بررسی چالش های معلمان در مواجهه با تغییر الگوی توجه دانش آموزان از تمرکز ممتد به توجه های کوتاه و متناوب

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 29

فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CRESA01_451

تاریخ نمایه سازی: 5 آبان 1405

چکیده مقاله:

توجه یکی از بنیادی ترین فرایندهای شناختی در یادگیری است و کیفیت آن بر نحوه دریافت اطلاعات، پردازش مفاهیم، شکل گیری حافظه، حل مسئله و انتقال آموخته ها به موقعیت های تازه تاثیر می گذارد. در سال های اخیر، گسترش رسانه های دیجیتال، دسترسی مستمر به محتوای کوتاه، ارتباطات فوری و جابه جایی مکرر میان فعالیت های گوناگون، ضرورت بازاندیشی در شیوه های رایج سازمان دهی آموزش و مدیریت توجه دانش آموزان را افزایش داده است. در چنین شرایطی، برخی معلمان با دانش آموزانی مواجه می شوند که در آغاز فعالیت آموزشی مشارکت نشان می دهند، اما هنگام توضیح های طولانی، مطالعه متون پیوسته، حل مسائل چندمرحله ای یا انجام تکالیف نیازمند استمرار ذهنی، تمرکز خود را از دست می دهند و به محرک های جانبی واکنش نشان می دهند. بااین حال، نسبت دادن این وضعیت به کاهش قطعی دامنه توجه نسل جدید، بدون توجه به تفاوت های فردی، ویژگی های رشدی، کیفیت تدریس، وضعیت خواب، انگیزش و شرایط محیطی، از نظر علمی قابل دفاع نیست.پژوهش حاضر با رویکرد مروری تحلیلی و با استفاده از منابع علمی قابل ردیابی، چالش های معلمان را در مواجهه با تغییر احتمالی الگوی توجه دانش آموزان بررسی می کند. هدف اصلی، تبیین پیامدهای آموزشی توجه کوتاه و متناوب، شناسایی عوامل موثر بر شکل گیری و تداوم آن و تحلیل محدودیت های روش های سنتی تدریس در محیط های آموزشی متاثر از رسانه های دیجیتال است. در این مقاله، توجه پایدار، توجه انتخابی، جابه جایی توجه، کنترل شناختی، حافظه کاری و بار شناختی به عنوان مفاهیم محوری بررسی می شوند و ارتباط آن ها با طراحی آموزشی، مدیریت کلاس و نقش حرفه ای معلم تبیین می شود. همچنین، تفاوت میان تنوع بخشی هدفمند به فعالیت های یادگیری و گسست مکرر توجه مورد تاکید قرار می گیرد؛ زیرا کوتاه بودن یک فعالیت به خودی خود نشانه ضعف یادگیری نیست و طولانی بودن فعالیت نیز لزوما به معنای یادگیری عمیق نخواهد بود.تحلیل منابع نشان می دهد که استفاده هم زمان از رسانه ها و مواجهه مکرر با محرک های دیجیتال می تواند با دشواری هایی در کنترل شناختی، استمرار تمرکز و عملکرد تحصیلی همراه باشد، اما شواهد موجود برای نتیجه گیری قطعی درباره اثر یکسان فناوری بر همه دانش آموزان کافی نیست. بر این اساس، راهبرد مناسب برای معلمان نه حذف مطلق فناوری و نه تسلیم شدن در برابر الگوی توجه پراکنده، بلکه طراحی تدریجی فعالیت های متمرکز، بخش بندی هدفمند آموزش، کاهش عوامل حواس پرتی، تقویت خودتنظیمی و آموزش صریح مهارت های توجه است. نتیجه مقاله بر این نکته استوار است که توجه باید نه صرفا ویژگی ثابت دانش آموز، بلکه ظرفیتی قابل پرورش و متاثر از تعامل میان یادگیرنده، معلم، محتوای آموزشی و محیط یادگیری تلقی شود.

نویسندگان

خدیجه فاضلی شورکی

کارشناسی روانشناسی،شاغل در آموزش و پرورش ناحیه یک یزد، متوسطه اول ،دخترانه منصبدار، مربی پرورشی

اعظم زارع بنادکوکی

کاردانی مدیریت خانواده، ناحیه یک یزد ،متوسطه اول، مدرسه منصبدار، معاون اجرایی