بررسی نقش معلم در استفاده از پرسش های تشخیصی برای آشکارسازی برداشت های نادرست دانش آموزان
محل انتشار: دومین همایش بین المللی پژوهش در عصر نوین
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 9
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
IECME02_1079
تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405
چکیده مقاله:
یادگیری مفهومی زمانی شکل می گیرد که دانش آموز بتواند میان اطلاعات جدید و ساختارهای دانشی پیشین خود ارتباطی معنادار برقرار کند و مفاهیم را در موقعیت های گوناگون به کار گیرد. بااین حال، دانش آموزان همواره با ذهنی خالی وارد کلاس نمی شوند و پیش از مواجهه با آموزش رسمی، درباره پدیده ها، روابط و مفاهیم مختلف برداشت هایی شکل داده اند. بخشی از این برداشت ها ممکن است با دانش علمی یا محتوای رسمی برنامه درسی همخوان نباشد و در فرایند یادگیری به صورت پاسخ های نادرست، استدلال های ناقص یا تفسیرهای متفاوت از مفهوم علمی ظاهر شود. مسئله مهم آن است که پاسخ نادرست لزوما به معنای ندانستن نیست؛ گاهی دانش آموز پاسخ نادرستی می دهد زیرا بر مبنای یک منطق درونی، هرچند ناسازگار با چارچوب علمی، به نتیجه ای رسیده است. ازاین رو، تشخیص منشا خطا و نوع برداشت ذهنی دانش آموز برای اصلاح آموزش اهمیت اساسی دارد.پژوهش حاضر با رویکرد مروری تحلیلی، نقش معلم را در طراحی و به کارگیری پرسش های تشخیصی برای آشکارسازی برداشت های نادرست دانش آموزان بررسی می کند. در این رویکرد، پرسش تشخیصی صرفا وسیله ای برای سنجش میزان پاسخ صحیح نیست، بلکه ابزاری برای آشکار ساختن چگونگی فکر کردن دانش آموز، نوع استدلال او، پیوندهای مفهومی، پیش فرض های ذهنی و میزان اطمینان وی به پاسخ است. تحلیل ادبیات علمی نشان می دهد که پرسش های دو لایه و چندلایه، پرسش های باز، درخواست توضیح دلیل پاسخ، تحلیل خطا، مقایسه دو استدلال و پرسش های مبتنی بر موقعیت های خلاف انتظار می توانند اطلاعاتی فراهم کنند که آزمون های معمولی به تنهایی قادر به ارائه آن نیستند. پژوهش های مرتبط با آزمون های تشخیصی نیز نشان داده اند که افزودن لایه استدلال و در برخی موارد سنجش میزان اطمینان دانش آموز، امکان تمایز میان ناآگاهی، حدس، فهم ناقص و برداشت نادرست نسبتا پایدار را افزایش می دهد.بررسی تحلیلی منابع نشان می دهد نقش معلم در این فرایند به انتخاب چند سوال مناسب محدود نمی شود، بلکه شامل پیش بینی برداشت های محتمل، طراحی گزینه های معنادار، ایجاد فضای امن برای بیان پاسخ های نادرست، گوش دادن به استدلال دانش آموز، تفسیر شواهد، انتخاب مداخله متناسب و ارزیابی مجدد تغییر درک مفهومی است. بنابراین، پرسش تشخیصی زمانی ارزش آموزشی پیدا می کند که بخشی از چرخه «آشکارسازی، تفسیر، مداخله و بازبینی» باشد. بر این اساس، استفاده حرفه ای از پرسش های تشخیصی می تواند به معلم کمک کند تا به جای واکنش صرف به پاسخ های غلط، به ساختار فکری پشت پاسخ ها دسترسی پیدا کند و آموزش را بر اساس نیاز واقعی یادگیرندگان تنظیم نماید.
نویسندگان
سمیه شکرانی
کارشناس کامپیوتر نرم افزار،شاغل در آموزش و پرورش خمینی شهر، مقطع متوسطه اول، دبیرستان عصر انتظار