واکاوی نقش دبیر ادبیات فارسی در پرورش تفکر انتقادی دانش آموزان از طریق خوانش چندلایه متون ادبی و بازاندیشی در برداشت های شخصی
محل انتشار: اولین همایش بین المللی پژوهش، آموزش و کسب مهارت
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 21
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CRESA01_461
تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405
چکیده مقاله:
تفکر انتقادی از توانایی های بنیادین در فرایند یادگیری است که به دانش آموز امکان می دهد از دریافت سطحی اطلاعات فراتر رود، مفروضات پنهان را شناسایی کند، میان ادعا و شواهد تمایز بگذارد و درباره مسائل پیچیده با تکیه بر استدلال داوری کند. درس ادبیات فارسی، به دلیل برخورداری از متونی سرشار از ظرفیت های زبانی، عاطفی، اجتماعی، تاریخی و اخلاقی، زمینه ای مناسب برای پرورش این توانایی فراهم می آورد. بااین حال، تحقق چنین ظرفیتی به شیوه مواجهه با متن و کیفیت تعامل میان دبیر، دانش آموز و اثر ادبی وابسته است. هنگامی که آموزش ادبیات به حفظ معانی واژگان، شناسایی آرایه ها، یادگیری نکات دستوری و بازگویی برداشت های ازپیش تعیین شده محدود می شود، فرصت مواجهه مستقل دانش آموز با ابهام ها، تعارض ها و لایه های معنایی متن کاهش می یابد. در مقابل، خوانش چندلایه متون ادبی می تواند دانش آموز را به بررسی رابطه میان واژگان و معنا، توجه به موقعیت تاریخی و اجتماعی اثر، شناسایی زاویه دید، ارزیابی رفتار شخصیت ها و مقایسه تفسیرهای متفاوت هدایت کند.پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و به روش توصیفی تحلیلی و کتابخانه ای، نقش دبیر ادبیات فارسی را در پیوند میان خوانش چندلایه، بازاندیشی در برداشت های شخصی و رشد تفکر انتقادی بررسی می کند. چارچوب مفهومی پژوهش بر این فرض استوار است که فهم انتقادی متن، نه با تحمیل یک تفسیر قطعی و نه با پذیرش بی قیدوشرط همه برداشت ها، بلکه از طریق گفت وگوی مستدل میان متن و خواننده شکل می گیرد. بر همین اساس، نقش دبیر از انتقال دهنده پاسخ های آماده به طراح موقعیت های تامل، تسهیل گر گفت وگو، راهنمای استدلال و ارزیاب کیفیت شواهد تغییر می کند. تحلیل منابع نشان می دهد که پرسش های باز، مقایسه خوانش ها، استناد به شواهد متنی، نوشتن تاملی و بازنگری در داوری های اولیه می توانند زمینه تمرین استنباط، تفسیر، تحلیل، ارزیابی و خوداصلاحی فکری را فراهم کنند. همچنین، این فرایند مستلزم توجه به تفاوت های فردی، امنیت روانی کلاس، تناسب دشواری متن با سطح یادگیری و تفکیک سلیقه شخصی از تفسیر مستدل است. در نهایت، مقاله الگویی آموزشی پیشنهاد می کند که در آن تجربه اولیه خواندن، تحلیل شواهد، گفت وگوی تفسیری و بازاندیشی در برداشت شخصی، به صورت مراحل پیوسته در تدریس ادبیات فارسی دنبال می شوند.
نویسندگان
افسانه علی پور
کارشناس ارشد ادبیات فارسی دبیرستان الزهرا متوسطه دوم آموزش وپرورش کرمانشاه