(مرگ مدرسه ی سنتی و تولد «یادگیرنده ی خودراهبر»؛ کالبدشکافی پارادایم های جدید در مدیریت آموزشی)

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 30

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RETTMDS01_087

تاریخ نمایه سازی: 3 آبان 1405

چکیده مقاله:

مسئله محوری این پژوهش، معمای بنیادینی است که امروزه نظام های آموزشی در مقیاس جهانی با آن دست وپنجه نرم می کنند: زوال ساختاری، فرسایش کارکردی و مرگ تدریجی الگوهای کلاسیک و سنتی مدرسه محوری در عصر انفجار اطلاعات، ورود انبوه فناوری های شناختی و تغییر بنیادین ماهیت دانش و دسترسی به آن. مدرسه ای که روزگاری با استعاره ی «کارخانه ی ذهن های مطیع» توصیف می شد و برای گردش انبارمانند اطلاعات طراحی شده بود، اکنون در ورطه ی نابودی کارکرد انگیزشی، ارزشی و هویتی خود گرفتار آمده و به دنبال آن، پدیده ای نوظهور به نام «یادگیرنده ی خودراهبر» به عنوان جانشین پارادایمی و زیست شناختی این پیکر بی جان سر برآورده است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل عمیق این گذار تاریخی از منظر فلسفه مدیریت، عصب شناختی شناختی و دیدگاه های نوین سازمانی است تا نشان دهد که گذر از مدرسه ی دیواری به اکوسیستم یادگیری خودراهبر دیگر یک انتخاب یا پیشنهاد اصلاحی نیست، بلکه یک ضرورت تکاملی و ساختاری است. روش پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی با رویکرد آمیخته (کمی-کیفی) و با منطق مدل یابی معادلات ساختاری و تحلیل پدیدارشناختی طراحی شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مدیران با تجربه مدارس، استادان علوم تربیتی و مدیریت آموزشی، پژوهشگران برنامه ریزی درسی و متخصصان مهندسی شناختی بود. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و راهبرد گلوله برفی، حجم نمونه ای به تعداد ۵۴۰ نفر (شامل ۳۸۰ مدیر و ۱۶۰ صاحب نظر و استاد) انتخاب گردید. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه محقق ساخته «سنجش زوال ساختارهای بوروکراتیک مدرسه ی سنتی»، مقیاس استاندارد «سنجش شاخص های خودراهبری یادگیری و رهبری توزیع شده» و مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق بود که روایی محتوایی و سازه آن ها توسط ۲۵ تن از خبرگان تایید و پایایی آن ها با ضریب آلفای کرونباخ معادل ۰/۹۳ محاسبه شد که بیانگر اعتبار عالی ابزارهاست. یافته های کمی نشان داد که میان انجماد ساختارهای بوروکراتیک مدارس دیواری و افت انگیزش درونی فراگیران، رابطه مستقیم و معناداری وجود دارد (۰/۸۲ = r و ۰/۰۰۱ > p). به علاوه، تحلیل رگرسیون چندگانه آشکار ساخت که ۷۵ درصد از تغییرات مربوط به میل فرار یادگیرندگان از چارچوب های رسمی مدرسه، توسط بوروکراسی سنتی قابل پیش بینی است. یافته های کیفی نیز که از تحلیل مصاحبه ها با روش تحلیل مضمونی به دست آمد، پنج مضمون اصلی شامل «ادیسه ی فرسودگی مدیریتی»، «استعاره ی زندان انضباطی»، «ناکامی کنترل شناختی»، «جهش به سوی عاملیت خودسامان» و «الزام گذار به اکوسیستم های یادگیری باز» را احصا کرد. در بخش بحث، یافته ها با نظریه های تحول سازمانی، نظریه خودتعیین گری، رویکرد شبکه های عصبی و الگوهای رهبری توزیع شده تفسیر و در نهایت، راهبردهای عملیاتی برای بازمهندسی ساختاری، فرهنگی و شناختی نظام آموزشی ارائه گردید.واژگان کلیدی: مرگ مدرسه سنتی، یادگیرنده خودراهبر، پارادایم مدیریت آموزشی، رهبری توزیع شده، اکوسیستم یادگیری، خودتعیین گری، تحول شناختی–سازمانی

نویسندگان