بررسی سازوکارهای شناختی موثر بر تبدیل مطالعه سطحی به یادگیری عمیق و ماندگار
محل انتشار: اولین همایش بین المللی پژوهش، آموزش و کسب مهارت
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 19
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CRESA01_527
تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405
چکیده مقاله:
تبدیل مطالعه سطحی به یادگیری عمیق و ماندگار، یکی از مسائل بنیادی در روان شناسی شناختی، روان شناسی تربیتی و طراحی مداخلات آموزشی است. بسیاری از دانش آموزان زمان قابل توجهی را صرف مطالعه می کنند، مطالب را چندین بار می خوانند و حتی در فاصله کوتاهی پس از مطالعه قادر به بازگویی آنها هستند؛ بااین حال، هنگام مواجهه با پرسش های تحلیلی، مسائل تازه یا آزمون های با فاصله زمانی، در بازیابی و کاربرد آموخته های خود با دشواری روبه رو می شوند. این وضعیت نشان می دهد که زمان مطالعه و احساس آشنایی با محتوا، به تنهایی شاخص های قابل اعتمادی برای سنجش یادگیری نیستند. کیفیت پردازش اطلاعات، نحوه سازمان دهی دانش، ارتباط مطالب جدید با دانسته های پیشین، تمرین بازیابی، فاصله گذاری زمانی، نظارت فراشناختی و تنظیم هیجان های مرتبط با یادگیری، در تعیین میزان عمق و ماندگاری آموخته ها نقش اساسی دارند.پژوهش حاضر با هدف تبیین سازوکارهای شناختی موثر بر گذار از مطالعه سطحی به یادگیری عمیق، به روش مروری تحلیلی و با اتکا به منابع علمی فارسی و انگلیسی تدوین شده است. در این مقاله، مطالعه سطحی به عنوان وضعیتی تعریف می شود که در آن فعالیت یادگیرنده عمدتا به بازشناسی ظاهری، تکرار مکانیکی و حفظ کوتاه مدت محدود می ماند؛ در مقابل، یادگیری عمیق مستلزم فهم روابط مفهومی، توانایی توضیح مستقل، بازیابی اطلاعات در موقعیت های متفاوت و انتقال دانش به مسائل جدید است. همچنین، نقش تشخیص موقعیت آموزشی در انتخاب مداخله تربیتی متناسب با ویژگی های منحصربه فرد دانش آموزان بررسی می شود؛ زیرا یک راهبرد واحد نمی تواند برای همه یادگیرندگان، همه دروس و همه مراحل یادگیری اثربخشی یکسانی داشته باشد.ترکیب یافته های نظری و پژوهشی نشان می دهد که یادگیری ماندگار از تعامل میان پردازش شناختی، بازیابی فعال، تمرین توزیع شده، خودتنظیمی، دانش پیشین و بازخورد هدفمند شکل می گیرد. بر این اساس، مداخله تربیتی اثربخش باید با تشخیص دقیق مانع اصلی یادگیری آغاز شود؛ مانعی که ممکن است ناشی از ضعف در فهم مفاهیم، اضافه بار شناختی، راهبرد مطالعه نامناسب، خطای فراشناختی، اضطراب ارزیابی یا ناتوانی در انتقال دانش باشد. مقاله نتیجه می گیرد که ارتقای کیفیت یادگیری، بیش از افزایش صرف ساعات مطالعه، به بازطراحی فعالیت های شناختی دانش آموز و انطباق هوشمندانه روش تدریس با وضعیت واقعی یادگیری او وابسته است.
نویسندگان
آناهیتا رحمانی
رشته ریاضی فیزیک
زهرا حق نیاز جهرمی
رشته ریاضی فیزیک