بررسی جایگاه تجربه های روزمره دانش آموزان به عنوان منبع طراحی فعالیت های آموزشی

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 16

فایل این مقاله در 17 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

IECME02_1092

تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405

چکیده مقاله:

فعالیت آموزشی زمانی می تواند از سطح انتقال اطلاعات فراتر رود که با جهان واقعی، تجربه های پیشین و شیوه مواجهه دانش آموزان با مسائل روزمره پیوند برقرار کند. تجربه های روزمره دانش آموزان، برخلاف تصور رایج، مجموعه ای از رویدادهای پراکنده و غیرآموزشی نیستند؛ بلکه دربرگیرنده دانش، مهارت، برداشت، زبان، علایق، عادت ها، روابط اجتماعی و شیوه های حل مسئله ای هستند که دانش آموز در خانواده، محله، فضای مجازی، بازی، فعالیت های فرهنگی، محیط طبیعی و تعامل با دیگران کسب می کند. مسئله اصلی آن است که نظام آموزشی غالبا این منابع را در طراحی فعالیت های یادگیری به رسمیت نمی شناسد و نقطه آغاز فعالیت آموزشی را عمدتا محتوای رسمی کتاب درسی قرار می دهد. در چنین شرایطی، فاصله میان «زندگی دانش آموز» و «موضوع درسی» افزایش یافته و فرصت تبدیل تجربه به دانش مدرسه ای محدود می شود.پژوهش حاضر با رویکرد مروری تحلیلی و با استفاده از منابع علمی فارسی و انگلیسی، جایگاه تجربه های روزمره دانش آموزان را در طراحی فعالیت های آموزشی بررسی کرده است. تحلیل منابع نشان می دهد که تجربه روزمره در صورتی که به درستی شناسایی، انتخاب و بازپردازی شود، می تواند به عنوان نقطه عزیمت طراحی مسئله، موقعیت یادگیری، فعالیت اکتشافی، گفت وگوی کلاسی، پروژه، تکلیف عملکردی و فعالیت میان رشته ای مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، تبدیل تجربه روزمره به فعالیت آموزشی صرفا به معنای پرسیدن «در زندگی شما چه اتفاقی افتاده است؟» نیست؛ بلکه نیازمند فرایندی است که طی آن تجربه شخصی به پرسش، مفهوم، شواهد، مقایسه، استدلال و در نهایت دانش قابل تعمیم تبدیل شود. چارچوب هایی همچون «منابع دانش»، «منابع هویت»، یادگیری موقعیتی و رویکردهای فرهنگی پاسخ گو، پشتوانه نظری مناسبی برای این فرایند فراهم می کنند.یافته های تحلیلی همچنین نشان می دهد که بهره گیری از تجربه های روزمره می تواند مشارکت و احساس معناداری یادگیری را تقویت کند، امکان ارتباط خانه و مدرسه را افزایش دهد و منابع دانشی متنوع دانش آموزان را وارد فضای رسمی آموزش کند. در عین حال، خطرهایی همچون کلیشه سازی فرهنگی، نادیده گرفتن تفاوت های فردی، عمومی سازی تجربه یک گروه، خصوصی شدن بیش از حد گفت وگوی آموزشی و تبدیل تجربه به صرفا یک فعالیت سرگرم کننده باید مدیریت شود. بر این اساس، نقش معلم نه صرفا «جمع آوری تجربه ها»، بلکه تشخیص ظرفیت آموزشی آنها و طراحی مسیر انتقال از تجربه زیسته به فهم علمی است. مقاله در پایان بر ضرورت آموزش معلمان برای شناسایی منابع دانشی دانش آموزان، طراحی فعالیت های مبتنی بر زمینه، استفاده از پرسش های مولد و حفظ پیوند میان تجربه و اهداف برنامه درسی تاکید می کند.

نویسندگان

مهناز میرزائی

کارشناس ادبیات فارسی مقطع ابتدایی، یاسوج ،دبستان توحید یاسوج،

فرزانه شریفیان

کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی است ، شاغل در سازمان نهضت سواداموزی

سمیه عزیزی

کارشناسی ارشد مشاوره توانبخشی شاغل در سازمان نهضت سواداموزی

مریم پوروحید

شاهین شهر- هنرستان دخترانه حضرت مریم