرح های پیشنهادی لزوما به معنای افزایش خلاقیت، ارتقای نوآوری یا بهبود کیفیت تصمیم گیری نیست. مسئله اساسی آن است که تعامل میان طراح و هوش مصنوعی چگونه سازمان دهی شود تا ظرفیت محاسباتی و ترکیب گری الگوریتم ها در خدمت دانش ضمنی، تجربه زیسته، شناخت فرهنگی، قضاوت زیبایی شناختی و مسئولیت حرفه ای طراح قرار گیرد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با هدف تدوین الگویی مفهومی و بومی برای هم آفرینی انسان و هوش مصنوعی در فرایند طراحی لباس انجام شده است. روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر مطالعه اسنادی و مرور تحلیلی منابع علمی مرتبط با هم آفرینی انسان–هوش مصنوعی، خلاقیت طراحی، فناوری های مولد، طراحی مد، تصمیم گیری و ملاحظات اخلاقی است. در این رویکرد، یافته های پژوهش های مرتبط با طراحی لباس و سایر حوزه های طراحی به صورت انتقادی ترکیب شده اند تا مولفه های قابل انتقال به زمینه حرفه ای و فرهنگی ایران شناسایی شوند. تحلیل منابع نشان می دهد که ظرفیت هوش مصنوعی مولد بیش از همه در گسترش فضای ایده پردازی، تسریع تجسم مفاهیم انتزاعی، تولید تنوع اولیه و پشتیبانی از مقایسه گزینه ها آشکار می شود؛ درحالی که تشخیص اصالت فرهنگی، ارزیابی امکان دوخت، انتخاب مواد، سنجش تناسب با بدن و موقعیت استفاده، و پذیرش مسئولیت نهایی همچنان به داوری انسانی وابسته است. بر این اساس، الگوی پیشنهادی پژوهش از پیوند میان شناخت زمینه، صورت بندی مسئله، هم آفرینی اکتشافی، پالایش انتقادی، ارزیابی فنی و فرهنگی، تصمیم گیری مسئولانه و یادگیری بازگشتی تشکیل می شود. ویژگی محوری این الگو، تفکیک تولید پیشنهاد از تایید طراحی و حفظ اختیار طراح در تمام مراحل تعیین کننده است. همچنین، بومی سازی این الگو مستلزم توجه هم زمان به اقلیم، تنوع فرهنگی، پوشش و هنجارهای اجتماعی، مهارت های بومی دوخت، محدودیت های اقتصادی تولید، دسترسی نابرابر به فناوری و حقوق پدیدآورندگان است. نتیجه کلی پژوهش آن است که هم آفرینی اثربخش زمانی تحقق می یابد که هوش مصنوعی نه جایگزین قضاوت حرفه ای، بلکه ابزاری برای توسعه توان اکتشاف، بازاندیشی و تصمیم گیری طراح باشد. الگوی ارائه شده، مبنایی مفهومی برای طراحی فرایندهای آموزشی و حرفه ای متناسب با شرایط ایران فراهم می کند؛ بااین حال، اعتبار تجربی و میزان اثربخشی آن باید در پژوهش های میدانی آتی ارزیابی شود.
نویسندگان
اعظم علیان
کارشناسی ارشد طراحی لباس، شاغل در آموزش و پرورش شهرکرد،مقطع متوسطه دوم، هنرستان قائمیه