عقلانیت و عاطفه در فلسفه اخلاق: مقایسه ملاصدرا و دیوید هیوم

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 14

فایل این مقاله در 23 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_PRT-1-2_004

تاریخ نمایه سازی: 1 آبان 1405

چکیده مقاله:

مسئله نسبت عقل و عاطفه در داوری و کنش اخلاقی، از جمله پرسش های دیرپایی است که تاریخ فلسفه اخلاق را به دو قطب عمده عقل گرایی و احساس گرایی تقسیم کرده است. این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تطبیقی، به بررسی جایگاه عقل و عاطفه در اندیشه اخلاقی دو فیلسوف، ملاصدرای شیرازی و دیوید هیوم می پردازد. ملاصدرا بر پایه مبانی وجودشناختی خویش -اصالت وجود، تشکیک وجود و حرکت جوهری- عقل و عاطفه را دو ساحت از یک حقیقت وجودی واحد می داند که در فرایند تکامل نفس، به تدریج با یکدیگر هماهنگ و در نهایت متحد می شوند. در این رویکرد، عاطفه ی اصیل که همان عشق و محبت است، نه در تقابل با عقل، بلکه در امتداد آن و در مقام غایت آن ظاهر می شود. در مقابل، دیوید هیوم با نقادی عقل گرایی رایج در فلسفه اخلاق، عقل را به مرتبه یک ابزار محاسبه گر فرومی کاهد و آن را «بنده ی انفعالات» می خواند. از نگاه او، داوری های اخلاقی اساسا ریشه در احساسات و به ویژه «همدردی» دارند و عقل تنها در کشف رابطه ی وسیله و هدف نقش ایفا می کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که هر دو متفکر، به رغم تفاوت های بنیادین در مبانی معرفت شناختی و وجودشناختی، در ضرورت حضور عاطفه در حیات اخلاقی اتفاق نظر دارند؛ اما راهی که برای آشتی عقل و عاطفه برمی گزینند متفاوت است: ملاصدرا عاطفه را به عقل شهودی و حضوری ارتقا می دهد و هیوم عقل را در خدمت عاطفه قرار می دهد. این تفاوت، به دو تصویر متمایز از غایت اخلاقی می انجامد: یکی «اخلاق کمال گرایانه ی وجودی» و دیگری «اخلاق طبیعت گرایانه ی اجتماعی».

کلیدواژه ها:

عقلانیت ، عاطفه ، فلسفه اخلاق ، ملاصدرا و دیوید هیوم

نویسندگان

علی حسینی

دانشیار فلسفه، گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی،دانشگاه یاسوج،یاسوج،ایران

یونس لطیفی زاده

دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران

ابولحسن بختیاری

استادیار گروه معارف اسلامی، دانشگاه فرهنگیان، همدان، ایران