از خودشناسی تا رابطه پایدار: نقش مشاوره خانواده در ارتقای خودآگاهی زوجین، تنظیم هیجان و مدیریت الگوهای رفتاری در پیشگیری از فروپاشی زندگی مشترک
محل انتشار: اولین همایش بین المللی پژوهش، آموزش و کسب مهارت
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CRESA01_463
تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405
چکیده مقاله:
پایداری زندگی مشترک صرفا به تداوم رابطه زناشویی محدود نمی شود، بلکه به کیفیت تعاملات عاطفی، توانایی زوجین در شناخت خویشتن، مدیریت هیجان ها، اصلاح الگوهای رفتاری ناکارآمد و مواجهه سازنده با تعارض های روزمره وابسته است. بسیاری از مشکلات زناشویی نه از فقدان علاقه اولیه، بلکه از ناتوانی زوجین در شناسایی نیازهای روان شناختی، درک تفاوت های فردی، بیان موثر هیجان ها و خروج از چرخه های تکرارشونده تعارض ناشی می شوند. در چنین شرایطی، مشاوره خانواده می تواند با فراهم کردن فضایی امن و تخصصی، زمینه شناخت عمیق تر خود و همسر، بازنگری در برداشت های ذهنی و یادگیری شیوه های موثر ارتباطی را فراهم سازد. پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش مشاوره خانواده در پیوند میان خودآگاهی زوجین، تنظیم هیجان، مدیریت الگوهای رفتاری و پیشگیری از فرسایش رابطه زناشویی تدوین شده است. این پژوهش از نوع مروری تحلیلی و مبتنی بر مطالعه منابع علمی مرتبط با روان شناسی خانواده، زوج درمانی، تنظیم هیجان و رضایت زناشویی است. در این مقاله، ابتدا مبانی مفهومی و نظری موضوع بررسی می شود؛ سپس نقش خودآگاهی در شناسایی نیازها و حساسیت های فردی، اهمیت تنظیم هیجان در مدیریت تعارض، تاثیر الگوهای رفتاری آموخته شده بر کیفیت تعاملات و ظرفیت مداخلات مشاوره ای در تغییر چرخه های ناسازگار تحلیل می شود. همچنین، رویکردهای شناختی رفتاری، هیجان مدار و سیستمی از منظر قابلیت های آنها در بهبود روابط زوجین مورد توجه قرار می گیرند. جمع بندی شواهد علمی نشان می دهد که کیفیت رابطه زناشویی تا اندازه ای تحت تاثیر توانایی هر یک از زوجین در شناخت واکنش های خود، پذیرش مسئولیت سهم خویش در تعارض ها، تنظیم پاسخ های هیجانی و مشارکت در اصلاح الگوهای تعاملی قرار دارد. بااین حال، مشاوره خانواده نباید به عنوان تضمینی قطعی برای جلوگیری از طلاق یا ابزاری برای حفظ رابطه به هر قیمت تلقی شود. اثربخشی آن به عواملی مانند شدت تعارض، انگیزه زوجین، کیفیت رابطه درمانی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و وجود یا نبود خشونت و ناایمنی بستگی دارد. بر این اساس، مقاله حاضر بر ضرورت گذار از مداخلات صرفا بحران محور به رویکردی پیشگیرانه، مهارت محور، متناسب با ویژگی های فرهنگی و مبتنی بر شواهد تاکید می کند.
نویسندگان
ثریا جلالی
کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی